• کد خبر: 14552
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:21 مرداد 1404 ساعت: 12:11

برای مواجهه با ۲۰۰ بازیگر کفش آهنی پوشیدیم

در این گزارش ماهنامه صبا میزگردی با حضوریکی از کارگردانان سریال ناریا، هادی افشار، و دو تن از بازیگران یعنی فرشید نوابی و ویدا جوان، گفت‌وگویی صمیمی اما جدی درباره سریال «ناریا» داشته‌ایم.



سریال «ناریا» از آن دست آثار تلویزیونی است که با داستانی پیچیده، ساختاری چندلایه و بهره‌گیری از بازیگران کمتر دیده‌شده اما توانمند، به‌دنبال خلق تجربه‌ای متفاوت در ژانر معمایی-پلیسی است. این مجموعه که بخشی از آن در خارج از ایران فیلم‌برداری شده، هم‌زمان با مسائل تولیدی دشوار، با چالش‌هایی چون تعدد لوکیشن، ترکیب بازیگران داخلی و خارجی، و ممیزی‌های پخش نیز روبه‌رو بوده است. در این میزگرد، با حضوریکی از کارگردانان سریال، هادی افشار، و دو تن از بازیگران نقش‌های کلیدی یعنی فرشید نوابی و ویدا جوان، گفت‌وگویی صمیمی اما جدی درباره سریال «ناریا» داشته‌ایم؛ از نحوه‌ انتخاب بازیگران تا سختی‌های دو یونیتی شدن پروژه، از سانسورهای سریال تا چالش‌های بازی مقابل بازیگران خارجی.

لطفا به عنوان سوال اول درباره انتخاب بازیگران این سریال بگویید؛ سریالی که بازیگران بسیاری دارد، با تنوع گسترده از بازیگران حرفه‌ای تا کمتر شناخته شده…

هادی افشار (کارگردان): در مورد انتخاب بازیگران، به‌ویژه نقش سامان، شاید بهتر بود که برادرم جواد پاسخ می‌داد چون مدیریت اجرایی پروژه با او بود. از ابتدا که با فیلمنامه «ناریا» مواجه شدیم، یک متن پیچیده و پُر رمزو راز طرف بودیم؛ پر لوکیشن، معما، چالش، و پر پرسوناژ؛ طبیعتاً در چنین فیلمنامه‌ای، انتخاب بازیگر اصلی اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند. ما هم، مثل هر تیم تولید حرفه‌ای، سعی کردیم بهترین گزینه‌ها را با توجه به شایستگی  توانایی  آن ها برای ایفای نقش‌هایمان انتخاب کنیم. برای نقش اول مرد، بازیگران متعددی در ذهن ما بودند و با بسیاری هم مذاکره کردیم. بازیگر نقش «سامان» می‌بایست  ویژگی‌های خاصی را می‌داشت، با سامان صفاری که وارد مذاکره شدیم، و فیلمنامه را به ایشان دادیم، از همان ابتدا استقبال کرد و ما هم ویژگی‌های شخصیت سامان صمدی را در ایشان دیدیم و این نقش به وی واگذار شد.

فرشید نوابی در نقش «لقمان» چطور؟ با بازی خاکستری، چالشی و چندزبانه‌اش:

افشار: من با فرشید نوابی عزیز، دوستی بیست ساله دارم. از آن دسته همکاری‌هایی است که ریشه در تجربه‌های خوب گذشته دارد. برای نقش «لقمان» دنبال بازیگری می‌گشتیم که علاوه بر مهارت‌های بازیگری به زبانی غیر از فارسی تسلط داشته باشد. لقمان شخصیتی چندلایه و در عین حال پیچیده است؛ ظاهر خونسرد دارد اما درونش در تلاطم است. فرشید نوابی این توانایی را داشت که بدون اغراق، این ابعادشخصیتی را به مخاطب منتقل کند. از نظر ما، او یکی از بهترین انتخاب‌های ممکن برای این نقش بود.

ویدا جوان: پس از تماس اولیه از طرف گروه تولید و دریافت چند قسمت ابتدایی فیلمنامه، جلسه‌ای با آقای جواد افشار و آقای محمد مصری‌پور (تهیه‌کننده محترم سریال) داشتم. پس از آن، حضور در این پروژه قطعی شد. نقش «ستاره» از همان ابتدا برایم نقش دشوار اما جذابی بود؛ شخصیتی با ابعاد روانی پیچیده که باید در بازه‌ای فشرده، با ساعت‌های کاری سنگین، جان بگیرد. با این حال، چالش نقش و همکاری با تیمی حرفه‌ای مثل گروه افشار، دلیل محکمی برای پذیرش این تجربه بود.

فرشید نوابی: من از همکاری دوباره با آقای افشار و هادی عزیز، واقعاً خوشحالم. پیش‌تر در سریال «گاندو ۲» هم افتخار همکاری با آقای افشار را داشتم؛ البته آنجا نقش کوتاهی بود. همان زمان ایشان به من گفتند که دلم می‌خواهد بیشتر و عمیق‌تر با هم کار کنیم، که حالا این فرصت با «ناریا» محقق شد. نقش «لقمان» از آن دست نقش‌هایی‌ست که اگر درست بازی نشود، به تیپ می‌رسد. اما من سعی کردم آن را تبدیل به کاراکتری کنم که هم خشن است و هم انسانی؛ هم مأمور است و هم عاشق. من اصولاً معتقد به «بد مطلق» نیستم. انسان‌ها خاکستری‌اند؛ همان‌طور که لقمان هم هست. او وظیفه‌اش را انجام می‌دهد، اما احساس دارد، تعلق خاطر دارد، و در خلال داستان، رگه‌هایی از عاطفه و عشق در او شکل می‌گیرد. هنوز نمی‌توانم همه ابعادش را فاش کنم، چون سریال در حال پخش است، اما یقین دارم که مخاطب به‌زودی با لایه‌های پنهان این شخصیت مواجه خواهد شد.

چقدر از خودتان را وارد این نقش کردید؟

نوابی: خیلی. تجربه شخصی، درک موقعیت، و نگاه انسانی به شخصیت، برای من در اولویت است. من همیشه تلاش کرده‌ام هیچ دو نقشی را شبیه به هم بازی نکنم؛ حتی در نقش‌های منفی. لقمان باید باورپذیر و زنده باشد. برای همین، از تکنیک‌های بازیگری واقع‌گرا استفاده کردم، نگاه‌ها، سکوت‌ها، تردیدهایش. مخاطب باید احساس کند این آدم واقعاً وجود دارد، نه فقط در حد یک نقش تلویزیونی.

جوان: برای ورود به دنیای ستاره، ابتدا سراغ منابع روان‌شناسی رفتم. با چند مشاور روان‌درمانی گفت‌وگو کردم و تلاش کردم منشأ رفتارهای پرتلاطم او را در الگوهای بالینی مشابه ریشه‌یابی کنم. از ابزارهای تصویری هم کمک گرفتم، ویدئوهایی در پلتفرم‌هایی مثل یوتیوب، و بررسی نمونه‌های مشابه در جامعه. تمریناتی نیز طراحی کرده بودم برای اینکه بتوانم فروپاشی تدریجی شخصیت را به‌صورت لایه‌به‌لایه در بازی منتقل کنم. هرچند در جریان تولید، همیشه امکان اجرای کامل این ایده‌ها وجود نداشت.

تجربه کارگردانی «ناریا» در غیاب جواد افشار چطور بود؟ شما به‌نوعی وارد یک پروژه سنگین و آماده شدید.

