• کد خبر: 16681
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲ آبان ۱۴۰۵ ساعت: ۱۴:۲۶

«قلب هیولا»؛ در این فیلم، قهرمان واقعی چهار پا دارد

برد پیت در «قلب هیولا» با چالشی فراتر از رویارویی با طبیعت روبه‌روست؛ فیلمی که می‌خواهد در دل یک داستان بقا، از زخم‌های درونی، تنهایی و نیاز انسان به همراهی بگوید. با این حال، جذابیت اصلی اثر در پیوند میان شخصیت او و سگ همراهش شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که می‌تواند از ستاره نام‌آشنای فیلم هم پیشی بگیرد.


نگاهی به فیلم جدید دیوید آیر با بازی برد پیت؛ ماجرای بقا که در رابطه یک مرد و سگش جان می‌گیرد

به گزارش صبا؛گاهی برای روایت یک داستان عمیق، نیازی به شخصیت‌های متعدد یا گره‌های پیچیده نیست؛ کافی است دو موجود را در موقعیتی قرار دهیم که برای زنده ماندن، بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر احتیاج داشته باشند. «قلب هیولا» (Heart of the Beast)، ساخته جدید دیوید آیر با بازی برد پیت، بر همین ایده بنا شده است؛ فیلمی ماجراجویانه که سقوط یک هواپیما در طبیعت دورافتاده آلاسکا را به نقطه آغاز نبردی برای بقا تبدیل می‌کند. جیمز بلمونت، سرباز پیشین نیروهای ویژه، به همراه سگ رزمی وفادارش، اودین، در محیطی گرفتار می‌شود که سرما، جغرافیای خشن و خطر حیوانات وحشی، کوچک‌ترین اشتباه را به بهایی سنگین تبدیل می‌کنند. اما فیلم در لایه زیرین ماجرای بقا، به رابطه دو همراهی می‌پردازد که هر دو از گذشته جنگی خود زخم برداشته‌اند.

دیوید آیر که پیش‌تر در آثاری چون «خشم» و «پایان کشیک» به سراغ جهان مردان نظامی و شخصیت‌های گرفتار خشونت رفته بود، در این فیلم بار دیگر به قلمرو آشنای خود بازمی‌گردد؛ با این تفاوت که این بار میدان اصلی نبرد، نه جبهه جنگ، بلکه طبیعت است. فیلمنامه را کامرون الکساندر نوشته و برد پیت، جی. کی. سیمونز و آنا لمب از بازیگران فیلم هستند. «قلب هیولا» در ظاهر یک تریلر بقاست، اما آنچه به آن امکان می‌دهد از چارچوب یک ماجراجویی معمولی فراتر برود، رابطه‌ای است که میان انسان و حیوان شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که برای روایت آن، بیش از دیالوگ‌های طولانی، به رفتار، نگاه و کنش متقابل نیاز است.

برد پیت در سکوت؛ بازیگری که به دیالوگ‌هایش وابسته نیست

یکی از مهم‌ترین امتیازهای «قلب هیولا» انتخاب برد پیت برای نقش جیمز بلمونت است. شخصیت او قرار نیست با سخنرانی درباره گذشته یا توضیح مستقیم احساساتش، مخاطب را به دنیای درونی خود وارد کند. او مردی است که سال‌ها در معرض خشونت و خطر بوده و اکنون، حتی دور از میدان جنگ، نمی‌تواند به‌سادگی از گذشته‌اش فاصله بگیرد. این وضعیت در بازی کنترل‌شده پیت نمود پیدا می‌کند؛ در نگاه‌هایی که خستگی را منتقل می‌کنند، در واکنش‌هایی که از فرسودگی روانی خبر می‌دهند و در رفتاری که نشان می‌دهد سکوت گاهی تنها راه ادامه دادن است.

پیت در این نقش به‌جای آنکه صرفاً قهرمان شکست‌ناپذیر یک فیلم اکشن باشد، با محدودیت‌های جسمی و عاطفی شخصیت مواجه می‌شود. جیمز برای زنده ماندن باید تصمیم بگیرد، خطر کند و درد را تحمل کند؛ اما در کنار این تلاش فیزیکی، فیلم به رابطه او با اودین نیز توجه دارد. همین دوگانگی به نقش فرصت می‌دهد از کلیشه قهرمان قدرتمند فاصله بگیرد، هرچند فیلم در بعضی لحظات همچنان به تصویر آشنای مرد نظامی مقاوم و کم‌حرف متکی می‌ماند.

در واقع، بهترین لحظات بازی پیت زمانی شکل می‌گیرند که فیلم اجازه می‌دهد شخصیت بدون توضیح دادن خود، در موقعیت حضور داشته باشد. این انتخاب با فضای سرد و کم‌حرف اثر هماهنگ است و به رابطه میان او و سگش اعتبار بیشتری می‌بخشد. منتقدان نیز از توانایی پیت در انتقال احساسات در شرایطی که ارتباط کلامی محدود است، به‌عنوان یکی از نقاط قوت فیلم یاد کرده‌اند.

اودین؛ همراهی که از یک شخصیت فرعی فراتر می‌رود

قلب عاطفی فیلم در رابطه جیمز و اودین می‌تپد. اودین صرفاً حیوانی نیست که برای همراهی قهرمان یا افزودن چند صحنه احساسی به داستان حضور داشته باشد؛ او بخشی از گذشته جیمز و شریک تجربه‌های جنگی اوست. این پیوند باعث می‌شود رابطه میان آن‌ها از الگوی آشنای انسان و حیوان وفادار فاصله بگیرد و به تجربه مشترک دو موجود آسیب‌دیده نزدیک شود.

فیلم در نمایش این رابطه، در بهترین لحظاتش به‌جای تکیه بر انسان‌انگاری اغراق‌آمیز حیوان، از زبان بدن و واکنش‌های طبیعی سگ بهره می‌گیرد. نگاه‌های اودین، همراهی‌اش با جیمز و واکنش‌هایش در لحظات خطر، بخش مهمی از بار عاطفی داستان را بر دوش می‌کشند. این ویژگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر رابطه این دو تنها با موسیقی احساساتی یا تأکیدهای کلامی ساخته می‌شد، احتمال داشت به کلیشه‌ای آشنا و کم‌اثر تبدیل شود.

منتقدان نشریه «سایت اند ساوند» نیز به نقش نگاه‌ها و واکنش‌های اودین در شکل‌گیری ارتباط تصویری میان سگ و برد پیت اشاره کرده‌اند. این توجه به جزئیات رفتاری، یکی از بخش‌هایی است که به فیلم هویت می‌دهد.

بااین‌حال، فیلم در بعضی لحظات آن‌قدر بر قدرت عاطفی این پیوند تکیه می‌کند که مجال چندانی برای فاصله گرفتن از احساسات‌گرایی باقی نمی‌گذارد. مخاطب از ابتدا می‌داند که رابطه جیمز و اودین قرار است مرکز عاطفی ماجرا باشد و به همین دلیل، برخی لحظات احساسی را می‌توان پیش‌بینی کرد. این مسئله لزوماً از تأثیر رابطه کم نمی‌کند، اما نشان می‌دهد فیلم در بخش‌هایی بیشتر به نیروی طبیعی این پیوند تکیه دارد تا به کشف لایه‌های تازه‌ای از آن.

آلاسکا؛ طبیعتی که فقط پس‌زمینه نیست

در فیلم‌های بقا، طبیعت زمانی به عنصر دراماتیک تبدیل می‌شود که صرفاً پس‌زمینه‌ای زیبا برای حرکت قهرمان نباشد. محیط باید بر تصمیم‌ها، رفتار و سرنوشت شخصیت‌ها اثر بگذارد. «قلب هیولا» در بخش قابل‌توجهی از زمان خود موفق می‌شود چنین کارکردی به طبیعت بدهد. جنگل‌های انبوه، رودخانه‌های خروشان، مسیرهای دشوار و رویارویی با حیوانات وحشی، جیمز و اودین را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که هر حرکت می‌تواند پیامد داشته باشد.

در این بخش، فیلم‌برداری مائورو فیوره و طراحی صحنه‌های خطر به ساختن فضای تهدیدآمیز کمک می‌کنند. طبیعت در «قلب هیولا» زیباست، اما این زیبایی به معنای آرامش نیست؛ همان منظره‌ای که از دور چشم‌نواز به نظر می‌رسد، در فاصله‌ای نزدیک می‌تواند به مانعی مرگبار تبدیل شود. این تضاد به فیلم امکان می‌دهد بدون نیاز دائمی به دشمنی انسانی، تعلیق ایجاد کند.

یکی از نمونه‌های مؤثر این رویکرد، صحنه عبور از مسیر دشوار بر فراز آب‌های خروشان است؛ جایی که حرکت شخصیت‌ها و خطر سقوط، فشار فیزیکی موقعیت را به مخاطب منتقل می‌کند. در چنین لحظاتی، فیلم از داستان‌گویی صرف فاصله می‌گیرد و به تجربه‌ای حسی نزدیک می‌شود؛ تجربه‌ای که در آن، مخاطب خطر را نه فقط از طریق دیالوگ، بلکه با حرکت دوربین، تدوین و طراحی صدا احساس می‌کند.

البته نباید از یاد برد که طبیعت در فیلم تا حدی در خدمت ساختار کلاسیک ماجراجویی قرار دارد؛ خطرها یکی پس از دیگری ظاهر می‌شوند و قهرمان باید از هر مرحله عبور کند. بنابراین، هرچند فضاسازی و برخی صحنه‌های بقا تأثیرگذارند، فیلم همیشه از الگوی آشنای این ژانر فاصله نمی‌گیرد. گاهی نیز جلوه‌های بصری و طراحی بعضی رویارویی‌ها به اندازه‌ای که انتظار می‌رود باورپذیر نیستند.

وقتی فیلم از مسیر بقا به گذشته جنگ بازمی‌گردد

یکی از پرسش‌های مهم درباره «قلب هیولا» نسبت میان ماجرای بقا و گذشته نظامی شخصیت اصلی است. جیمز فقط مردی نیست که در طبیعت گرفتار شده باشد؛ او با خاطرات جنگ و آسیب‌هایی زندگی می‌کند که پس از پایان مأموریت‌ها نیز رهایش نکرده‌اند. فیلم تلاش می‌کند از طریق بازگشت به گذشته و اشاره به تجربه‌های نظامی، نشان دهد که پایان جنگ لزوماً به معنای پایان آثار آن نیست.

این ایده ظرفیت دراماتیک دارد، اما اجرای آن همیشه یکدست نیست. برخی بازگشت‌ها به گذشته، به‌جای آنکه شناخت تازه‌ای از شخصیت یا رابطه او با اودین به دست دهند، اطلاعاتی را تکرار می‌کنند که از رفتار فعلی جیمز نیز قابل‌دریافت است. در این لحظات، فیلم از سکوت و قدرت تصویر فاصله می‌گیرد و برای توضیح دادن گذشته شخصیت به شیوه‌ای مستقیم‌تر متوسل می‌شود.

این مسئله به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که «قلب هیولا» در لحظات آرام خود عملکرد بهتری دارد. هنگامی که فیلم به جیمز و اودین فرصت می‌دهد در یک موقعیت دشوار کنار یکدیگر قرار بگیرند، رابطه‌شان بدون نیاز به توضیح اضافی شکل می‌گیرد. در مقابل، بازگشت‌های کم‌ظرافت‌تر به گذشته جنگی، گاهی همان تجربه را به اطلاعاتی تبدیل می‌کنند که فیلم پیش‌تر از راه رفتار شخصیت منتقل کرده است.

از سوی دیگر، نگاه فیلم به تجربه نظامی جیمز نیز جای تأمل دارد. «قلب هیولا» بیش از آنکه به چرایی جنگ یا پیامدهای گسترده‌تر آن بپردازد، بر رنج فردی سرباز و وفاداری او تمرکز می‌کند. این انتخاب با داستانی که فیلم می‌خواهد روایت کند سازگار است، اما دامنه انتقادی اثر را محدود می‌کند. فیلم بیشتر می‌خواهد مخاطب را با آسیب‌های یک سرباز همراه کند تا آنکه درباره ساختارهایی که این آسیب‌ها را به وجود می‌آورند، پرسش‌های جدی‌تری مطرح کند.

نقطه ضعف فیلم؛ قصه‌ای آشنا با لحظاتی قابل‌پیش‌بینی

«قلب هیولا» در مجموع از ساختاری آشنا برای آثار بقا استفاده می‌کند: قهرمانی گرفتار، محیطی بی‌رحم، موانع پی‌درپی و رابطه‌ای عاطفی که در دل خطر عمیق‌تر می‌شود. این الگو به‌خودی‌خود ایراد نیست؛ بسیاری از آثار موفق این ژانر نیز از همین ساختار بهره می‌برند. مسئله زمانی شکل می‌گیرد که فیلم نتواند به این عناصر آشنا، معنایی تازه اضافه کند.

در بخش‌هایی از فیلم، نتیجه برخی موقعیت‌ها پیش از رسیدن به نقطه اوج قابل حدس است. بعضی خطرها بیشتر کارکردی برای طولانی کردن مسیر دارند تا ایجاد تحول در داستان. به همین دلیل، با وجود تعلیق مؤثر در چند صحنه، همه بخش‌های روایت از کشش یکسانی برخوردار نیستند.

پایان‌بندی نیز با تکیه بر نیروی احساسی رابطه جیمز و اودین تلاش می‌کند تجربه‌ای تأثیرگذار رقم بزند، اما میزان تأکید بر احساسات ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه باشد. این همان نقطه‌ای است که تفاوت میان یک درام عاطفی موفق و اثری احساساتی آشکار می‌شود: در اولی، احساس از دل کنش و تجربه شخصیت‌ها بیرون می‌آید؛ در دومی، فیلم گاهی بیش از اندازه برای هدایت واکنش مخاطب تلاش می‌کند.

بااین‌همه، این ایرادها به معنای شکست فیلم نیستند. «قلب هیولا» در بخش‌هایی که به رابطه دو شخصیت اصلی، خطرهای ملموس طبیعت و سکوت‌های معنادار تکیه می‌کند، از همان ظرفیت عاطفی‌ای بهره می‌گیرد که داستانش به آن نیاز دارد. ضعف اصلی در این است که روایت در تمام لحظات به اندازه این بخش‌های موفق، تازه و منسجم باقی نمی‌ماند.

هیولای واقعی، گذشته‌ای است که رها نمی‌کند

«قلب هیولا» فیلمی نیست که بخواهد قواعد ژانر بقا را از نو تعریف کند؛ ارزش آن بیشتر در پیوند میان ماجراجویی و رابطه‌ای عاطفی نهفته است که به داستان جان می‌دهد. برد پیت با بازی کم‌اغراق خود، به جیمز بلمونت خستگی و آسیب‌پذیری می‌بخشد و اودین نیز فراتر از یک همراه وفادار، به یکی از عناصر اصلی روایت تبدیل می‌شود. فضاسازی طبیعت و چند صحنه پرتنش، فیلم را از یک درام صرفاً متکی بر احساسات دور می‌کنند و به آن تحرک و تعلیق می‌دهند.

در مقابل، قصه در برخی بخش‌ها به الگوهای آشنای ژانر پناه می‌برد، بازگشت به خاطرات جنگ همیشه ضروری و مؤثر نیست و پایان‌بندی نیز گاهی به‌جای اعتماد به رابطه شخصیت‌ها، بیش از اندازه بر احساسات تکیه می‌کند. این کاستی‌ها مانع از آن می‌شوند که فیلم به اثری کاملاً متمایز در ژانر خود تبدیل شود؛ اما نقاط قوت آن، به‌ویژه در رابطه میان انسان و سگ، همچنان قابل‌توجه‌اند.

در نهایت، «قلب هیولا» بیش از آنکه درباره شکست دادن طبیعت باشد، درباره زنده ماندن در کنار موجودی است که گذشته را به یاد می‌آورد و در لحظه خطر، هنوز می‌توان به او اعتماد کرد. فیلم هرگاه به همین رابطه نزدیک می‌شود، از کلیشه‌های ژانر فاصله می‌گیرد و به اثری صمیمی‌تر و تأثیرگذارتر بدل می‌شود؛ هرگاه نیز به مسیرهای آشنای اکشن و احساسات‌گرایی تکیه می‌کند، بخشی از این قدرت را از دست می‌دهد. حاصل، ماجرایی خوش‌ساخت و عاطفی است که شاید داستانی کاملاً تازه نداشته باشد، اما برای مخاطبی که به درام‌های بقا و پیوند انسان و حیوان علاقه دارد، لحظات ماندگاری فراهم می‌کند.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی