با انتشار قسمت اول «یل» به کارگردانی جمشید محمودی، بار دیگر نام برادران محمودی در مرکز توجه علاقهمندان به درامهای جنایی قرار گرفته است؛ مجموعهای که با فضایی پرتنش آغاز میشود، اما از همان ابتدا با پرسشهایی درباره انسجام روایت و هویت مستقل خود روبهروست.

به گزارش صبا؛«یل» با یک موقعیت ملتهب و مجموعهای از اتفاقات رازآلود آغاز میشود؛ شروعی که قرار است مخاطب را درگیر معمایی جنایی کند و برای تماشای ادامه داستان نگه دارد. جمشید محمودی در قسمت نخست، از همان ابتدا سراغ حادثه و تنش میرود، اما مسئله اینجاست که ایجاد شوک و سؤال، لزوماً به معنای ساختن یک درام قدرتمند نیست. سریال برای جلب توجه مخاطب ابزارهای لازم را در اختیار دارد، اما هنوز باید ثابت کند که پشت این فضای پرالتهاب، قصهای منسجم و شخصیتهایی فراتر از کارکردشان در معما وجود دارند.
یکی از مهمترین امتیازهای قسمت اول، تلاش برای ساختن فضایی ناآرام و حفظ حس کنجکاوی است. حادثهای که برای غزل، دختر خردسال محسن، رخ میدهد، نقطه عطف آغاز داستان است و میتواند زمینهای برای شکلگیری یک درام پرتنش باشد. بااینحال، استفاده از یک اتفاق تلخ زمانی اثرگذار است که پیامدهای آن در رفتار شخصیتها، روابط میان آنها و مسیر داستان بازتاب پیدا کند. اگر قرار باشد سنگینی حادثه صرفاً وسیلهای برای شوکهکردن مخاطب باشد، تأثیر آن خیلی زود از بین میرود. «یل» در قسمت اول هنوز فاصله میان شوک اولیه و درامپردازی عمیق را بهطور کامل پر نکرده است.
مشکل دیگر، شخصیتپردازیای است که هنوز فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نکرده. محسن و سهراب از شخصیتهای مهم داستاناند، اما معرفی موقعیت و ویژگیهای ظاهری آنها برای ایجاد ارتباطی جدی با مخاطب کافی نیست. تماشاگر باید بتواند انگیزه تصمیمها و رفتارهای شخصیتها را درک کند؛ حتی اگر تمام رازهای آنها برایش آشکار نشده باشد. تعلیق زمانی کار میکند که مخاطب در کنار پرسیدن اینکه «بعد چه اتفاقی میافتد؟»، درباره چرایی اتفاقات نیز کنجکاو باشد. هرجا این پرسش دوم بیپاسخ بماند، خطر آن وجود دارد که روایت به زنجیرهای از حوادث متکی شود که بیشتر برای غافلگیری طراحی شدهاند تا پیشبرد منطقی داستان.
مقایسه «یل» با «پوست شیر» نیز از همان ابتدای پخش اجتنابناپذیر به نظر میرسد. تجربه قبلی برادران محمودی در ساخت یک درام جنایی پرمخاطب، سطح انتظارها را بالا برده است؛ اما همین سابقه میتواند به پاشنه آشیل اثر تازه تبدیل شود. نزدیکی فضای بصری و حالوهوای ملتهب دو مجموعه، این پرسش را ایجاد میکند که «یل» تا چه اندازه قرار است مسیر مستقلی را طی کند. شباهت در لحن و اتمسفر بهخودیخود ایراد نیست، اما وقتی اثر تازه هنوز هویت روایی متمایزی ارائه نکرده، سایه اثر موفق قبلی سنگینتر میشود. «یل» برای عبور از این مقایسه، به چیزی فراتر از معمای جنایی، حادثه تکاندهنده و تعلیق نیاز دارد.
فضای تاریخی و محیط متفاوت سریال نیز ظرفیتهایی دارد که فعلاً نمیتوان درباره میزان بهرهبرداری از آنها حکم نهایی داد. گذشته باید در شکلگیری روابط، انتخابها و محدودیتهای شخصیتها نقش داشته باشد؛ نه اینکه صرفاً پسزمینهای برای یک ماجرای جنایی باشد. اگر جهان تاریخی سریال به بخشی از منطق داستان تبدیل شود، میتواند به «یل» هویتی مستقل ببخشد؛ در غیر این صورت، یکی از فرصتهای مهم آن از دست خواهد رفت.
با همه این ملاحظات، نمیتوان قسمت اول را بهتنهایی معیاری برای شکست یا موفقیت کل مجموعه دانست. «یل» شروعی دارد که میتواند مخاطب را کنجکاو کند، اما هنوز میان وعدهای که میدهد و کیفیتی که به نمایش میگذارد فاصله وجود دارد. مسئله اصلی این نیست که سریال چقدر زود مخاطب را شوکه میکند؛ مسئله این است که آیا میتواند این شوک اولیه را به روایتی محکم، شخصیتهایی باورپذیر و معمایی حسابشده تبدیل کند یا نه. فعلاً «یل» بیش از آنکه برتری خود را ثابت کرده باشد، پرسشهایی درباره مسیرش به وجود آورده است؛ پرسشهایی که پاسخ آنها در قسمتهای بعدی، سرنوشت این شروع پرتنش را مشخص خواهد کرد.