• کد خبر: 16067
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:14 بهمن 1404 ساعت: 13:52

فیلم «قمارباز»، ایده پردازی موفق، اجرای لرزان

«قمارباز» فیلمی است با یک ساختار روایی و شخصیت‌پردازی قابل دفاع، اما با زبانی سینمایی نسبتا نارسا که پایانش انرژی لازم از کشف معما را آزاد نمی‌کند.


فیلم قمارباز ساخته محسن بهاری یکی از قابل تأمل‌ترین فیلم‌های جشنواره تا بدین‌جاست که البته در آن فیلمنامه از کارگردانی پیشی می‌گیرد.
فیلم «قمارباز» با انتخاب سوژه‌ای مبتنی بر یک واقعه‌ی حساس – هک شدن حساب مرکزی بانک سپه در جریان جنگ ۱۲ روزه ، خود را در موقعیتی امیدوارکننده قرار می‌دهد. هسته‌ی دراماتیک فیلم که حول محور تعقیب و شناسایی عامل نفوذی می‌چرخد، از ساختاری محکم و مبتنی بر تعلیق تدریجی بهره می‌برد. فیلم با موفقیت از تکیه بر غافلگیری‌های ارزان پرهیز کرده و در عوض، با خلق شخصیت یک مأمور اطلاعاتی که فاصله‌ای نسبی با کلیشه‌های رایج این ژانر دارد، وعده‌ی یک اثر معمایی جنایی قابل قبول را می‌دهد. تأکید بر گفت‌وگو و موقعیت‌های محدود نیز این حس را تقویت می‌کند که فیلم از ماده‌ی خام یک درام فشرده و مبتنی بر کنش‌های روایی برخوردار است.
با این حال، شکاف قابل‌توجهی بین قوت این طرح داستانی و اجرای سینمایی آن وجود دارد. مهم‌ترین چالش فیلم، در «زبان بصری» آن نهفته است. اتکای افراطی به نماهای بسته (کلوزآپ) و نمای متوسط، اگرچه ممکن است با هدف ایجاد حس تنگنا و تمرکز بر هیجان‌های درونی شخصیت‌ها انتخاب شده باشد، در نهایت به فضایی ایستا و خفه منجر می‌شود. این انتخاب فریم، نه تنها تمپوی فیلم را به شکلی نامتناسب پایین می‌آورد، بلکه امکان ایجاد ابعاد فضایی و جغرافیایی لازم برای یک تریلر را از بین می‌برد. به ویژه در بخش‌هایی که فیلم قصد دارد به فضایی پرتنش یا موقعیت‌های بحرانی اشاره کند، ناتوانی در استفاده از نماهای باز (لانگ‌شات) و تدوین پویا، باعث می‌شود این فضاها هرگز به درستی پرداخت یا باورپذیر نشوند. در نتیجه، تنش فیلم عمدتاً متکی به دیالوگ و بازی بازیگران باقی می‌ماند و تصویر به ابزاری صرف برای ضبط گفت‌وگوها تقلیل می‌یابد.
این ناهماهنگی میان فرم و محتوا در برخی سکانس‌ها به وضوح آشکار می‌شود. صحنه‌های خیالی یا توالی‌های ذهنی که احتمالاً برای واکاوی ذهن شخصیت‌ فرید طراحی شده‌اند، به دلیل ضعف در اجرای بصری، اغلب به عنوان عناصری ضدریتم و گسسته عمل می‌کنند و به جای عمق‌بخشی، باعث پراکندگی ذهن مخاطب می‌شوند. یکی از نقاط ضعف مهم روایی نیز، در پرداخت به شخصیت زن اصلی یعنی باران رخ می‌نماید. فیلم، او را به عنوان فردی حرفه‌ای و مرموز معرفی می‌کند، اما لحظه‌ی اوج این نقش، یعنی فرآیند اقناع، اعتراف یا افشای اطلاعات توسط او، صحنه‌ حذف می‌شود و با شتاب و ابهام از آن عبور می‌کند. این خلاء روایی، نه تنها قوس شخصیتی او را ناتمام می‌گذارد، بلکه باعث می‌شود «لحظه‌ی گشایش» اصلی در کشف معما، فاقد وزن دراماتیک لازم به نظر برسد و بیشتر شبیه یک راه‌حل از پیش تعیین‌شده باشد.
در نهایت، «قمارباز» فیلمی است با یک ساختار روایی و شخصیت‌پردازی قابل دفاع، اما با زبانی سینمایی نسبتا نارسا که پایانش انرژی لازم از کشف معما را آزاد نمی‌کند. فیلم در انتقال بصری تنش و فضاسازی لازم برای ژانر خود ناتوان است و از ایجاد هماهنگی کامل بین اجزای تصویری و روایی بازمی‌ماند. این ضعف‌های اجرایی، از جمله انتخاب‌های محدودکننده در کادربندی، صحنه‌پردازی ناموفق سکانس‌های فراواقعی و پرداخت عجولانه به نقطه‌عطف مهم داستان، باعث می‌شوند اثر نتواند به تمامی از پتانسیل درونی خود بهره ببرد. نتیجه، فیلمی است که بیشتر به یک «طرح داستانی مؤثر» شباهت دارد که بر پرده سینما به شکل کامل و متقاعدکننده‌ای محقق نشده است.

 

 

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها