• کد خبر: 16076
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:14 بهمن 1404 ساعت: 16:40

«پروانه»؛ جاه‌طلبی‌ای که در روایت گم شد

فیلم «پروانه» قصد دارد با سایکودرامی روان‌شناختی معمایی مخاطب را جذب کند، اما ضعف روایت و شخصیت‌پردازی، بیشتر باعث سردرگمی بیننده می‌شود تا تامل و تاثیرگذاری.


فیلم پروانه به کارگردانی محمد برزویی‌پور در سانس اول روز سوم جشنواره به نمایش درآمد. فیلمی که سعی می‌کرد یک سایکودرام معمایی باشد!
فیلم «پروانه» اثری است که تلاش می‌کند تا در قالب یک درام معماییِ روان‌شناختی، مخاطب را با پرسش‌هایی اساسی درباره مفاهیمی چون گناه، بهشت موعود، و ماهیت حقیقت روبرو کند. با این حال، این جاه‌طلبیِ مفهومی، در تقابلی آشکار با ضعف‌های بنیادین کارگردانی، روایت و شخصیت‌پردازی قرار می‌گیرد، به گونه‌ای که اثر نهایی بیش از آن که مخاطب را به تامل وادارد، او را در پیچ‌و‌خم سردرگمی و بی‌اعتنایی رها می‌کند. یکی از محورهای اصلی فیلم، ساختمانی به نام بهشت است که در قالب یک پروژه ساخت‌وساز مدرن (احتمالاً یک مال یا مجموعه تجملی) تصویر می‌شود. فیلم هرگز مشخص نمی‌کند که این «بهشت» دقیقاً چیست: فساد سیستماتیک یک مجموعه یا هلدینگ؟ آرزوی طبقه متوسط برای ارتقا؟ یا صرفاً یک ماکت توخالی؟ این ابهام، نه از جنس ابهام هنرمندانه، که نشان‌دهنده عدم تعمق و فقدان بسترسازی روایی است.

در نتیجه، کل معمای قتل و انگیزه‌های ممکن، بر پایه‌ای سست و غیرقابل درک بنا می‌شود. اشکال بزرگتر فیلم، رویکرد عمدی آن به فاصله‌گذاری افراطی از شخصیت‌هاست. فیلمساز، به اشتباه، «معمایی کردن» فضا را معادل «پنهان کردن کامل ماهیت، انگیزه و روان شخصیت اصلی» می‌داند. ما از مهدی پاکدل در نقش پدرام به عنوان مظنون اصلی تقریباً هیچ نمی‌دانیم: نه گذشته‌اش، نه ارزش‌هایش، نه ترس‌ها یا آرزوهایش. این خلاء، باعث می‌شود مخاطب نتواند با سرنوشت او ارتباط برقرار کند، در کشمکش‌های درونی‌اش شریک شود یا حتی انگیزه‌های محتمل برای قتل را در ذهن بسنجد.

شخصیت به یک مهره صرف در پازلی انتزاعی تقلیل می‌یابد. این امر، نفی غایی اصل درام است؛ چرا که درام از شناسایی و همراهی (حال با نفرت یا دلسوزی) با شخصیت زاده می‌شود. اجرای کارگردانی نیز بر مشکلات دامن می‌زند. صحنه‌های بازجویی، که باید کانون تنش و تقابل روانی باشند، با میزانسنی ایستا و تکرارشونده (دور میز گشتن‌های بی‌حاصل) و عملکرد دوربینی که بیشتر مناسب تیزرهای تبلیغاتی است تا یک درام فشرده، از فرصت‌های خود می‌گذرند. این صحنه‌ها فاقد ریتم، طراحی حرکت هدفمند و قدرت روان‌کاوی تصویری هستند. اما ضعف‌های روایی از این هم فراتر می‌روند. قرار دادن دو متهم مرتبط (آرمان و پدرام) در یک زندان و امکان ملاقات آزادانه آنها، اشتغال پدرام به کاری ثابت در زندان در حالی که شب‌ها در انفرادی است، و تغییر ناگهانی موضع پدرام برای همکاری با پلیس و فروختن آرمان به پلیس‌ها، بدون هیچ زمینه‌روانی یا محرکی باورپذیر صورت می‌گیرد. شخصیتِ کریمی نیز در میانه این آشفتگی، مشخص نیست دقیقا چه نقشی دارد.

با توجه به تمام این ضعف‌ها سازندگان فرار روبه‌جلو می‌کنند و سایکودرام را به عنوان عذر بدتر از گناه مطرح می‌کنند. بنابراین فیلم در نقطه اوج خود، به جای ارائه پاسخ‌هایی قانع‌کننده یا حتی باز کردن گره‌های روان‌شناختی، همه چیز را به دامان یک سایکودرام یا نمایش روانی حواله می‌دهد. در نگاه اول، این می‌تواند توجیهی برای تمامی رفتارهای غیرمنطقی، شخصیت‌های ناپایدار و رویدادهای نامعلوم باشد. اما در عمل، این پایان‌بندی نه یک اوج‌گیری هنرمندانه، که نوعی فرافکنی روایی است. فیلمساز، به جای آن که با جسارت، پیامدهای منطقی دنیایی که ساخته است را بپذیرد و روایتی منسجم (ولو چندپهلو) ارائه دهد، با توسل به برچسب «سایکودرام»، از زیر بار پاسخگویی به تمام پرسش‌های مطرح‌شده و تضادهای درون‌فیلم شانه خالی می‌کند. این رویکرد، به مثابه گفتن این جمله است: «هر آنچه غیرمنطقی به نظر رسید، تعمدی و ناشی از آشفتگی ذهن شخصیت بود». چنین پایانی، اگر بر بستر یک روان‌کاوی عمیق و شخصیت‌پردازی دقیق بنا شده بود، می‌توانست درخشان باشد، اما در «پروانه»، بیشتر شبیه توجیهی برای پوشش ضعف‌های اساسی فیلمنامه و کارگردانی است.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها