• کد خبر: 16152
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:18 بهمن 1404 ساعت: 15:50

«حاشیه»؛جست‌وجویی بی‌ریشه در حاشیه‌ای کلیشه‌ای

«حاشیه» می‌خواهد قصه جست‌وجو بگوید؛ قصه مردی که برای گریز از یک فاجعه، راهی حاشیه شهر می‌شود. اما این جست‌وجو، پیش از آن‌که فرصتی برای کشف و تحول باشد، به فراری شتاب‌زده و بی‌ریشه تبدیل می‌شود؛ فراری که نه شخصیت را می‌سازد و نه جهان پیرامونش را.


در سینمای داستان‌محور، «پی‌رنگ جست‌وجو» یکی از بهترین قالب‌ها برای پیشبرد روایت و واکاوی شخصیت است. قالبی که در آن، قهرمان یا قهرمانان در پی یافتن چیزی یا کسی، سفری را آغاز می‌کنند؛ سفری که هم به مقصدی عینی و هم به کشفی درونی می‌انجامد. این سفر، بستری ایده‌آل برای نمایش تحول شخصیت، مواجهه با موانع اجتماعی و اخلاقی و آشکارسازی لایه‌های پنهان یک جامعه است. اما موفقیت چنین پی‌رنگی منوط به باورپذیری انگیزه‌ها، منطق کنش‌ها و طراحی دقیق موانع و آنتاگونیست‌هاست.

یک ویژگی خوب فیلمنامه «حاشیه» این است که به خوبی پی‌رنگ جست‌وجو را به کار می‌گیرد و محسن را راهی این سفر می‌کند. با این حال داستان محسن رحیمی، که خود بر بستر یک جست‌وجو چه برای گریز از مسئولیت، چه برای یافتن راه حل شکل می‌گیرد، در اجرا با کاستی‌های بنیادینی روبه‌روست که کل ساختار روایی را با چالش مواجه می‌سازد.

نخستین و شاید بارزترین مشکل، شتاب غیرمنطقی در آغاز سفر است. محسن رحیمی، به عنوان مدیر ساختمان که در حادثه‌ای تلخ مقصر شناخته می‌شود، به سرعت و «بدون تلاش» راهی حاشیه شهر می‌گردد. این تصمیم، بدون بسترسازی عاطفی یا منطقی کافی، مخاطب را سردرگم می‌کند. پرسش کاربرداستان کاملاً به‌جا است: چرا برای جبران یا یافتن پول، نخست تلاشی در چارچوب نظام قانونی یا اجتماعی آشنا صورت نمی‌گیرد؟ این جهش ناگهانی به فضای حاشیه، بیشتر به‌مثابه یک دستورالعمل از پیش تعیین‌شده برای انتقال جغرافیایی داستان به نظر می‌رسد تا نتیجه‌ای طبیعی از کنش‌های یک شخصیت تحت فشار. این امر، فرصت پروردن تعلیق و همذات‌پنداری واقعی با عذاب وجدان یا ترس محسن را از بین می‌برد. در موازات این ضعف، تصویرسازی تک‌بعدی و کلیشه‌ای از حاشیه شهر به مشکلی دیگر دامن می‌زند.

حاشیه، باز هم محلی ناامن و عرصه‌ای از رفتارهای خصمانه و خشن میان ساکنان، تصویر می‌شود. اگرچه نمایش مشکلات اجتماعی این فضا ضروری است، اما تقلیل آن به یک «کلیشه ناامنی» بدون ارائه هیچ عمق یا تنوعی، دنیای داستان را فقیر و شخصیت‌هایش را ابزاری می‌کند. این نگاه، نه تنها به درک پیچیدگی‌های زندگی در حاشیه کمکی نمی‌کند، بلکه تنها بر پیش‌داوری‌های موجود مُهر تأیید می‌زند.

ضعف در طراحی شخصیت‌های فرعی نیز باورپذیری موقعیت‌ها را مخدوش می‌کند. اما شاید اصلی‌ترین آفت این روایت ورود دیرهنگام و توسعه‌نیافتگی آنتاگونیست. آنتاگونیست دیر وارد میدان می‌شود و انگیزه‌هایش «عقیم» باقی می‌ماند. این یک اشتباه راهبردی است. آنتاگونیست قدرتمند، تنها مانعی فیزیکی نیست؛ تجسم ایدئولوژی متضاد، نماد ساختارهای فاسد، یا حتی وجه تاریک خود قهرمان است. اگر انگیزه‌های او مبهم، ضعیف یا غیرقابل درک باشد، تمام کشمکش داستان سطحی و بی‌ریشه می‌شود.

غافلگیری مخاطب اگر هدف باشد نباید از طریق پنهان‌کاری مطلق در مورد انگیزه‌ها حاصل شود، بلکه باید از طریق اوج‌گیری هوشمندانه تعارضی که از ابتدا بذر آن کاشته شده، به دست آید. غافلگیری ناشی از کمبود اطلاعات، بیشتر به احساس سردرگمی و نارضایتی می‌انجامد. در فیلم حاشیه جغرافیا به جای آن که بستری زنده برای کنش باشد، به صحنه‌ای تزئینی بدل می‌شود و آنتاگونیست، به جای آن که موتور محرکه تعلیق و عمق بخشیدن به مضمون باشد، تنها یک مانع نهایی و تصنعی است. سینمای متعهد به قصه‌گویی، نیازمند احترام به هوش و احساس مخاطب است. این احترام، با خلق شخصیت‌های منطقی، جهان‌های چندلایه و تعارضات معنادار محقق می‌شود، نه با تکیه بر کلیشه‌ها، شتاب‌های ناگهانی و غافلگیری‌های توخالی.

جست‌وجوی محسن رحیمی می‌توانست سفر به اعماق وجدان یک فرد معمولی و مواجهه با ساختارهای ناعادلانه باشد، اما متأسفانه به گریزی سطحی و ماجرایی فاقد عمق تبدیل شده است. گویا فیلمساز بیشتر از آن که در جست‌وجوی «چرایی» باشد، تنها مشغول نشان دادن «چگونگی» یک فرار بوده است.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها