• کد خبر: 16636
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲۲ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۱۱:۲۰

«رقبای امزایا کینگ»؛ وقتی عسل، طعم انتقام می‌گیرد

رقبای امزایا کینگ» به کارگردانی اندرو پترسون، روایتی نامتعارف از خانواده، وفاداری و خشونت است که با تکیه بر بازی متفاوت متیو مک‌کانهی، مرز میان یک قصه خانوادگی و یک درام جنایی را جابه‌جا می‌کند؛ هرچند بلندپروازی فیلم در ترکیب چند فضای روایی، همیشه به انسجامی یکدست نمی‌رسد.


نگاهی به فیلم اندرو پترسون با بازی متیو مک‌کانهی؛ قصه مردی که برای ساختن یک خانواده به خون و خشونت نزدیک می‌شود

به گزارش صبا؛ در سینما، گاهی عجیب‌ترین داستان‌ها از دل ساده‌ترین مشاغل بیرون می‌آیند. در «رقبای امزایا کینگ»، زنبورداری و تولید عسل نه صرفاً پس‌زمینه‌ای برای روایت، بلکه بخشی از جهانی است که در آن اعتماد، وفاداری و رقابت می‌توانند به یک اندازه شیرین و خطرناک باشند. اندرو پترسون در دومین فیلم بلند خود، سراغ مردی می‌رود که ظاهراً همه‌چیز را برای ساختن یک اجتماع کوچک و صمیمی فراهم کرده است؛ اما پشت این تصویر گرم و دوست‌داشتنی، گذشته‌ای پیچیده و جهانی پر از تهدید پنهان شده است.

امزایا کینگ با بازی متیو مک‌کانهی، زنبورداری خوش‌صحبت و موسیقی‌دوست است که دور خود گروهی از آدم‌های نامتعارف را جمع کرده و از دل همین جمع، کسب‌وکاری محلی ساخته است. بازگشت کاتری، دخترخوانده سابق او، فرصتی برای شکل‌گیری دوباره یک خانواده فراهم می‌کند؛ خانواده‌ای که این بار قرار است در کنار پیوندهای عاطفی، درگیر رقابت‌های اقتصادی و مناسبات خشن قدرت هم شود. فیلم از همین نقطه، آرام‌آرام از فضای زندگی روزمره فاصله می‌گیرد و به داستانی جنایی درباره بقا، انتقام و عدالت شخصی نزدیک می‌شود.

یکی از امتیازهای فیلم، ساختن جهانی است که به‌سادگی در قالب یک ژانر جا نمی‌گیرد. پترسون از موسیقی محلی، طنز نامتعارف، روابط خانوادگی و خشونت ناگهانی در کنار هم استفاده می‌کند و اجازه نمی‌دهد مخاطب از ابتدا مسیر داستان را پیش‌بینی کند. این ترکیب، به فیلم هویتی مستقل می‌دهد؛ به‌ویژه آنکه فضای روستایی اوکلاهما و مناسبات اقتصادی پیرامون تولید عسل، بستری متفاوت برای روایت یک نزاع جنایی فراهم می‌کنند. بااین‌حال، همین تنوع گاهی به پراکندگی می‌رسد. فیلم آن‌قدر به تغییر مسیر علاقه دارد که در بعضی مقاطع، پیوند میان اتفاق‌ها و لحن‌های متفاوتش سست می‌شود.

مک‌کانهی یکی از مهم‌ترین دلایل جذابیت فیلم است. او امزایا را نه یک قهرمان بی‌نقص، بلکه مردی پرشور، بذله‌گو و تا حدی رازآلود تصویر می‌کند؛ کسی که میلش به مراقبت از دیگران، در کنار گذشته مبهمش، شخصیتی دوگانه می‌سازد. بازی او بر کاریزمای آشنایش تکیه دارد، اما فیلم به‌درستی از این جذابیت صرفاً برای نمایش یک ستاره استفاده نمی‌کند. امزایا قرار است مرکز ثقل یک اجتماع باشد؛ مردی که دیگران به او اعتماد می‌کنند، بی‌آنکه الزاماً همه ابعاد وجودش را بشناسند.

در کنار او، آنجلینا لوکینگ‌گلس در نقش کاتری حضوری قابل‌توجه دارد. ورود این شخصیت، مسیر فیلم را تغییر می‌دهد و داستان را از جهان امزایا به سوی نسلی می‌برد که باید میراث او را به شیوه خودش بازتعریف کند. کاتری فقط دخترخوانده‌ای نیست که به خانه بازگشته؛ او به‌تدریج به شخصیتی محوری تبدیل می‌شود که تصمیم‌هایش سرنوشت کسب‌وکار و روابط پیرامونش را تغییر می‌دهد. سکوت و خویشتن‌داری او در تقابل با پرحرفی و برون‌گرایی امزایا قرار می‌گیرد و همین تضاد، به رابطه آن دو عمق می‌دهد. بااین‌حال، تغییر مرکز توجه از امزایا به کاتری در بخش‌هایی از فیلم چنان محسوس است که انسجام روایی را تحت فشار قرار می‌دهد.

مشکل اصلی «رقبای امزایا کینگ» نه کمبود ایده، بلکه تعدد ایده‌هایی است که هرکدام می‌توانند به‌تنهایی محور یک فیلم باشند. پترسون می‌خواهد هم از خانواده‌ای نامتعارف بگوید، هم جامعه‌ای کوچک را به تصویر بکشد، هم به مناسبات قدرت اقتصادی نزدیک شود و هم قصه‌ای درباره انتقام و عدالت شخصی تعریف کند. این بلندپروازی در لحظاتی به نفع فیلم تمام می‌شود و آن را از الگوهای آشنای آثار جنایی دور می‌کند؛ اما در بخش‌هایی دیگر، اجازه نمی‌دهد همه خطوط داستانی به اندازه کافی پرورش پیدا کنند. برخی تغییرات لحن نیز از تأثیر عاطفی موقعیت‌های جدی می‌کاهند؛ گویی فیلم همیشه نمی‌داند چه زمانی باید شوخی را کنار بگذارد و به پیامدهای اعمال شخصیت‌هایش فرصت بروز بدهد.

از سوی دیگر، فیلم در ترسیم مرز میان عدالت و انتقام به تناقضی قابل‌تأمل می‌رسد. اجتماع امزایا بر پایه همبستگی و حمایت از آدم‌های طردشده شکل گرفته است، اما همین اجتماع وقتی با قدرتی بیرحم‌تر روبه‌رو می‌شود، به سمت شیوه‌هایی می‌رود که اخلاق آن را زیر سؤال می‌برند. این تضاد می‌توانست به یکی از پیچیده‌ترین وجوه فیلم تبدیل شود: آیا می‌توان از خانواده و جامعه دفاع کرد، بی‌آنکه به همان خشونتی آلوده شد که در برابرش ایستاده‌ایم؟ فیلم این پرسش را مطرح می‌کند، اما همیشه آن را با دقت و انسجام لازم پیش نمی‌برد.

در نهایت، «رقبای امزایا کینگ» اثری نامتعارف و بلندپروازانه است که جذابیتش بیش از آنکه از یک معمای جنایی یا خط داستانی بی‌نقص بیاید، به شخصیت‌های عجیب‌وغریب، فضای بومی و بازی‌هایش وابسته است. پترسون در ساختن جهانی متفاوت موفق عمل می‌کند، اما در مهار تمام اجزای آن به همان اندازه موفق نیست. نتیجه، فیلمی است که گاهی از پراکندگی ضربه می‌خورد، اما در بهترین لحظاتش تصویری متفاوت از خانواده، تعلق و بهای وفاداری ارائه می‌دهد.

شاید عنوان فیلم از رقبای امزایا حرف بزند، اما نیروی اصلی داستان در رابطه میان او و کاتری شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که از دل فقدان و بی‌اعتمادی سر برمی‌آورد و به مسئله‌ای بزرگ‌تر می‌رسد: خانواده را چه چیزی می‌سازد؛ گذشته مشترک یا انتخابی که برای ماندن کنار یکدیگر می‌کنیم؟

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی