«کجپیله» با ایدهای فانتزی و جابهجایی هویتی، تلاش میکند از تکرار کمدیهای مرسوم سینمای ایران فاصله بگیرد و رگهای از تخیل را به اکران امسال بازگرداند؛ اما در پرداخت موقعیتها، شوخیها و پایانبندی، آنطور که باید از ظرفیت متفاوتش بهره نمیبرد.

یکی از مشکلات اساسی و ریشهای سینمای ایران که بخش مهمی از مخاطبان آن را به مخاطبان خاموش تبدیل کرده، محدود شدن آثار تولید شده در دو ژانر کمدی و ملودرام اجتماعی است. ژانرهایی که هر چند جزو ژانرهای پایه سینما به حساب میآیند اما از فرط تکرار به نخنما شدن رسیده و به مرور سبب ریزش مخاطب خواهند شد؛ اتفاقی که در اکران سال جاری شاهد آن بوده و دیگر از فروشهای نجومی کمدیها خبر چندانی در دست نیست. عنصر کلیدی سینما یعنی تخیل نیز از سینمای ایران رخت بربسته و واقعگرایی اجتماعی و کمدیهای تکراری، جای خالی آن را پر کردهاند. فیلم کج پیله به کارگردانی هاتف علیمردانی، از اندک نمونههای اکران امسال سینماهای ایران است که در آن تخیل نقش پررنگی در شکلگیری اسکلت فیلمنامه فانتزی آن دارد.
علیمردانی که ملودرامهای زیادی در کارنامه داشته و کمدی کلمبوس نیز ساخته اوست، در تازهترین ساخته سینمایی خود قصه زنی به نام سیما ثروتی را روایت کرده که به عنوان بازیگر سینما موقعیت خوبی داشته و از زندگی مرفهی برخوردار است. اما در عین حال، به همسرش حسام شک داشته و کلا نگاه بدی به مردها دارد. در سکانس نخست و مهمانی خانه سیما، با او، حسام، بهنام، اعظم و اسد آشنا شده و مساله سیما به عنوان قهرمان فیلم را میفهمیم؛ هر چند که نکته تازهای نداشته و نمونه آن را به وفور در سینمای ایران دیدهایم. اسد شخصیت کلیدی فیلم محسوب می شود که با اخراج اش توسط سیما، نقش مهمی در خلق حادثه محرک نخست فیلمنامه دارد. یک کاشت اطلاعات هم توسط اعظم دوست صمیمی سیما در همان سکانس نخست شکل گرفته که در ادامه نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد.
اسد که بابت پاپوش دوخته شده و اخراج خود دل شکسته شده، هنگام گوش کردن برنامه رادیویی مورد علاقهاش آرزو میکند که سیما در جای او قرار گرفته و با مشکلات زندگیاش مواجه شود! وجه فانتزی فیلم از همین جا پررنگ شده و نقطه عطف نخست رقم میخورد. آن هم با برآورده شدن آرزوی اسد هنگام ضبط تیزر تبلیغاتی سیما که او را به جهان دیگری پرتاب میکند؛ جایی که سیما به اسد تبدیل شده و به خانهای می رود که مهری همسر اسد و دختر خردسال او زندگی میکنند. ایده نه چندان تازهای که پیچ خوبی به قصه داده و آن را وارد فضای تازهتری میکند.
تلاش سیما برای اثبات هویت خود، بخش مهمی از نیمه میانی فیلم را به خود اختصاص داده و شوخیهایی در دل خود دارد که تنها اندکی از آنها سروشکل خوبی داشته و لبخندی بر لب تماشاگران خود مینشاند. علیمردانی برای کمیکتر کردن فیلم به سراغ شوخیهای اروتیک رفته و از تبدیل سیما به اسد نهایت استفاده را برده است! به ویژه در سکانس اتاق خواب که به نظر پا را از خط قرمزهای مرسوم سینمای ایران فراتر گذاشته و بخش مهمی از تماشاگران خود را شوکه میکند! البته سکانس نسبتا طولانی جشن سالگرد ازدواج اسد و مهری نسبت به بقیه سکانسها، بهتر از آب درآمده و برخی شوخیهای خلق شده موفق به خنداندن تماشاگر علاقمند به سینمای کمدی میشوند.
به موازات داستان اصلی، اندک داستانکهایی برای کج پیله نوشته شده که کیفیت چندانی نداشته و مکمل خوبی به حساب نمیآیند. مهمترین آن هم داستان فرعی مربوط به اعظم است که از نگه داشتن مقدار زیادی دلار و طلا در اتاق مخصوص خانه سیما، اطلاع داشته و با تحت فشار گذاشتن اسد میخواهد رمزهای مختلف خانه را به دست بیاورد. رابطه او با بهنام که سمت دستیار کارگردان را در نمایش رومئو و ژولیت به کارگردانی حسام دارد نیز تکراری و کلیشه شده بوده و علیمردانی از طریق او موفق به رودست زدن به تماشاگران خود نمیشود. پایانی هم که علیمردانی برای کج پیله تدارک دیده، کاملا قابل پیشبینی بوده که سردستی برگزار شده و گره زدن آن با نمایش روی صحنه نیز چندان چنگی به دل نمیزند.
کج پیله که اتفاقا انتخاب اسم درستی داشته و در یکی از سکانسهای آن از زبان اسد توضیحی کوتاه داده دربارهاش داده میشود، فضای خوبی را در اختیار الناز شاکردوست برای خلق نقشی متفاوت قرار داده است. اما او استفاده چندانی از آن نکرده و صرفا یک بازی بیرونی اغراق شده را در نقش اسد به نمایش گذاشته است. الباقی بازیگران نیز تلاش چندانی برای متفاوت بودن به خرج نداده و چیزی به فیلم اضافه نکردهاند.
قصه فانتزی کج پیله، فرصت خوبی را در اختیار هاتف علیمردانی برای اضافه کردن فیلمی متفاوت و جذاب به کارنامه خود قرار داده که آن را هدر داده است.
فیلیمو