در حالی که سینمای ایران سابقه درخشانی در خلق صحنههای اعدام با تعلیق و اضطراب ماندگار دارد، «زندهشور» با ناتوانی در فرم، روایت و هدایت بازیگران، یکی از آمادهترین موقعیتهای دراماتیک را به اثری شلخته و کماثر بدل میکند

فیلمساز اگر حداقل در میان فیلم های تاریخ سینمای خودمان هم یک جستجوی کوچک می کرد با فیلم هایی مثل می خواهم زنده بمانم و سام و نرگس مرحوم ایرج قادری و من مادر هستم فریدون جیرانی و… مواجه می شد که در خلق صحنه های اعدام به قدری با ظرافت جدی در پرداخت به جزییات کار کردند که همچنان تعلیق درونی و آن ترس صحنه در یاد مخاطب باقی مانده است اما در اینجا به جای بهره برداری درست از این موقعیت، شاهد گاه شوخی های سطحی و پرداخت به موضوعات فرعی بی اهمیت هستیم.
زنده شور” در فرم و محتوا الکن است و همین باعث می شود که مخاطب از تماشای آن خسته شود و در طول فیلم فضای ساخته شده شکسته نمی شود.
با وجود اینکه “زنده شور” فیلم پربازیگری است اما شیمی روابط شکل نمی گیرد و بازیگران هم نتوانستند به اجرای درست آن کمک کنند، از حامد بهداد که درک درستی از نقش ندارد تا محمد ولی زادگان که بازی اغراق آمیزی دارد و شبنم مقدمی که تیپ می شود و آن نگاه از بالایش با فریادهای مرسومش به ادمها در تجربه های اخیرش هم خیلی بد درآمده و بهتر است مدتی بازیگری نکند و با یک پالایش درونی و ذهنی به این حرفه بازگردد تا عرفان ناصری که یک متد اجرایی را بلد است و آن را فیلم به فیلم با خودش همراه می کند.
کاظم دانشی با پیش ذهن برگ برنده داشتن برای مجوز ورود به پروندهای قضایی ، تصور دارد که اکثریت این پرونده ها پتانسیل فیلم شدن دارد اما درام زمانی شکل می گیرد که با شخصیت های محدود بتوان به یک فیلم منسجم تر رسید و این شکل درجا زدن نشان از عدمتوانایی و جسارت برای ورود به یک دنیای تازه فیلمسازی است.
منبع: سینما ناب