«حفار» قرار بود یکی از پرهزینهترین و جاهطلبانهترین پروژههای سینمایی تام کروز باشد، اما در گیشه به شکستی سنگین رسید؛ فیلمی که پشت نام کروز و الخاندرو گونسالس اینیاریتو، ایدههای بزرگ و هزینهای هنگفت پنهان شده، اما روی پرده نتوانسته به همان اندازه بزرگ ظاهر شود.

به گزارش صبا؛«حفار» قرار بود یکی از بزرگترین قمارهای سینمایی تام کروز باشد؛ همکاری او با الخاندرو گونسالس اینیاریتو، با بودجهای سنگین و فیلمی که برخلاف آثار اکشن سالهای اخیر کروز، قرار بود او را در قالبی کاملاً متفاوت به نمایش بگذارد. نتیجه اما برای استودیو چیزی شبیه فاجعه است: فیلم در افتتاحیه آمریکای شمالی تنها ۸ میلیون دلار فروخت و مجموع فروش جهانیاش به حدود ۲۰ میلیون دلار رسید؛ رقمی که در برابر هزینه تولید و بازاریابی، شکستی سنگین محسوب میشود.
اما مشکل «حفار» فقط این نیست که مخاطب برای دیدنش بلیت نخریده است. فیلم از همان جایی ضربه میخورد که تصور میکند نقطه قوتش است: جاهطلبی. اینیاریتو میخواهد هم درباره سرمایهداری و بحران محیطزیست حرف بزند، هم تام کروز را از شمایل قهرمان همیشگیاش بیرون بکشد و هم با ساختاری غافلگیرکننده، برداشت مخاطب از داستان را تغییر دهد. ایدهها زیادند، اما فیلم بهجای اینکه آنها را به یک روایت منسجم تبدیل کند، مدام بر هوشمندی خودش تأکید میکند. بخشی از نقدهای منتشرشده نیز دقیقاً همین مشکل را نشانه گرفتهاند: فیلم جاهطلب و جسور است، اما در اجرا گاه متظاهر، سنگین و سردرگم میشود.
تام کروز در این میان شاید بزرگترین قربانی فیلم باشد. او عامدانه از تصویر ستاره اکشن فاصله گرفته و نقشی اغراقشده و نامتعارف را انتخاب کرده، اما مخاطبی که برای دیدن ستاره «تاپ گان» به سینما میرود، الزاماً حاضر نیست او را در چنین تجربهای دنبال کند. «حفار» نه آن فیلم تماشایی است که از کروز انتظار میرود و نه آنقدر شخصیتمحور و دقیق است که بتواند جای خالی آن هیجان را پر کند. به همین دلیل شکست فیلم فقط یک شکست در گیشه نیست؛ شکست یک محاسبه غلط درباره این است که نام تام کروز تا کجا میتواند مخاطب را با خود همراه کند.
مشکل مهمتر اینجاست که «حفار» بیش از آنکه بخواهد مخاطب را متقاعد کند، میخواهد او را تحت تأثیر قرار دهد. فیلم درباره ثروت، قدرت، ویرانی محیطزیست و مسئولیت انسان حرفهای بزرگی دارد، اما پیامهای بزرگ الزاماً فیلم بزرگ نمیسازند. وقتی شخصیتها بیشتر حامل ایده باشند تا آدمهایی قابل لمس، بحران هم به جای اینکه احساس شود، صرفاً توضیح داده میشود.
از همینجا تناقض اصلی فیلم شکل میگیرد: «حفار» درباره مردی است که فکر میکند میتواند جهان را نجات دهد، اما خودش حتی نمیتواند روایتش را نجات دهد. غافلگیریهای روایی هم بهجای آنکه فیلم را عمیقتر کنند، در مقاطعی فاصله میان اثر و مخاطب را بیشتر میکنند. نتیجه، فیلمی است که برای متفاوت بودن تلاش زیادی میکند، اما در این مسیر گاهی فراموش میکند که سینما پیش از هر چیز باید تماشاگر را با خودش همراه کند.
«حفار» را نمیتوان صرفاً به خاطر شکست در گیشه کنار گذاشت؛ شکست تجاری همیشه نشانه شکست هنری نیست. اما در این مورد، اعداد ناخوشایند گیشه با بخش مهمی از انتقادهای واردشده به خود فیلم همجهت شدهاند. امتیاز منتقدان در راتن تومیتوز حدود ۵۲ درصد و امتیاز تماشاگران حدود ۷۲ درصد است؛ یعنی حتی واکنشها نیز نشان میدهند با فیلمی مواجهیم که بیش از آنکه تماشاگر را یکپارچه با خود همراه کند، او را دو قطبی کرده است.
در نهایت، «حفار» یک شکست صرفاً پرهزینه نیست؛ شکست پروژهای است که بیش از اندازه به نامهای بزرگ، ایدههای بزرگ و جاهطلبی بزرگ خودش اعتماد کرده است. تام کروز هنوز میتواند ریسک کند و این شاید ارزشمندترین وجه فیلم باشد؛ اما «حفار» ثابت میکند ریسک کردن بهتنهایی کافی نیست. گاهی بزرگترین فیلمها نه در گودال گیشه، بلکه خیلی زودتر، در فیلمنامه و روایت، سقوط میکنند.