اولین فیلم مانی مقدم با وعده سفری میان خواب و بیداری آغاز میشود، اما هرچه جلوتر میرود، از جسارت رویاپردازی فاصله میگیرد و در اجرای ایدهاش به تعلیق و ابهام نصفهنیمه بسنده میکند.

فیلم «خواب» نخستین ساخته مانی مقدم است که سعی میکند ماجرای سرگردانی کاراکتری به نام مجتبی بین خواب و بیداری را روایت کند.
فیلم «خواب» به کارگردانی مانی مقدم، داستان مردی را روایت میکند که مرز میان خواب و بیداری را از دست داده و در میانه این دو سرگردان است. بنابراین انتظار میرود دو فضای متمایز خواب و بیداری با دو گونه دکوپاژ و میزانسن متفاوت شکل بگیرد.
لزوم این تمایز در آن است که تنها از این طریق میتوان دو قلمرو جداگانه را در هم آمیخت و در فرم به مخاطب انتقال داد که کاراکتر اصلی پیوسته میان این دو فضا در نوسان است. فیلم تا حدود نیمه این ویژگی را به خوبی حفظ میکند و مرز بین رویا و واقعیت کاملاً محسوس و قابل تفکیک است. اما در لحظهای که باید این دو فضا با هم تلفیق شوند و درهم بیامیزند، فیلم تنها ردپایی از فضای واقعیت را در میزانسن حفظ میکند و از ظرفیتهای بصری و روایی خواب برای ایجاد ابهام و پیچیدگی بهره چندانی نمیبرد. این امر سبب میشود تأثیر روانی و نمادین گذار میان این دو عالَم به طور کامل محقق نشود.
نکته دیگر پرداخت به وجه مذهبی شخصیت مجتبی است که به وضوح مشخص نیست چرا در اثر به آن پرداخته شده و چه نقش ساختاری یا معنایی در کل روایت ایفا میکند. این جنبه از شخصیت او تا پایان فیلم نیز مبهم باقی میماند و متعین نمیشود، گویی عنصری الحاقی است که میتوانست حذف شود بدون آنکه خللی در خط روایی اصلی ایجاد شود. چنین ابهامی در هدفمند بودن این مؤلفه، از یکپارچگی اثر میکاهد.
البته فیلم در ساختار دراماتیک خود تلاشهایی را به کار میبندد؛ برای نمونه، بحران نمایشی در میانه راه رخ میدهد و کاراکتر را وادار میکند تا در قبال یکی از دو قطب خواب یا بیداری دست به کنش بزند. او ناگزیر است انتخابی انجام دهد: یا واقعیت را بپذیرد یا در خواب بماند. تصمیم نهایی کاراکتر برای طلاق گرفتن از همسرش، نقطه عطفی دراماتیک است، اما مبنای این تصمیم چندان روشن نیست. آیا این انتخاب نتیجه مستقیم تجربههای آشفته او در عالم خواب است، یا ناشی از تنشهای عینی و واقعی در رابطه زناشویی است؟ فیلم پاسخی صریح به این پرسش نمیدهد و همین ابهام، موجب میشود تا کنش کاراکتر از باورپذیری و عمق لازم برخوردار نباشد.
از سوی دیگر، فیلم در بازنمایی ساختار خواب تا حد زیادی سهلانگارانه عمل میکند. از منظر روانکاوانه، خواب غالباً پیامد سرکوب امیال و تجربههای دنیای واقعی است. به نظر میرسد نویسندگان «خواب» نیز همین ایده کلی را مد نظر داشتهاند و هر آنچه را که مجتبی در عالم واقع از آن محروم است، به عرصه رویاها حواله دادهاند. اما ساختار خواب پیچیدهتر و چندلایهتر از این نمایش ساده است. در بسیاری از موارد، خوابها به جای بازنمایی صریح و مستقیم، به شکل نمادها و استعارههایی ظاهر میشوند که نیازمند تفسیرند. غفلت فیلم از این جنبه نمادین و رویاپردازانه، باعث میشود که فضای خواب نیز همچون ادامهای سادهشده از واقعیت به نظر برسد و از ایفای نقش مهم خود به عنوان جهانی مستقل و معناساز بازبماند.
در نهایت، بازی رضا عطاران در ده دقیقه نخست فیلم بسیار تأثیرگذار و همدلیبرانگیز است. او توانسته حالات سردرگم و آشفته شخصیتی میان دو جهان را به خوبی منتقل کند. اما به مرور و به دلیل ضعف در پرداخت روایی و روشن نبودن انگیزههای کاراکتر، ظرفیت این همذاتپنداری تدریجاً رنگ میبازد و بازی او نیز در ادامه نمیتواند همان شدت و اثرگذاری اولیه را حفظ کند. در کل، «خواب» فیلمی است با ایدهای جذاب و پتانسیلی قابل توجه، اما در مرحله اجرا و پرداخت نهایی نتوانسته تمامی ظرفیتهای خود را به فعل درآورد و میان فرم و محتوا پیوندی استوار برقرار کند.