هادی افشار : بله، واقعاً یکی از سخت‌ترین تجربیات کاری من بود. ما در پروژه «گاندو ۲» یک‌بار مدل دو یونیتی را تجربه کرده بودیم؛ همین تجربه باعث شده بود که در مجموعه «ناریا» هم این کار را انجام دهم، اما حضور پرشمار بازیگران و تداخل حضور آن‌ها در سکانس‌های متعدد، این امکان را به ما نمی‌داد و کاملا باعث می‌شد  گروه دوم با تعطیلی زیادی روبرو شود. در همین حین، بعداز مدتی آقا جوادکه از قبل فیلم سینمایی صیاد را می‌بایست استارت بزند، رفته رفته پروژه را در اختیار من قرار داد. من هم زیر نظر ایشان و با رعایت دیدگاه و سلیقه شان مسیر از قبل طراحی شده  پروژه را ادامه دادم؛ از جنس میزانسن‌ها و دکوپاژها تا ریتم و حس و حال سکانس‌ها. واقعاً تلاش کردم تفاوتی میان سبک او و خودم در اجرا حس نشود. اوایل کمی کار برایم سخت بود اما رفته رفته روی روال طبیعی افتادم. به هر حال کار کردن با این همه بازیگر با نام و حرفه‌ای برای من چالش  بزرگی بود و به نوعی از روزی که قرار شد کارگردانی پروژه را به تنهایی انجام دهم؛کفش آهنی پوشیدم تا  پروژه را به سرمنزل برسانم.

جوان: هر دو کارگردان، رویکردهای مشخص و متفاوتی داشتند. آقای جواد افشار پروژه را با دید کلان و انرژی مدیریتی پیش می‌بردند و نگاهشان به روند روایی و درام بود. آقای هادی افشار با دقت بالا و تمرکز بر دکوپاژ و میزانسن‌ها، فضای اجرایی را مدیریت می‌کردند. تفاوت این دو لحن، گاهی بازیگر را در مواجهه با نحوه اجرای صحنه دچار تردید می‌کرد، اما در مجموع، هماهنگی بین این دو نگاه حفظ شد و برای من هم حقیقتا تجربه‌ای تازه بود.

ایده اصلی داستان از کجا آمد؟ آیا بر اساس یک پرونده واقعی بوده یا الهام گرفته از کتاب یا صرفا یک ایده انتزاعی؟

افشار:  قصه «ناریا» یک  داستان گنگستری- معمایی- پلیسی است که به نظرم تم اصلی آن بر اساس واقعیت باشد. اگر دقت کرده باشید سال‌هاست که بحث نخبه‌ها در مملکت سر زبان‌هاست. به نظرم اگر به نخبه‌ها فرصت داده شود، شکوفه‌هایی عملی حاصل می شود و در غیر این‌صورت نه تنها اتفاقی نمی‌افتد، بلکه فرار مغزها نیز به وجود می‌آید. نویسنده ناریا سعی کرده به مشکلات و موانعی بپردازد که در مسیر شکوفایی عملی یک نخبه ایرانی وجود دارد. ناریا از آن دست کارهای صاحب اندیشه‌ای است که قرار است با مخاطب ارتباط بگیرد و مطمئنا حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

طراحی سرنخ‌ها و فکت‌های معمایی در قصه چگونه انجام شد؟ به بیان دیگر چطور معما را طراحی کردید که هم منطقی باشد و هم بیننده را تا آخر درگیر کند؟

افشار: ما در هر قسمت «ناریا» تلاش کردیم یک کد یا نشانه مهم برای مخاطب بگذاریم. کسانی که دقیق دنبال می‌کنند، متوجه می‌شوند که کدها چطور آن‌ها را به لایه‌های عمیق‌تر قصه هدایت می‌کند. قصه ما مثل یک پازل طراحی شده است؛ تکه‌تکه و رازآلود. اگر تماشاگری یکی دو سکانس را از دست بدهد، ممکن است در ادامه قصه برایش گنگ شود.

یکی از موضوعاتی که درباره این سریال مطرح می‌شود بحث سانسور است؛ این حذف‌ها چقدر به قصه ضربه زده است؟

افشار: همانطور که عرض کردم داستان ناریا لایه‌های زیادی دارد و از آنجایی که تیم سازنده سعی کرده به فیلمنامه وفادار باشد، امیدوارم حذف و سانسورها به قصه ما صدمه نزند زیرا مخاطب را دچار گنگی می‌کند. اصلا دوست ندارم وارد حاشیه شوم، ولی خاطرنشان می‌کنم که انسجام روایی برای ما در این اثر بسیار حیاتی است ،که امیدوارم مدیران به آن توجه کنند.کما اینکه ما هم در ناریا به موازین و ضوابط رسانه ملی احترام گذاشتیم .

یکی از نکات قابل توجه در سریال ناریا، جدا از انبوه بازیگران، استفاده از چهره‌های تازه تا بازیگران بین‌المللی است. اول برویم سراغ بازیگران کمتر شناخته شده؛ سریال «ناریا» به‌طور خاص از چند بازیگر تازه‌وارد استفاده کرده است. آیا از ریسک ریزش مخاطب نترسیدید؟

هادی افشار: نه تنها نترسیدیم، بلکه از ابتدا تصمیم داشتیم این ریسک را بپذیریم. دیدگاه جواد افشار همیشه این بوده که فضای تلویزیون باید بازتر شود؛ برای چهره‌های کمتر دیده‌شده اما مستعد. ما برای این موضوع خیلی جدی وقت گذاشتیم. خود من، دو سفر جداگانه به کرمانشاه داشتم و با برگزاری فراخوان، از بیش از ۴۰۰ نفر تست گرفتیم.

بسیاری از این افراد، بازیگران تئاتر یا هنرمندان بااستعدادی بودند که در استان خودشان شناخته شده‌اند اما فرصتی برای دیده‌شدن در سطح ملی نداشته‌اند. از بین آن‌ها حدود ۱۰ نفر را گزینش و برای تست نهایی به تهران دعوت کردیم. امروز که بازخوردها را می‌بینم و می‌شنویم، خوشحالیم که مخاطب هم با ما هم‌نظر است: آن‌ها بازی این چهره‌های تازه‌نفس را پذیرفته‌اند و حتی تحسین کرده‌اند. به نظرم، جسارت در انتخاب، اگر بر پایه دقت باشد، همیشه نتیجه می‌دهد.

همکاری با بازیگران خارجی؛ ترکیه، لبنان و اقلیت‌های داخلی چطور؟

افشار: بازیگران خارجی یکی دیگر از چالش‌های تولید بود. ما به شخصیت‌هایی نیاز داشتیم که مسلط به زبان انگلیسی یا کردی باشند، نقش غیرمسلمان را بازی کنند، و طبیعتاً محدودیت‌های پوششی تلویزیون را نداشته باشند.

با سه بازیگر خانم خارجی همکاری کردیم: یکی از لبنان، یکی از ترکیه و یکی هم از اقلیت‌های داخل ایران. انتخاب آن‌ها به‌سادگی نبود. من حتی از طریق دوستان در سفارت‌ها و انجمن‌های هنری دنبال گزینه مناسب می‌گشتم. برای کار کردن با هنرمندانی که ایرانی نیستند سخت اما لذت بخش است، بهرحال هر کدام با یک فرهنگ و عقیده  وسلیقه به گروه اضافه می‌شوند و ما باید سعی کنیم آنها را با سلیقه خودمان آشنا و نزدیک کنیم. در این زمینه از از انتخاب هایمان راضی هستیم و امیدواریم مخاطب هم با آنان ارتباط برقرار کرده باشند.

فرشید نوابی: بیش از هشتاد درصد بازی من در این سریال مقابل بازیگران خارجی انجام شد. این تجربه برای من به‌شدت چالش‌برانگیز اما لذت‌بخش بود. چرا؟ چون وقتی مقابل بازیگری قرار می‌گیری که فارسی نمی‌فهمد و دیالوگ‌ها به زبان انگلیسی یا کردی است، باید تمام حس را از طریق میمیک، تن صدا و حرکات منتقل کنی. تماشاگر هم مجبور است زیرنویس را بخواند. پس بار اصلی انتقال حس روی تصویر است، نه فقط کلمه. با خانم سلام (بازیگر لبنانی) بارها و بارها سکانس‌ها را تمرین کردیم؛ در هتل، پشت صحنه، و حتی شب‌ها در راهرو. این بازی دوسویه، این هماهنگی، باعث شد که سکانس‌ها زنده باشند. به‌نظرم همین سطح از همکاری است که یک سریال را از حالت «ساخته شدن» به حالت «زیستن» می‌برد.

یعنی برای طبیعی بودن صحنه‌های خارجی، تمرین مضاعف داشتید؟

نوابی:  صددرصد. مثلاً بعضی صحنه‌ها که قرار بود در وان ترکیه فیلمبرداری شود، به دلیل محدودیت‌ها، مجبور شدیم در ایران بازسازی‌شان کنیم. حالا تصور کنید، تو باید به مخاطب بقبولانی که در یک لوکیشن خارجی هستی، در حالی که کل صحنه در یک فضای داخلی تهران فیلمبرداری می‌شود. این نیاز به دقت، هماهنگی کارگردان، میزانسن دقیق و تسلط کامل بازیگر دارد. این مورد را فقط به عنوان مصداق گفتم و مصادیق بسیار زیاد دیگری هم می‌توانم نام ببرم.

خانم جوان چه چیزی در شخصیت ستاره باعث شد این نقش را بپذیرید؟
جوان: ستاره شخصیتی چندوجهی بود؛ زنی امروزی، با استقلال ظاهری، اما آسیب‌پذیر درونی. گرفتار در اعتیاد، بی‌اعتمادی خانوادگی و احساس تنهایی. او برای حفظ تعادل روانی، به‌دنبال یک نقطه اتکا می‌گردد و به فرید (سامان) نزدیک می‌شود. برای من، مسیری که این شخصیت از استقلال به وابستگی و نهایتاً روان‌پریشی طی می‌کند، فرصتی بسیار چالش‌برانگیز در زمینه بازیگری بود. این نقش حقیقتا مرا به چالش کشید؛ نه‌فقط از نظر روانی، بلکه فیزیکی و ذهنی. ساعت‌های طولانی کار، تمرکز مداوم، و الزام به حفظ کنترل احساسی در شرایط سخت، از من انضباط و آمادگی بالایی می‌خواست. در مقاطعی حس می‌کردم تمام انرژی روانی‌ام در حال مصرف است، اما در عین حال، این فشارها بخشی از تجربه‌ی حرفه‌ای لازم برای چنین نقشی بود.

در پروژه‌ای با این وسعت، حتماً سکانس‌هایی بوده که به‌لحاظ اجرایی سخت و حتی غافلگیرکننده باشند یا چالش‌آفرین. درباره این چالش‌ها و دشواری تولید آن‌ها بگویید.

افشار: فیلمبرداری صحنه های عملیات پلیس در ناریا همیشه برایم جذاب بود؛ بخشی از این عملیات‌ها را که من گرفتم سعی می‌کردم پلیس را بسیار مقتدر و منطقی به نمایش در بیاورم. به همین لحاظ ساعت‌ها به چگونگی ضبط این سکانس‌ها فکر می‌کردم و حتی سر صحنه با دقت روی نگاه‌ها و ایست‌های فرمانده‌های پلیس با هنرپیشه اصلی‌مان آقای ارجمند بحث و تبادل نظر می‌کردم. درست داشتم به بیننده باور پذیری را در مورد این سکان‌ها منتقل کنم، زیرا بعضا برخی از این سکانس‌ها نقطه اوج سریال محسوب می‌شود و امیدوارم بیننده هم با دیدن این صحنه‌ها به وجد بیاید.

نوابی:  اتفاقاً یکی از چالش‌های اصلی برای ما بازیگرها هم همین بود. مثلا به صحنه پیشین اشاره کنم، اینکه در صحنه‌ای که در یک رستوران در ایران فیلمبرداری می‌شود، به‌گونه‌ای واکنش و بازی نشان دهیم که انگار واقعاً در ترکیه یا وان هستیم. تماشاگر امروز تیزبین است و کوچک‌ترین بی‌دقتی را متوجه می‌شود. من و خانم کاپلان ساعت‌ها روی جزئیات هماهنگ می‌کردیم. مثلاً اینکه نگاه‌مان به پیشخدمت چطور باشد، زاویه بدن‌مان نسبت به پنجره، حتی لحن سلام‌ گفتن‌مان… همه این‌ها باید طوری باشد که فضای خارجی را تداعی کند. ما تلاش کردیم با تمرین، بازخورد گرفتن و ضبط‌های متوالی، این فضا را طبیعی کنیم.

