«روشن» با فاصله گرفتن از روایتهای صرفاً خانوادگی، بر شخصیت مردی متمرکز میشود که زیر فشار بحران اقتصادی و شکستهای عاطفی در آستانه فروپاشی قرار دارد. با بازی رضا عطاران، این فیلم تصویری از قهرمانی ناکام ارائه میدهد که حتی نسبتش با خود نیز روشن نیست.

اگر با سینمای روحالله حجازی آشنا باشید متوجه دغدغه او نسبت به نهاد خانواد و چالشهای روابط عاطفی در درون مناسبات آن میشوید. ضمن اینکه او تلاش کرده نسبت نهاد خانواده با مدرنیته را هم در درون قصههای خود دراماتیزه کرده و بازنمایی کند. فیلمهایی مثل «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» از این حیث مهمترین فیلم او محسوب میشود.
حجازی در همان مسیر فیلمسازی و جهان سینماییاش که به روابط آدمها در بستر خانواده توجه داشته و تردید آنها در میانه ماندن و رفتن را به تصویر کشیده، فیلم «روشن» را ساخته اما این بار فیلمی شخصیتر و شخصیت محور. در واقع حجازی در ادامه مسیر سینمای خانواده محورش این بار تغییر لحن داده و بر محوریت یک شخصیت و کاراکتر، قصهاش را بنا میکند.
در واقع در فیلم «روشن» قصه بر اساس یک شخصیت، دغدغههایش و رنجهایی که تجربه میکند بنا میشود. البته این به معنای نقد فردیت شخصیت اصلی قصه نیست بلکه فردیت او بازتاب و برساخته ساختار اجتماعی و اقتصادی زیست- جهان اوست که بیش از هر چیز مولفه «فقر» را برجسته کرده و تاثیر و رد پای آن بر زندگی شخصی و شخصیت روشن (رضا عطاران) را به نمایش میگذارد. شخصیتی که در شکنندهترین موقعیت مردانگی قرار گرفته و در آستانه یک فروپاشی روانی قرار دارد. از منظر جامعهشناسی سینما میتوان این فیلم را مماس با سپهر عمومی جامعه در وضعیت کنونی دانست که بسیاری از مردان و پدران به دلیل بحرانهای مالی در آستانه یک فروپاشی فردی قرار گرفتهاند.
در واقع ما در اینجا با یک قهرمان ناکام مواجه هستیم که نمیتوان نقش خود را به عنوان یک مرد چه در مقام همسر و چه در کسوت پدر به درستی ایفا کند. او شمایلی از شکست اقتدار مردانه در جامعهای است که مشکلات و فشارهای اقتصادی، نه فقط اقتدار مرد بودن را تضعیف کرده که امکان مردانگی نرمال را هم گرفته است. چنانکه در اینجا میبینم شخصیت روشن از تراژدی قهرمان به تباهی قهرمان میرسد. فیلم روشن تجربهای متفاوت در مقایسه با الگوی همیشگی فیلمهای اجتماعی سینمای ایران است و همین روایت کاراکترمحور و حتی در لحظاتی انتزاعی احتمالا واکنشهای ضد و نقیضی را به همراه خواهد داشت.
به این ویژگیها باید فرمالیستیتر شدن روشن را نسبت به فیلمهای قبلی روحالله حجازی اضافه کرد. در فیلم روشن عناصر پررنگتری از تکنیک و فرم را شاهد هستیم که در روایتی نشانه شناختی صورتبندی میشود. از عنوان فیلم که نام شخصیت اصلی قصه است گرفته تا بهرهگیری معنادار از رنگ و نور و حتی استفاده از برخی مفاهیم سینمایی. آنچه که در فیلم روشن از حیث زاویه دید فیلمساز به سوژه برجسته میشود، چرخش از روانشناسی بین فردی به روانشناسی فردی و تمرکز بر فردیت و شخصیت کاراکتر اصلی قصه است. روشن که نام رضا عطاران در این فیلم است، مهمترین مشکلش این است که تکلیفش با خودش روشن نیست، شخصیت ضعیف و شکننده دارد، نمیتواند زندگی و خانوادهاش را مدیریت کند، از حقش دفاع کند و در نهایت دست به نوعی خودویرانگری میزند. چقدر فیلم درباره این آدمها کم بود؛ آدمهایی که اغلب بهدلیل بیمسئولیتی یا منفعل بودن جدی گرفته نشده یا طرد میشوند و کسی از زخم درون آنها خبر ندارد. زخمی که بر سینه رضا عطاران وجود دارد، نشانه بیرونی و فیزیکی زخمی درونی است که از چشم همه پنهان است یا دیگران بر این زخم نمک میپاشند.
به گمانم کمتر در سینمای ما از این زاویه که روشن به یک انسان نگاه کرده، نگریسته شده و به نظرم روانشناسی شخصیت یک فرد شکست خورده که حمید نعمتالله در شعلهور به آن پرداخته بود اینجا از منظر دیگری روایت میشود که بدیل و قابل تأمل است. خانواده او در حال فروپاشیست و همسرش هم به طور کامل از او جدا شده و تصمیم گرفته تا با تن فروشی اوضاع زندگی خود را بهبود ببخشد.
فیلم به علاقه کاراکتر رضا عطاران نسبت به سینما میپردازد، از نگاه ساده او به زندگی میگوید و سعی میکند تا با فضایی آرام و شبیه به شخصیتهای ساده فیلمهای ناتورئالیستی کارگردانهای شناخته شدهای مثل فدریکو فلینی، در دل مخاطب همدردی ایجاد کند. به نظرم فیلم در زمان جشنواره چندان مورد توجه قرار نگرفت و با نقدهای جدی مواجه شد اما اکنون با توجه به تجربه اجتماعی و اقتصادی تراژیکی که در سالهای اخیر از سر گذراندیم تماشای این فیلم میتواند روایت رئالیستی از تراژدی موجود باشد.
فیلیموشات