در این گزارش ماهنامه صبا به گفتگو با بهاره رهنما پرداختهایم.

بهاره رهنما معتقد است که فضای رسانهای امروز، آمیخته با روابط شخصی شده است. بهاره راهنما، بازیگر و فعال فرهنگی، با نگاهی انتقادی به تحولات رسانهای در سالهای اخیر، در گفتگو با صبا از تفاوتهای فضای مطبوعاتی گذشته با وضعیت فعلی سخن گفته است. این بازیگر و نویسنده چندی پیش هم در گفتگویی با انتقاد از فضای رسانهای جدید گفت: این پرسش برای خود من هم بارها پیش آمده و میدانم که برای بسیاری از مخاطبان نیز مطرح است؛ بهویژه بعد از مطالعه نمایشنامهها یا کتابهایم یا تماشای آثار نمایشیام، اغلب میپرسند چرا برخی اتفاقها رخ داده و چرا چنین حاشیههایی شکل گرفته است؟
رهنما معتقد است که رسانهها باید مستقل از روابط شخصی و باندبازیها عمل کنند و همچنان رسالت حرفهای و بیطرفانهی خود را حفظ نمایند. آنچه در ادامه میآید، گفتگو با این هنرمند است.
همین اول تاکید کنم که نباید لزوما دنبال موج و جریان راه افتاد؛ یعنی اگر همه جریانهای فکری علیه یک بازیگر یا کارگردان باشند، ولی آن اثر ارزش تحمل و توجه داشته باشد، باید اگرچه جدا از بقیه در جایگاه درست و منطقی بایستد و این نکته برای رسانه صبا مهم است و معتقدم که به آن توجه میکند. متأسفانه در سالهای اخیر فضاهای باندی در سینما و رسانهها زیاد شده است. من چون بیش از ده سال در مجلهی چلچراغ مینوشتم و در شرق صفحهی آخر را داشتم و قلم میزدم، با مطبوعاتیها همکاریهایی داشتم و این تفاوت فضا را بهخوبی حس میکنم. واقعاً فضای امروز شبیه گذشته نیست. حالا بعضیها با برخی هنرمندان روابط خوبی دارند و با بعضی دیگر نه؛ و این موضوع کاملاً شخصی شده است، اما رسانهی صبا اینطور نیست.
من معتقدم که رسانه باید حرفهای عمل کند، یعنی خبررسانیاش فقط محدود به گروهی خاص نباشد و همه جامعه هنری را دربر بگیرد. این روزها رسانهها به شدت به طیف اندیشهای یا سیاسی وابسته شدهاند و معمولا برخی شخصیتها در برخی رسانهها سانسور میشوند و برخی که نباید چهره شوند به همین دلایل بیش از حد ظرفیتشان به آنها پرداخته میشود. من صبا را جزو رسانههایی میدانم که هیچ محدودیتی برای بازیگرها و کارگردانها قائل نیست و شما با یک سرچ در خبرگزاری یا ورق زدن ماهنامه میتوانید به وضوح این مورد را مشاهده کنید.
به نظر من، این کار خیلی سخت است. ما نسلی بودیم که لذت لمس کردن کاغذ را میفهمیدیم. من هنوز هم کتاب صوتی را فقط وقتی گوش میدهم که مجبور باشم. حتی دوستانم که متولد اوایل دههی ۶۰ هستند، همین حس را دارند. اما واقعیت این است که الان خیلیها دیگر اهل مطالعه نیستند؛ نه برنامه، نه مطالب غیر برنامهای. محتوای تصویری خیلی تأثیرگذارتر شده است و همین هم کار را به شدت با دشواری همراه میکند. باید درباره این موضوع تیمهای کارشناسی بنشینند و تحقیق کنند.
باید اعتراف کنم که ما هم دیگر منبع اطلاعاتیمان فضای مجازی است. البته در خصوص اطلاعات روز و اخبار سریع، ولی اگر بخواهم مطالب عمیقتر درباره فیلمها و سریالها بخوانم یا اگر بخواهم درباره صحت و سقم اخبار یا اطلاعاتی مهم باخبر شوم، بیشتر از رسانههای به قول خودمان سنتی مثل ماهنامهها و روزنامهها پیگیر میشوم، نه از فضای مجازی. باز هم تاکید میکنم که به عنوان مثال کانالهای تلگرام الان منبع اصلی اطلاعات در فضای مجازی برای بسیاری از مردم شده است که اتفاقا بسیاری از خبرهایش چون صرفا برای کلیک یا جذب مخاطب است آن عمق و درستی لازم را هم ندارد، ولی وقتی میخواهم دربارهی یک شخص یا موضوعی تحقیق کنم، اصلاً فضای مجازی برایم ملاک نیست. چون فکر میکنم آنقدر آغشته به قضاوت و شایعه است که نمیشود به آن اعتماد کرد. تاکید میکنم برای اینکه خیلی آغشته به مجاز است، نه واقعیت.
متاسفانه؛ این موضوع حتما و حتما برای بسیاری از ما پیش آمده است؛ پیش آمده که بخواهیم درباره شخصی یا هنرمندی اطلاعاتی کسب کنیم، وقتی نامش را در فضای مجازی سرچ میکنیم با حجمی از اطلاعات ناهمگون روبهرو میشویم؛ حتی ممکن است فضایی کاملاً منفی علیه او وجود داشته باشد. اما وقتی در واقعیت جستوجو کنید و سابقهی کاریاش را ببینید، متوجه میشوید اصلاً آنطور که دربارهاش گفته بودند، نبود. نمیشود با چند پست یا چند کامنت درباره آدمها قضاوت کرد یا همکار انتخاب کرد.
من به مفهومی به نام «جهان کوچک من» باور دارم؛ دایرهای از آدمها که شاید تعدادشان زیاد نباشد اما صدای واقعی من را میشنوند و به آن اعتماد دارند. این افراد تلاشها، مسیر و دغدغههای اصلی مرا میبینند و همین جهان کوچک برایم ارزشمند است.
چند وقت پیش در گفتگویی به یک واقعیت اشاره کردیم که اینجا هم باید دوباره تکرارش کنم نسلی مانند ما، دهه پنجاهیها با رسانههای جدیدی مانند فضای مجازی و اینستاگرام چندان آشنا نبود و شیوه درست استفاده از آن را نمیدانست. من این را همیشه «مبالات نسلی» نامیدهام؛ نوعی ناآشنایی طبیعی با ابزارهایی که متعلق به نسل ما نبودند.
با این حال معتقدم زمان بهترین معیار سنجش است. در گذر زمان، افراد نشان میدهند که دغدغهها و دلمشغولیهای واقعیشان چیست. به هر حال این رسانهها و فضای مجازی هم محصول زمان است و مخاطبان خودش را هم دارد اما نباید رسانههای مکتوب مانند صبا جا خالی بدهند و فضا را به طور کامل در اختیار آنها قرار دهند. به هر حال همانطور که تاکید کردم این رسانهها کارکرد خودشان را دارند و جامعه جدی و هنری به شدت به مفاهیمی که این رسانهها بر اساس آن شکل گرفتهاند نیاز دارد و باید و باید حفظ شوند.
زهرا طاهریان