جوان: ستاره شخصیتی چندوجهی بود. زنی امروزی، با استقلال ظاهری، اما آسیب‌پذیر درونی. گرفتار در اعتیاد، بی‌اعتمادی خانوادگی و احساس تنهایی. او برای حفظ تعادل روانی، به‌دنبال یک نقطه اتکا می‌گردد و به فرید (سامان) نزدیک می‌شود. برای من، مسیری که این شخصیت از استقلال به وابستگی و نهایتاً روان‌پریشی طی می‌کند، فرصتی بسیار چالش‌برانگیز در زمینه بازیگری بود. من اینجا خطابم به مدیران فرهنگی است: ما در سینما و تلویزیون ایران با نیروی انسانی بسیار مستعدی مواجه‌ایم. تنها چیزی که نیاز داریم، رعایت حداقل استانداردهای حرفه‌ای در شرایط تولید است؛ نه صرفاً برای حفظ کرامت انسانی هنرمند، بلکه برای حفظ کیفیت نهایی اثر. نقش ستاره برای من تجربه‌ای دشوار، ولی رشددهنده بود، اما به‌شخصه ترجیح می‌دهم در آینده نه برای بقا، بلکه برای شکوفایی بجنگم.

درباره جنبه‌های فنی پروژه، به‌ویژه موسیقی و تدوین، و همچنین تاثیر این بخش‌ها در شکل‌گیری فضای معمایی «ناریا» بگویید.

نوابی:  اجازه بدهید من پیش‌قدم شوم. به نظرم، یکی از درخشان‌ترین وجوه «ناریا» موسیقی آن است. آرمان موسی‌پور با دقت و درک عمیق از فضای سریال، موسیقی‌ای ساخت که کاملاً در خدمت تصویر است. نه تنها صرفاً تزئینی نیست، بلکه شخصیت‌ساز هم هست. تِم‌های موسیقایی مشخصی داریم که در طول قصه، مخاطب را با حس دلهره، ابهام یا حتی تراژدی همراه می‌کند. من کار موسیقی می‌کنم و با شناخت می‌گویم که این یکی از بهترین نمونه‌هاست.  تیتراژ ابتدایی و پایانی سریال هم واقعاً ماندگار شده. صدای امیریل ارجمند در کنار ترانه‌ای از دکتر محمدمهدی سیار، حسی خاص به کار داده که از همان لحظه پخش اول، در ذهن می‌ماند. این انتخاب‌ها ساده نیستند؛ ترکیبی از سلیقه، تجربه و شناخت حرفه‌ای لازم دارند.

افشار:  تدوین هم بی‌نهایت مهم بود. آقای موحد شادرو از تدوین‌گران بسیار دقیق و صاحب‌سبک هستند. من از نزدیک دیدم که چطور روی هر پلان، طول پلان، یا جاگذاری کات‌ها وسواس داشتند. مهم‌تر از همه اینکه قبل از تدوین، تسلط کامل بر فیلمنامه داشت؛ یعنی فقط بر اساس مونتاژ مکانیکی پیش نمی‌رفت. نوع تدوین در صحنه‌های قتل یا تعقیب و گریز به‌خصوص مهم بود. چون این لحظات اگر به لحاظ ریتم دچار افت شوند، تأثیر احساسی‌شان از بین می‌رود. ما تلاش کردیم کات‌ها دقیق، تماتیک و روایت‌محور باشند. به نظرم در کنار صداگذاری خوب، این باعث شد فضای دلهره‌آور سریال تا اینجا موفق باشد.

در یک سریال چندلایه مثل «ناریا»، جزئیات تعیین‌کننده‌اند. اگر موسیقی اشتباه باشد، اگر کات‌ها بی‌منطق باشند، اگر رنگ صحنه با حال و هوای روایت هماهنگ نباشد، مخاطب از جهان داستان بیرون می‌افتد. ما خوشبختانه تیمی داشتیم که همه باهم هماهنگ بودند و این هماهنگی، در خروجی کار خودش را نشان داده است.

حالا که «ناریا» به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شود، از اینجا به بعد چه سورپرایزهایی در انتظار مخاطب است؟

افشار:  از قسمت سی به بعد، هر اپیزود یک شوک و غافلگیری خاص دارد. پایان‌بندی‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که تماشاگر را وادار می‌کنند حتماً قسمت بعد را دنبال کند. نشانه‌ها، کدها و لایه‌های پنهانی‌ای که از ابتدا کاشته شده، یکی‌یکی شکوفا می‌شوند. قصه‌ ناریا از آن سریال‌هاست که مخاطب تا پایان، باید با دقت همراه باشد. هر فرد با حوصله سریال را دنبال کرده، قطعاً پاداشش را در اپیزودهای آخر خواهد گرفت.

می‌خواهم درباره واکنش مخاطب بگویید؛ و اینکه آیا مخاطب همان‌طور که مثلا یک دهه پیش به بازیگران سریال‌ها واکنش نشان می‌داد، هنوز نگاهش به همان شکل است. به بیان دیگر آیا فکر می‌کنید هنوز تلویزیون قدرت جذب مخاطب را دارد، آن هم در دورانی که پلتفرم‌ها با دست بازتری تولید می‌کنند؟

جوان: بازخوردها ترکیبی بود؛ برخی مثبت و برخی انتقادی. اما برای من، مهم‌تر از واکنش‌ها، طرح شدن یک پرسش جدی در دل این پروژه بود: آیا در شرایط تولیدی این‌چنین فشرده و فرسایشی، می‌توان انتظار داشت خروجی کار واقعاً به نقطه‌ی ایده‌آل برسد؟ این مسئله‌ای‌ست که باید بیشتر درباره‌اش تأمل شود.

نوابی: بی‌تردید، تلویزیون هنوز رسانه‌ای تأثیرگذاری است. اما باید بپذیریم که تنها بازیگر میدان نیست. مخاطب امروز انتخاب دارد؛ بین سریال‌های داخلی پلتفرم‌ها، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های خارجی. تفاوت اصلی اینجاست: تلویزیون بیش از آن‌که نگران جذب مخاطب باشد، نگران حفظ چارچوب‌هاست. در حالی‌که پلتفرم‌ها با اولویت بازگشت سرمایه، سراغ موضوعات راحت‌الحلقوم و سرگرم‌کننده می‌روند. اما اگر تلویزیون بخواهد بماند، باید به تولیدات جسورانه و هوشمندانه مثل «ناریا» بیشتر بها بدهد. باید فضای بیان را کمی بازتر کند. سانسور سکانس ساده‌ای مثل زدن در گوش شخصیت اصلی، آن‌هم در اوج روایت، چیزی نیست که از چشم تماشاگر پنهان بماند. اعتماد مخاطب به روایت، با چنین حذف‌هایی آسیب می‌بیند.

افشار: در ده قسمت اول، خیلی از مخاطبان می‌پرسیدند: این قصه چیست؟ چرا این‌قدر گنگ است؟ اما از قسمت ۲۰ به بعد، همان مخاطب‌ها برگشتند و گفتند: چقدر خوب است که ما را جدی گرفتید. این، تفاوت بزرگ «ناریا» با سریال‌های دیگر است. ناریا از تماشاگرش انتظار دارد؛ حوصله، دقت، همراهی. و این یعنی ورود به یک ژانر تازه در تلویزیون: معمایی-جنایی چندلایه با روایت تأخیری و پرکد. ما به مخاطب گفتیم: اگر کمی صبر کنید، قصه خودش را لایه‌لایه برایتان باز خواهد کرد. و خوشحالم که نتیجه گرفت. تلویزیون در این سال‌ها رقبای بسیار جدی پیدا کرده که حفظ جایگاه پیشین نیاز به نگاه‌های نو و خلاقانه دارد.

آیا تلویزیون ما به‌اندازه کافی قدر این حجم از تلاش‌ها و استعدادها را می‌داند؟

افشار:  متأسفانه هنوز نه. هنوز استانداردهای حرفه‌ای در تولید نهادینه نشده‌اند. هنرمندانی که بی‌وقفه و تحت فشار کار می‌کنند، باید از امنیت شغلی، حمایت مالی، زمان کافی و شرایط انسانی برخوردار باشند. ما تا این‌ها را فراهم نکنیم، همیشه در مرز «زنده‌ماندن» خواهیم ماند، نه «شکوفا شدن». سؤال من این است: آیا باید فقط بمانیم یا باید بدرخشیم؟ تلویزیون ما به مدیرانی جسور، نویسندگانی خلاق، کارگردانانی نترس و بازیگرانی پرتلاش نیاز دارد. «ناریا» نشان داد اگر همه این عناصر کنار هم قرار بگیرند، می‌توان هنوز هم در تلویزیون کار متفاوت ساخت.

جناب آقای افشار! حالا که تجربه کارگردانی یک پروژه سنگین را پشت سر گذاشته‌اید، چه چشم‌اندازی برای آینده‌تان دارید؟

افشار : خیلی‌ها از من می‌پرسند کی اولین کار مستقل خودت را می‌سازی؟ واقعیت این است که من همیشه باور داشتم هر چیزی باید به وقتش اتفاق بیفتد. در حال حاضر، چند فیلمنامه در دست دارم که دغدغه‌مند و جدی هستند. اگر فرصت مناسبی پیش بیاید، آن‌ها را به تولید خواهم رساند. ولی همین جا، جا دارد از برادرم، جواد افشار، تشکر کنم که این اعتماد را به من کرد. «ناریا» برای من تنها یک پروژه نبود؛ یک میدان آزمایش، یک آزمون جدی، یک سکوی پرش بود. همچنین باید از محمد مصری‌پور (تهیه‌کننده) تشکر کنم که بعد از خروج جواد، همیشه پشت من بود و با حمایت‌هایش ناریا نه تنها دچار وقفه نشد بلکه سر تایم به سرمنزل مقصود رسید.

نوابی: ناریا فقط یک سریال نبود. تجربه‌ای بود برای بازتعریف قصه‌گویی در تلویزیون. و اگر این تجربه به گوش مدیران برسد، شاید آینده‌ای روشن‌تر در انتظار مخاطب ایرانی باشد؛ مخاطبی که حق دارد آثار متفاوت، پیچیده، و تفکرانگیز ببیند. من هم از همین فرصت استفاده کرده و از تیم بزرگ «ناریا» تشکر می‌کنم؛ «ناریا» فقط یک سریال نباشد؛ یک تجربه کامل تلویزیونی باشد.

نوابی: امیدوارم در آینده، این مسیر ادامه پیدا کند.

و شما خانم جوان؟

از تمام گروه تولید سریال «ناریا»، به‌ویژه آقای افشار و آقای مصری‌پور بابت اعتماد، صبوری و مدیریتشان تشکر می‌کنم. طبیعتاً اختلاف‌نظرهایی وجود داشت. گاهی در میزان بروز احساسات، تفاوت‌هایی بین دید من و کارگردان‌ها دیده می‌شد. اما خوشبختانه تعامل و گفت‌وگوی مشترک، این اختلاف‌ برداشت‌ها را به نقطه تفاهم رساند. اساساً در پروژه‌هایی با پیچیدگی روانی بالا، تفاهم بازیگر و کارگردان کلید موفقیت است. در مورد نقش و همذات پنداری با آن هم باید بگویم که برای من این همذات پنداری همیشه بخشی از فرآیند بازیگری است. در مورد ستاره، این هم‌پوشانی گاهی آن‌قدر شدید می‌شد که مرز میان من و نقش محو می‌شد. تجربه‌ی رنج، فروپاشی، و سردرگمی این شخصیت، در مقاطعی برای خودم هم ملموس و شخصی شد. این موضوع از یک‌سو به باورپذیری نقش کمک می‌کرد، و از سوی دیگر فشار روحی مضاعفی ایجاد می‌کرد که تا مدتی بعد از پایان پروژه هم ادامه داشت. در نهایت باید بگویم که این نقش، کاملاً هزینه‌بر بود. چه به لحاظ روحی، و چه جسمی. هنوز برخی صحنه‌ها در ذهنم بازپخش می‌شوند. فشارهای فیزیکی هم در قالب خستگی مفرط، بی‌خوابی، و تحلیل بدنی خودش را نشان می‌داد. این تجربه بار دیگر به من یادآوری کرد که بازیگر گاهی باید تا مرزهای آستانه‌ تحملش پیش برود. اما پرسش مهم این است: آیا سیستم حرفه‌ای ما قدر این میزان از فداکاری را می‌داند؟

مینا پیروزیان

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها