با پایان فصل دوم «بامداد خمار»، بحث درباره کیفیت اقتباس تلویزیونی این رمان بار دیگر اهمیت پیدا میکند. مجموعهای که امکان پرداختن به عشق، تفاوت طبقاتی و پیامدهای انتخابهای فردی را در اختیار داشت، در بخشهایی از مسیر با چالشی جدی روبهرو شد: چگونه میتوان جهان داستان را گسترش داد، بیآنکه رابطه محوری آن در حاشیه قرار بگیرد؟
این روزها نام خانوالا بیش از گذشته در بحثهای مربوط به «بامداد خمار» به چشم میخورد؛ نقشی با بازی حسین کیانی که قرار بود هیبت و اقتدار یک شخصیت بانفوذ را به تصویر بکشد، اما شیوه اجرای آن پرسشهایی درباره باورپذیری شخصیت ایجاد کرده است.
لاله اسکندری در «بامداد خمار» فراتر از یک نقش مکمل ظاهر میشود؛ حضوری آرام، چندلایه و تأثیرگذار که در میان نقدهای وارد بر سریال، به مهمترین نقطه قوت آن بدل شده و یکی از درخشانترین نقشهای کارنامه او را رقم میزند.
در قسمتهای اخیر «بامداد خمار»، تقابل سه مرد با ویژگیهای مثبت اما ناسازگار، جان تازهای به ملودرام داده است؛ رحیمِ جذاب، منصورِ نجیب و اصلانِ همهچیتمام، انتخاب محبوبه را به پیچیدهترین معادله احساسی سریال تبدیل کردهاند.
شش قسمت ابتدایی سریال «بامداد خمار» بیشتر به مقدمه و جزئیات فرعی میپردازد و روایت اصلی هنوز شروع نشده است. با این حال، پرداخت دقیق به آداب و رسوم گذشته و فضای تاریخی، جذابیت بصری و فرهنگی سریال را حفظ کرده است.
چهار قسمت نخست «بامداد خمار» نشان میدهد نرگس آبیار راهی میان وفاداری و بازآفرینی را انتخاب کرده است؛ اقتباسی که با افزودن خردهروایتها و چهرهپردازی تازه از شخصیتها، قصهای کلاسیک را به زبانی تصویری و امروزی بازگو میکند.
نرگس آبیار در اقتباس «بامداد خمار» بیش از آنکه قصهای تازه بسازد، روایت کتاب را تصویر کرده است؛ با وجود بازی خوب مرجانه گلچین و صدای چاووشی، شتاب در روایت مانع درخشش سریال شده است.