• کد خبر: 16678
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲ آبان ۱۴۰۵ ساعت: ۱۲:۳۴

«تاکسی»؛ زندگی گاهی از صندلی کناری شروع می‌شود

نخستین قسمت «تاکسی» نشان می‌دهد که اتفاق‌های کوچک زندگی همچنان می‌توانند دستمایه کمدی باشند؛ بااین‌حال، فاصله میان یک ایده جذاب و یک داستان منسجم، همان چالشی است که این مجموعه در ادامه باید از آن عبور کند. اقتباس از کتاب سروش صحت، هم امکان روایت قصه‌های متنوع را فراهم کرده و هم مسئولیت تازه‌ای برای حفظ تازگی هر قسمت به وجود آورده است.


نگاهی به نخستین قسمت سریال حسن نوری با فیلمنامه سروش صحت و ایمان صفایی

به گزارش صبا؛بعضی قصه‌ها از اتفاق‌های بزرگی شروع نمی‌شوند؛ گاهی کافی است ماشین خراب شود، تاکسی پنچر کند و آدمی که برای یک قرار مهم از خانه بیرون آمده، با مجموعه‌ای از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده روبه‌رو شود. نخستین قسمت سریال «تاکسی» با عنوان «درخت سیب» از همین موقعیت ساده آغاز می‌شود؛ پسری که در سالگرد آشنایی با نامزدش قصد دارد به قرار برسد، اما مسیر رسیدن به مقصد، برخلاف انتظارش پیش می‌رود. حسن نوری کارگردانی این مجموعه را بر عهده دارد، فیلمنامه را سروش صحت و ایمان صفایی نوشته‌اند و مجید صالحی تهیه‌کننده اثر است. علی مصفا نیز به‌عنوان مشاور هنری در این پروژه حضور دارد. «تاکسی» اقتباسی از کتاب «تاکسی‌سواری» سروش صحت است؛ مجموعه‌ای ۱۲ قسمتی که قرار است در هر قسمت، قصه‌ای مستقل از دل یک سفر و برخورد آدم‌ها روایت کند.

آنچه قسمت اول را تماشایی می‌کند، پیش از هر چیز، انتخاب موقعیتی است که برای مخاطب غریبه نیست. همه ما تجربه به‌هم‌ریختن برنامه‌ها، دیر رسیدن یا گرفتار شدن در شرایطی را داریم که ظاهراً هیچ راهی برای کنترلش نداریم. «تاکسی» همین تجربه روزمره را به نقطه شروع طنز تبدیل می‌کند؛ نه با ساختن جهانی عجیب‌وغریب، بلکه با کنار هم گذاشتن اتفاق‌هایی که هرکدام به‌تنهایی چندان مهم نیستند، اما در کنار یکدیگر می‌توانند روزی معمولی را به ماجرایی دردسرساز بدل کنند. این سادگی، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه اول به نظر برسد، لزوماً نقطه ضعف نیست. اتفاقاً امتیاز قسمت نخست در این است که برای رسیدن به موقعیت کمیک، از زندگی فاصله زیادی نمی‌گیرد.

وقتی بدشانسی، موقعیت کمیک می‌سازد

در «تاکسی» قرار نیست با قصه‌ای پرپیچ‌وخم یا معمایی پیچیده روبه‌رو باشیم. جذابیت ماجرا از فاصله میان آن چیزی شکل می‌گیرد که شخصیت انتظار دارد و آنچه در عمل برایش اتفاق می‌افتد. جوانی که می‌خواهد به یک قرار عاشقانه برسد، ناخواسته وارد مسیری می‌شود که هر بار او را از مقصد دورتر می‌کند. این تضاد، ظرفیت خوبی برای طنز دارد و می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند؛ به‌ویژه اگر موقعیت‌ها با ریتم مناسب پیش بروند و واکنش شخصیت‌ها به اندازه کافی باورپذیر باشد.

نکته مهم این است که طنز روزمره همیشه به شوخی‌های کلامی یا دیالوگ‌های پرطمطراق احتیاج ندارد. گاهی خود موقعیت، واکنش آدم‌ها و جدیت آن‌ها در برابر اتفاقی پیش‌پاافتاده، خنده ایجاد می‌کند. «تاکسی» در همین محدوده حرکت می‌کند و تلاش دارد از دل دردسرهای کوچک، لحظه‌های کمیک بسازد. همین انتخاب باعث می‌شود قسمت اول، دست‌کم در سطح ایده و فضای کلی، ظرفیت همراه کردن مخاطب را داشته باشد.

بااین‌حال، استفاده از بدشانسی به‌عنوان موتور محرک داستان، ظرافت خاصی می‌طلبد. اتفاق‌های پی‌درپی زمانی مؤثرند که هرکدام شکل تازه‌ای به موقعیت بدهند؛ وگرنه تکرار مانع‌ها ممکن است به‌تدریج از نیروی طنز کم کند. در قسمت نخست، این پرسش مطرح می‌شود که آیا مجموعه می‌تواند از انباشته شدن دردسرها فراتر برود و از دل آن‌ها به شناخت بیشتری از شخصیت‌ها برسد؟ پاسخ این پرسش را باید در ادامه مسیر جست‌وجو کرد، اما در همین شروع نیز می‌توان دید که ایده اصلی، امکان گسترش به روایت‌های متنوع‌تری را دارد.

علی مصفا؛ انتخابی متناسب با جهان «تاکسی»

حضور علی مصفا در ترکیب عوامل و بازیگران، یکی از نکات قابل‌توجه پروژه است. جنس بازی او، با مکث‌ها، واکنش‌های کنترل‌شده و دوری از اغراق، می‌تواند با فضای کمدی موقعیت همخوانی داشته باشد. در واکنش‌های کاربران به انتشار قسمت اول نیز، بازی مصفا و انتقال حس خستگی و کم‌حوصلگی شخصیت مورد توجه قرار گرفته است؛ واکنش‌هایی که البته نمی‌توان آن‌ها را نماینده تمام مخاطبان دانست، اما از ارتباط بخشی از تماشاگران با این جنس بازی حکایت دارد.

در کنار او، نیما شعبان‌نژاد نیز به ترکیب بازیگران تنوع می‌دهد. تفاوت جنس بازی این دو می‌تواند به شکل‌گیری تضادهای جذاب کمک کند؛ به‌خصوص در اثری که بخش مهمی از ظرفیت کمدی آن به واکنش آدم‌ها در برابر یکدیگر وابسته است. البته ارزش این ترکیب تنها به کنار هم قرار گرفتن چهره‌های شناخته‌شده نیست؛ آنچه اهمیت دارد، هماهنگی بازی‌ها با لحن داستان و توانایی بازیگران در طبیعی جلوه دادن موقعیت‌هایی است که ممکن است روی کاغذ ساده یا حتی تکراری به نظر برسند.

در چنین کمدی‌ای، اگر بازیگر بیش از اندازه برای خنداندن مخاطب تلاش کند، موقعیت به‌جای آنکه خودبه‌خود خنده‌دار باشد، تصنعی به نظر می‌رسد. از این منظر، انتخاب لحن کم‌اغراق می‌تواند به نفع «تاکسی» تمام شود. این ویژگی به‌ویژه در مجموعه‌ای که از زندگی روزمره الهام می‌گیرد، اهمیت دارد؛ زیرا مخاطب باید احساس کند با آدم‌هایی روبه‌روست که می‌توانند در دنیای واقعی وجود داشته باشند، نه شخصیت‌هایی که صرفاً برای اجرای شوخی نوشته شده‌اند.

سروش صحت و اقتباسی که راه خودش را می‌خواهد

نام سروش صحت، انتظار مشخصی از «تاکسی» ایجاد می‌کند؛ انتظاری برای دیدن طنزی که از جزئیات زندگی و رفتار آدم‌ها شکل می‌گیرد و گاهی در دل یک اتفاق معمولی، به نکته‌ای انسانی می‌رسد. انتخاب کتاب «تاکسی‌سواری» برای اقتباس نیز با همین رویکرد ارتباط دارد. فضای تاکسی امکان برخورد شخصیت‌هایی را فراهم می‌کند که شاید در شرایطی دیگر هیچ‌گاه با یکدیگر مواجه نمی‌شدند. هر مسافر می‌تواند جهان متفاوتی داشته باشد و هر سفر، فرصتی برای روایت قصه‌ای تازه باشد.

اما انتقال چنین فضایی از کتاب به تصویر، تنها به حفظ ایده اولیه محدود نمی‌شود. داستانک در قالب ادبی می‌تواند با یک اتفاق یا پایان‌بندی کوتاه اثر بگذارد؛ درحالی‌که روایت تصویری علاوه بر ایده، به ریتم، میزانسن، بازی و سازمان‌دهی دقیق موقعیت‌ها نیاز دارد. «تاکسی» باید بتواند از هر قصه کوتاه، تجربه‌ای مستقل بسازد؛ تجربه‌ای که در زمان محدود خود، هم جذابیت داشته باشد و هم به نقطه پایانی مناسبی برسد.

در این میان، ساختار اپیزودیک مجموعه یک فرصت مهم است. برخلاف سریال‌هایی که تمام قسمت‌هایشان به یک خط داستانی واحد وابسته‌اند، «تاکسی» می‌تواند در هر قسمت سراغ آدم‌ها و موقعیت‌های متفاوت برود و از تکرار یک الگوی ثابت فاصله بگیرد. البته همین ویژگی، مسئولیت نویسندگان را نیز بیشتر می‌کند؛ زیرا هر قسمت باید به‌اندازه کافی هویت داشته باشد تا مخاطب احساس نکند صرفاً نسخه‌ای دیگر از داستان قبلی را تماشا می‌کند.

یک شروع دوست‌داشتنی، با پرسش‌هایی برای ادامه

قسمت اول «تاکسی» را نمی‌توان صرفاً به دلیل سادگی قصه یا اتکای آن به موقعیت‌های روزمره زیر سؤال برد. اتفاقاً در شرایطی که بسیاری از کمدی‌ها برای ایجاد خنده به شوخی‌های مستقیم و موقعیت‌های اغراق‌شده متوسل می‌شوند، انتخاب یک ماجرای معمولی و تلاش برای بیرون کشیدن طنز از دل آن، رویکرد قابل‌توجهی است. این انتخاب به سریال اجازه می‌دهد به جای تکیه صرف بر هیاهو، از رفتار آدم‌ها و تضاد میان خواسته‌هایشان با واقعیت استفاده کند.

در عین حال، جذابیت یک ایده زمانی در قالب سریال تثبیت می‌شود که روایت بتواند آن را به تجربه‌ای کامل تبدیل کند. «تاکسی» برای ادامه مسیر به موقعیت‌های متنوع، شخصیت‌هایی با ویژگی‌های مشخص و پایان‌بندی‌هایی نیاز دارد که صرفاً به تمام شدن ماجرا محدود نشوند. اگر هر سفر بتواند وجه تازه‌ای از آدم‌ها را نشان دهد، ساختار مجموعه به یکی از امتیازهای اصلی آن تبدیل خواهد شد؛ اما اگر روایت‌ها تنها بر اتفاق‌های پشت سر هم متکی بمانند، امکان دارد تازگی اولیه به‌تدریج کاهش پیدا کند.

«تاکسی» در نخستین سفرش بیش از آنکه بخواهد با داستانی پیچیده مخاطب را غافلگیر کند، روی جذابیت یک موقعیت آشنا حساب می‌کند؛ انتخابی که در شروع، قابل‌دفاع و همراه‌کننده است. نقطه قوت قسمت اول را باید در همین سادگی و ظرفیت طنز نهفته در آن دید و نقطه قابل‌تأملش را در این پرسش که این موقعیت تا چه اندازه می‌تواند به قصه‌ای پخته و به‌یادماندنی تبدیل شود. هنوز برای قضاوت نهایی درباره مجموعه زود است؛ اما قسمت نخست نشان می‌دهد که «تاکسی» برای جلب توجه مخاطب، لزوماً به اتفاقی بزرگ نیاز ندارد. کافی است در ادامه، از دل همین لحظه‌های کوچک، قصه‌هایی بسازد که هم خنده‌دار باشند و هم چیزی از آدم‌ها برای گفتن داشته باشند.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی