در مجموع انیمیشن «نگهبانان خورشید» در تعریف داستان خود موفق است و بنظر مخاطبان خوبی از گروه کودک و نوجوان در گیشه خواهد داشت.

در سپهر سینمای انیمیشن جهانی و بهطور مشخص در تولیدات اخیر ایرانی، یکی از پرکاربردترین قالبهای روایی، الگوی سفر قهرمان است که ریشه در اسطورهشناسی کهن دارد و توسط پژوهشگرانی چون جوزف کمبل نظریهپردازی شده است. این الگو، که در بسیاری از آثار معاصر انیمیشن _ از «شیرشاه» تا «کوکو»- به چشم میخورد، معمولاً حول محور شخصیتی جوان یا نوجوان میچرخد که با پذیرفتن «دعوت به ماجرا»، وارد مرحلهای دشوار و آزمونخیز میشود و از طریق عبور از موانع متعدد، به بلوغ و تکامل فردی دست مییابد.
انیمیشن «نگهبانان خورشید» نیز با هوشمندی از این الگوی روایی بهره برده و ساختار کلی داستان خود را بر آن استوار ساخته است. در این اثر، بهرام به عنوان قهرمان اصلی، به همراه دوستش جونا، سفری پرمخاطره را به سوی «دشت خفته» آغاز میکند تا شمشیر اژدها را بیابد و مانع از تیرگی جهان شود.
فیلم در اجرای مراحل اولیه این الگو — از جمله دعوت به ماجرا، ملاقات با مرشد، و عبور از آستانه اولیه — موفق عمل میکند و از این منظر، اثری ساختهشده و منسجم به نظر میرسد.با این وجود، علیرغم پیروی از این ساختار شناخته شده، فیلم در جزئیات روایی و انسجام دراماتیک با کاستیهایی روبهروست که میتواند از تجربه مخاطب کاسته و در عمق اثر خلل ایجاد کند. نخستین ضعف قابل توجه در پرده آغازین فیلم رخ مینماید. به جای آنکه فیلم با نمایش موقعیت اولیه، انگیزههای درونی شخصیت و ضرورت سفر را به شیوهای داستانی و عینی بنمایاند، تا حد زیادی به بیان شعارگونه متوسل میشود.
این رویکرد، فرصت همذاتپنداری مخاطب با قهرمان را در دقایق اولیه تضعیف میکند و پیوند عاطفی را با تأخیر مواجه میسازد. هرچند در ادامه، داستان غلبه مییابد و این ضعف تا حدی جبران میشود. از سوی دیگر، فیلم در مدیریت عناصر کاشتهشده (Setup) در روایت خود دچار اختلال است. برای نمونه، حضور والدین بهرام در صحنههای اولیه، به عنوان یک عنصر کاشتهشده، هیچ نقش موثری در روند داستان ندارد و حذف آن هیچ خللی در سیر روایی ایجاد نمیکند. همچنین یکی از ارکان اصلی الگوی سفر قهرمان، مواجهه با موانع و ضدقهرمان است. در «نگهبانان خورشید»، این نقش بر عهده شخصیت افشین (دکتر جونز) قرار دارد. ضدقهرمان طراحی شده نقطه ضعف آشکاری دارد: ترسی شدید از مار. از قضا، گروه قهرمانان نیز یک مار را به همراه خود دارند. این موقعیت، پتانسیل دراماتیک بالایی برای ایجاد تقابل و حل تعارض ایجاد میکند. اما فیلم در بهرهگیری از این ظرفیت دچار سهلانگاری منطقی میشود.
این پرسش بزرگ برای مخاطب جدی باقی میماند که چرا در اولین رویارویی با افشین، گروه از این سلاح طبیعی و مؤثر استفاده نمیکنند؟ اگر پاسخ، «حواسپرتی» یا «شرایط بحرانی» است، این حالت در فیلم تعیین و تصویر نمیشود و در نتیجه، به جای ایجاد تعلیق هوشمندانه، حسی از غفلت نویسنده را القا میکند. این ضعف، باعث کاهش شدت درگیری ذهنی مخاطب با مسئله و کاهش اعتبار منطق درونی جهان داستان میگردد.موضوع دیگر اینکه الگوی سفر قهرمان یک زاویه دید مشخص میخواهد و قهرمان معمولا باید یک نفر باشد. چرا؟ چون در نهایت یک نفر شایسته رسیدن به بالاترین مقام است.
حال آنکه در انیمیشن «نگهبانان خورشید» با قهرمان جمعی مواجهایم و کاراکترها در همکاری با هم در مقابل افشین به پیروزی میرسند اما این شخصیت بهرام است که پاداش میگیرد و نگهبان جدید اژدها میشود. سوالی که پیش میآید این است که مگر شخصیت بهرام چه ویژگی متمایزی نسبت به بقیه داشت که به این مقام رسید؟ در مجموع انیمیشن «نگهبانان خورشید» در تعریف داستان خود موفق است و بنظر مخاطبان خوبی از گروه کودک و نوجوان در گیشه خواهد داشت.