«سناتور» با بازی عنایت بخشی، با وجود بودجه اندک، در سال ۱۳۶۳ به پرفروشترین فیلم سال بدل شد؛ اثری پرهیجان که هم با استقبال گسترده تماشاگران روبهرو شد و هم با انتقادهای تند نسبت به رویکرد تجاری و ساختارش.

فیلم سناتور یکی از نخستین تلاشهای مهم بخش خصوصی برای حضور در سینمای پس از انقلاب بود. فیلم با بودجهای ناچیز تهیه شد (بسیاری از عوامل برای حضور در این فیلم دستمزدی دریافت نکردند) اما شرکای این فیلم حقوق فیلم را با دریافت مبلغی به یک تهیهکننده دیگر واگذار کردند. شاید این کار بهخاطر مشکلات مالی یا ناامیدی از فروش بالای فیلم صورت پذیرفته باشد اما، هر چه بود، سازندگان فیلم بابت این تصمیم خود متضرر شدند چرا که سناتور با فروش فوقالعادهای به پرفروشترین فیلم سال ۱۳۶۳ تبدیل شد، گزارشهای منتشرشده در مورد صفهای طولانی تشکیلشده در مقابل سالنهای سینما در سرمای پاییز و زمستان آن سال، نشاندهنده یکی از اولین نمونههای چنین استقبال گستردهای از یک فیلم ایرانی در سالهای پس از انقلاب بود و تا یک دهه بعد هنوز در شهرستانها مجددا اکران میشد و میفروخت.
فیلم، از یک جنبه، روی موجی سوار بود که از اولین آثار ساختهشده در سینمای پس از انقلاب قابل مشاهده بود: ترکیب داستانهایی در مورد فساد سازمانیافته در رژیم پهلوی با الگوهای ژانری مورد پسند توده تماشاگران (قهرمان منفرد عملگرا، اکشن، ماجراجویی و…). فیلمنامه جیرانی، فیلمنامهای الگومند بود که بهخوبی از امکانات موجود در این الگوها برای تحریک تماشاگران بهره میبرد. از این جنبه، فروش بالای سناتور چندان هم غیرمنتظره بهنظر نمیرسد. سناتور همچنین یکی از آغازگران چرخهای در سینمای ایران بود که میتوان آن را «چرخه اکشنهای مواد مخدری» دانست؛ این موج تا یک دهه بعد هم ادامه داشت. با این وجود، نمایندگان نگاه رسمی – همانطور که در مقدمه این مطلب اشاره شد – روی خوشی به این قبیل آثار نشان نمیدادند. گروهی از نویسندگان هم در مطالب خود روی همان مشکلاتی دست گذاشتند که مورد توجه نگاه رسمی بود.
یکی از یادداشتهای منفی نوشتهشده بر فیلم سناتور بدون ذکر نام نویسنده و با عنوان فیلمی صددرصد تجاری در روزنامه کیهان (مورخ ۵/۱۰/۱۳۶۳) منتشر شد: «سناتور نشانهای گویا از بیماری سینمای ایران میباشد، هجوم بیرویه به سوی سوژههای دستمالیشده… جیرانی و صباغزاده سینمای حرفهای را با فیلم آفتابنشینها آغاز کردند و با پرونده به کار خود ادامه دادند. دو فیلمی که از آن یاد شد، بیان درد و ستمی بود که بر ملت ما در رژیم سابق رفته بود و با تمام کاستیها که این دو فیلم داشتند این امیدواری را در ما بوجود آورده بودند [که] سینماگرانی متعهد میخواهند به امور اجتماعی در عرصه سینما بنگرند… ولی متأسفانه دیدن سناتور امیدها را تبدیل به یأس کرد.»
نویسنده در ادامه به مشکلات ساختاری فیلم همچون برخی شخصیتهای بیکارکرد، شخصیتپردازی سست کاراکترهای اصلی (از جمله رفتارهای غیرمنطقی آنها در مواردی)، فضاسازی غیرمنطقی، بازیهای بیحال و لغزش در فیلمبرداری اشاره کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که راه موفقیت جیرانی و صباغزاده، دوری از سینمایی است که فقط به گیشه فکر میکند: «جیرانی و صباغزاده این قدرت را دارند [که] خود را از سینمای ابتذال که تنها به گیشه نظر دارد بیرون بکشند و در عرصه سینمای کیفی و متعالی حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشند.»
یادداشتی که با عنوان «موفقیت در کدام جهت؟» به قلم پرویز فرخ در شماره ۲۰ ماهنامه فیلم (دی ماه ۱۳۶۳) منتشر شد، موضعی مشابه را بازتاب میداد: «فیلم سناتور فیلمی است که به قصد هیجانسازی و قهرمانپردازی، طبق سنت این گونه فیلمها، که قبل از انقلاب هم فراوان بود، ساخته شده. دست زدنها و هورا کشیدنهای تماشاگر، نشانگر موفقیت فیلمساز در این زمینه است». با این وجود، دست زدن تماشاگر ربطی به کیفیت فیلم ندارد: «فیلمنامه، بافت و ساختاری سؤالبرانگیز دارد. شخصیت سناتور، اعتمادزاده، خرمی، هوشیار و… جا نیفتاده و تماشاگر بهجز چند اسم و مقداری حرکات گسسته، چیزی در نمییابد… مورد دیگری از بیمنطقی این است که استواری که ۲۰ سال در ژاندارمری بوده و خود به اصطلاح از طردشدگان دستگاه حاکم است، آنقدر آگاه است که علیه آن عمل میکند اما آنقدر بیاطلاع است که خرمی و سناتور را به همان دستگاه معرفی میکند و امید پیگیری مسأله را دارد… کارگردان توانسته است به دقت، از الگوهای تجربهشده فیلمهای پرماجرای تجارتی پیروی کند و تماشاگر را به تحرک و سوتزدن و هورا کشیدن وا دارد. آیا این دقت نمیتوانست در جهت دیگری به کار رود؟»
فیلیموشات