• کد خبر: 14547
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۱۹ مرداد ۱۴۰۴ ساعت: ۱۳:۰۶

ماهنامه‌های سینمایی هنوز نفس می‌کشند!

در این گزارش به گفتگو با مجید کیانیان پژوهش‌گر و مترجم حوزه سینما درباره ضرورت وجود ماهنامه‌های تخصصی پرداخته‌ایم.


در آستانه سالگرد انتشار ماهنامه‌ی «صبا»، به سراغ مجید کیانیان، پژوهش‌گر و مترجم حوزه سینما رفتیم؛ کسی که سال‌هاست با نگاهی ریشه‌دار و انتقادی، فضای رسانه‌ای و جریان‌های نقد سینمای ایران را دنبال کرده. کیانیان در این گفت‌وگو، با نگاهی صریح و بی‌پرده از چالش‌های جدی نقد سینما، وضعیت ماهنامه‌های تخصصی، و آینده‌ این رسانه‌ها در عصر محتوای بی‌مرز سخن گفته است. او از ضرورت چشم‌انداز، هویت رسانه‌ای و قوام شخصیتی نویسندگان می‌گوید؛ مسائلی که به باور او، برای بقا و اثرگذاری نشریات تخصصی حیاتی‌اند.

به نظر شما ضرورت وجود ماهنامه‌های تخصصی سینمایی در فضای رسانه‌ای امروز ایران چیست؟

موضوع به استراتژی برمی‌گردد. در جهانی که پر از تغییرات روزانه و سرعت بالاست، ممکن است این سوال پیش بیاید که ماهانه چه چیزی می‌توان گفت؟ نگاه منفی ممکن است وجود داشته باشد که اصلاً ضرورتی به نشر ماهنامه وجود ندارد اما اگر بخواهید به صورت استراتژیک بحثی مطرح کنید، نیاز است که در یک ماه موضوع پخته شود. نمونه‌های مختلفی در دنیا داریم. بنابراین می‌توان گفت استراتژی اهمیت دارد. من امروز کلید واژه‌ای که می‌خواهم بگویم در بحث استراتژی است؛ یکی از حلقه‌های مفقوده هر کار فرهنگی در این مملکت، استراتژی است. آن استراتژی مشخص می‌کند که ماهنامه سینمایی یا هر ماهنامه دیگری، مثل ماهنامه تئاتر یا حوزه‌های مختلف هنری، ضرورت دارد یا ندارد.

حالا با توجه به فضای مجازی که روز به روز در حال به‌روزرسانی است و افراد بسیاری در آن فعالیت می‌کنند، فکر می‌کنید ماهنامه‌های سینمایی و روزنامه‌ها چقدر برای مخاطب امروز، به‌ویژه نوجوانان و جوانانی که با فضای مجازی عجین شده‌اند، جذاب هستند؟

اجازه بدهید از بحث کلی که مطرح کردید، وارد جزئیات شوم. مثلاً نگاه شما به جوان امروز چیست؟ من فکر می‌کنم وقتی درباره ضرورت ماهنامه سینمایی صحبت می‌کنیم، استراتژی در چند حوزه معنا پیدا می‌کند. اول موضوع است؛ یعنی شما می‌خواهید درباره چه چیزی صحبت کنید؟ بعضی موضوعات مثل پوشش جشنواره  فیلم کن به‌روز بودن نیاز دارد. برخی اتفاقات باید سریع اطلاع‌رسانی شوند.

دوم، هدف شما چیست؟ می‌خواهید بحث نظری کنید، آموزشی باشید یا صرفاً اطلاعات عمومی بدهید؟ باید بدانید مخاطب شما کیست؛ برای عوام است یا قشر متخصص یا سینه فیل‌ها؟ و هدف نهایی‌تان چیست؟ آیا می‌خواهید یک جریان فرهنگی ایجاد کنید یا تغییری در فضای سینمایی کشور به وجود آورید؟

مثلاً اگر می‌خواهید جریان «فیلم‌فارسی» را در سینمای ایران تغییر دهید، نیازمند یک جریان فکری بلندمدت هستید. یا مثلا می‌گویید سینمای ایران اخیراً به دو ژانر کمدی و ملودرام محدود شده ،حالا هدف شما متنوع‌سازی است و باید این را به صورت استراتژیک دنبال کنید.

پس با این نگاه، استراتژی اصلی در این است که ماهنامه‌ها چه موضوعی را دنبال کنند و چه هدفی داشته باشند، درسته؟

وقتی این‌ها مشخص باشد، می‌توان به ضرورت ماهنامه رسید. چون اگر صرفاً بخواهید یک ژورنال تولید کنید، حالا که فضای مجازی پر شده از محتوا، تخصصی کار کردن در این موضوع خیلی سخت است. در دوره‌ای هستیم که هر کسی می‌تواند با گوشی‌اش در فضای مجازی هر محتوایی را بررسی کند و بعضی با داشتن سواد کافی در این حوزه و بعضی بدون داشتن سواد  کافی نقد می‌کنند. مسئله اصلی میزان سواد تولیدکننده و کیفیت محتواست.

مهم‌ترین مسئله در ضرورت ماهنامه‌های سینمایی، بحث استراتژی است و اینکه چه هدفی و با چه برنامه‌ای محتوا تولید شود  و این ها به استراتژی برمی‌گردد. از گذشته تاکنون، ما نشریات مختلفی داشتیم؛ مثل «فیلم و سینما»، «صنعت سینما»،«مجله فیلم»که پس از فوت یکی از سرمایه‌گذارانش تفکیک شد،و در نهایت رسید به «فیلم امروز» که آقای گلمکانی به تنهایی آن را هدایت می‌کند، یا نشریات فارابی و غیره. همه جا نگاه کنید، مشکل اصلی همین استراتژی است. معمولاً بدون توجه به استراتژی، ایده‌ای پیش می‌رود و در نهایت موفق نیست.

در گذشته اگر نگاه کنید نشریه‌هایی که وجود داشت، اطلاعاتش هم وزن داشت، مثلاً در دهه ۶۰ و ۷۰ مجله «فیلم» همین‌طور جلو می‌رفت. اما بعد می‌بینیم که خیلی از این‌ها جایگاهشان را از دست دادند. الان نشریات مختلفمان همین مشکلات را دارند؛ در واقع استراتژی وجود ندارد یا به‌روز نمی‌شود. این موضوع خیلی مهم است.

یک نکته دیگری که وجود دارد این است که نشریات مکتوب یا تصویری چه وضعیتی دارند، برای چه مخاطبی کار می‌کنند و چه تغییری باید ایجاد کنند.  مثلا فرق مجله  مجید کیانیان با مجله‌‌های دیگر که فقط من در آن می‌نویسم، چیست؟

مثلاً آقای فراستی یک استراتژی مشخص داشت و مجله‌ای به نام «فرم و نقد» را راه‌اندازی کرد که در همین زمینه صحبت می‌کرد. من هم جزو کسانی هستم که معتقدم یکی از آسیب‌های ما در حوزه تولید محتوای هنری، «فرم» بوده است؛ آنقدر محتوا زده شدیم که خیانت کردیم به مفهوم فرم. این خودش داستانی دارد.

حالا در بحث استراتژی، مثلاً «فیلم‌نگار» سراغ فیلمنامه رفته، اما این که چه اتفاقی می‌افتد و تا کجا جواب می‌دهد، استراتژی باید به‌روزرسانی شود.

 در صحبت‌هایتان در کنار استراتژی به  به آسیب‌شناسی اشاره کردید. من می‌خواهم بدانم از نظر شما، وضعیت فعلی مطبوعات سینمایی به طور کلی در حوزه آسیب‌شناسی، از نظر محتوا، رویکرد و استقلال چه وضعیتی دارد؟

بله، پاسخ واضح و شفافی است. تلاش‌های خوبی انجام می‌شود و یک نسل جدید وارد این حوزه شده است. داریم کم‌کم از نگاه سنتی خارج می‌شویم و نگاه‌های علمی‌تر به حوزه مطالعات سینمایی وارد می‌شود. این اتفاق خیلی خوب است. این نسل جدید دارد از ظرفیت‌های فضای مجازی هم استفاده می‌کند؛ در فضاهای مختلف داخلی مثل آپارات، یوتیوب و حتی فضای بین‌المللی فعالیت می‌کند. این اتفاق خوبی است.

اما مسئله‌ای که وجود دارد، چند آسیب دارد و باز به هدف‌گذاری، چشم‌انداز و استراتژی برمی‌گردد. من دوستانی دارم که خیلی فعال و باسوادی هستند و تیم خوبی هم دارند. اما آن‌ها بسته به موضوع می‌گویند «این موضوع خوب است به آن بپردازیم، آن موضوع هم همین‌طور». این مثل این است که یک سبد گل دارید که هیچ هارمونی با هم ندارد. یعنی صرفاً هر اتفاق داغی را انتخاب می‌کنید و به آن می‌پردازید.

درک می‌کنم این ویژگی‌های مطبوعاتی، ژورنالیستی و روابط عمومی است. ولی استراتژی کلان تو در این زمینه چیست؟ اما سوال این است که این سبد محتوای خوب چه تاثیری روی کدام جامعه می‌گذارد؟ من مخاطب هستم، این چه اثری روی من دارد؟

مثلاً یک نهاد دولتی داریم به نام «انجمن سینمای جوانان ایران». وظیفه آن مشخص است؛ باید برای فیلم‌سازان جوان و آماتور آموزشی فراهم کند و از آن‌ها حمایت کند تا وارد چرخه تولید شوند. همین‌طور «مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و انیمیشن» هم وظیفه مشخصی دارد. مشکل ما در حوزه ژورنالیسم سینمایی این است که این‌ زنجیره اهداف و جامعه مخاطب مشخص نیستند.

نمی‌خواهم اسامی کسانی که الان فعالند را بیاورم تا بحث شخصی نشود، اما باید گفت برخی از آن‌ها نگاه علمی و آکادمیک دارند و بسیار جدی کار می‌کنند؛ با نگاه دیالکتیک، انتقادی و تحلیلی. آن‌هایی که فعال هستند، کارشان ارزشمند است. اما یک روز شرق را می‌زنند و روز دیگر غرب را. مثلاً تو می‌روی روی جشنواره‌ای کار می‌کنی، اما استراتژی نداری. نمی‌دانی کی هستی و چه هویتی داری. تو با چه نگاه نظری به اسکار نگاه می‌کنی؟

جالب اینجاست که بعضی از همان زاویه‌ای که به جشنواره فجر نگاه می‌کندد با همان دیدگاه به جشنواره فیلم کن و فیلم ونیز نگاه می‌کنند.این اشتباه است. باید ابتدا بگویی من کی هستم و استراتژی‌ام چیست.

این شاید برای برخی رفقای من دور از ذهن باشد که بخواهند کوتاه‌مدت فکر کنند و بگویند من همین‌طور جلو می‌روم. اما نشریه‌ای که در حوزه سینما فعالیت می‌کند، چه تفکری دارد؟ در آن جریان چه می‌گذرد؟ بودجه‌هایی که چه  در حوزه خصوصی یا دولتی وارد می‌شود.

اگرچه برخی خوششان نیاید، اما اگر جریان سیاسی چپ یا اصلاح‌طلب پشت آن باشد، شرایط متفاوت می‌شود.

شما اشاره کردید به این‌که برخی نشریات تا وقتی که تیم‌شان با خط مشی آن‌ها هم‌راستا باشد، ادامه پیدا می‌کنند. اما به‌محض این‌که خوشایند آن‌ها نباشد، به‌سادگی کنار گذاشته می‌شوند. یعنی اصلاً برایشان مهم نیست که این نشریه در دولت قبلی، مثلاً هشت سال کار کرده و مخاطب حداقلی خودش را پیدا کرده. خیلی راحت حذف می‌شود، بدون آن‌که حتی شکلش را اصلاح کنند یا مسئله را راهبردی ببینند. به‌جای تحلیل، برخورد سلیقه‌ای صورت می‌گیرد.

دقیقاً. مسئله فردی است، مسئله استراتژیک نیست. ببینید مثلاً در حوزه نمایش، مجله «نمایش» چه می‌کند؟ یا «سوره سینما» در حوزه سینما چه مسیری را طی می‌کند؟ این بودجه‌ای که برایشان در نظر گرفته می‌شود، بسته به سیاست‌گذاری همان نهاد است. خیلی راحت، مثلاً در یک خبرگزاری، سردبیر عوض می‌شود و کل کاری که تیم قبلی کرده، پاک می‌شود. در حالی که این پول بیت‌المال است. اگر کاری انجام شده، باید اصلاح شود، نه این‌که همه‌چیز از صفر آغاز شود.

این دور باطل همیشه تکرار می‌شود. پنج سال بعد، دوباره همان فرآیند شروع می‌شود، دوباره از نو، دوباره می‌خواهند چرخ را اختراع کنند.

من نمونه‌های تئاتری زیادی در ذهن دارم. مثلاً شما نشریه‌ای به نام «صحنه» دارید در حوزه هنری. ده سال پیش یک گروه آمدند و آن را پژوهشی کردند. شش، هفت سال قطع شد. حالا دوباره آمده و تبدیل شده به نشریه‌ای تخصصی مقاله‌ای که اتفاقاً دیگر مقاله پژوهشی نمی‌پذیرد و تبدیل به ماهنامه‌ای شده که مثلاً مقالات ترجمه شده و گزارش خبری هم منتشر می‌کند. این‌ها مسائلی هستند که به سرمایه‌گذاری، مدیریت منابع و مدیریت کلام برمی‌گردند.

بخش دیگری که قابل توجه است، استفاده از زیرساخت‌های به‌روز است که خیلی کند و تدریجی جلو می‌رود. مثلاً یکی دوربین می‌گذارد و خاطره‌بازی می‌کند. بعد عرصه می‌افتد دست کسانی که نه تخصص دارند، نه حرفی برای گفتن. این آدم‌ها ذهنیت سینمایی مخاطب را هم به‌هم می‌ریزند. یکی از آسیب‌های جدی همین است.

به نظرشما رابطه نهادهای سیاست‌گذار فرهنگی با نشریات، و دوم، موضوع سانسو به چه اندازه با هم مرتبط‌اند؟

من دارم راجع‌به ساختار کلان نشریات صحبت می‌کنم. من نشریه‌ای دارم مثلاً اسمش را بگذاریم «فیلم». مال نهاد حاکمیتی یا دولتی است. دارم روی آن کار می‌کنم، هشت سال هم جلو رفته‌ام. حالا دولت عوض می‌شود. اولین کاری که انجام می‌دهند این است که بررسی می‌کنند ببینند این تیم با ما هم‌راستا هست یا نه. حرفی که می‌زنند هم‌جهت با ما هست یا نه. اگر نباشد، همه‌چیز را تغییر می‌دهند.

این دقیقاً مثل برنامه‌های چند ساله کشور است. به‌جای این‌که بگویند این مسیر در حال طی شدن است و تیم فعلی دارد کارش را می‌کند، می‌زنند زیر همه‌چیز و خراب می‌کنند. خب، شما چطور می‌خواهید اثرگذاری داشته باشید؟ یکی از گرفتاری‌های بزرگ ما همین است. و این مسئله همواره بوده و هست. یکی از دلایلش هم این است که ما «منتقد تأثیرگذار» نداریم.

ببینید، در گذشته می‌گفتند منتقدان هالیوود می‌توانستند یک فیلم را زمین بزنند یا بالا ببرند. کتابی به نام گمانه‌های سینمایی از تارانتینو هست که ان‌شاءالله تابستان منتشر می‌شود. در آن، علاوه بر خاطراتش از سینما، نقل‌قول‌هایی از منتقدانی دارد که دیدگاهشان تأثیرگذار است. مثلاً می‌گوید فلان منتقد این را گفت، ولی من این‌طور می‌بینم. یعنی تا این حد دیدگاه منتقد مهم است که فیلم‌سازان بزرگ درباره‌اش حرف می‌زنند. ستون فلان روزنامه در شیکاگو یا واشنگتن تأثیر دارد.این جمله واقعاً درخشان است و از بچگی یاد گرفتیم: «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد». یا مثلاً آن کلام درخشان که شمس به مولوی می‌گوید: “تو در مقام استماعی، تو سخن می‌گویی؟”. دقت کنید در مورد مولوی حرف می‌زنیم که خود حتی قبل از ورود شمس هم آدم کوچکی نبوده! یعنی باید گوش شنوا باشد تا کلام به‌جا و مؤثر گفته شود. اما الان در صاحت نقد فیلم، تولید خوراک نقد و حتی مخاطب نقد این امر را نمی‌بینیم.

برخی افراد به‌خاطر همان جمله معروف «بدنام شدن بهتر از گمنام ماندن» به مسائلی علاقه‌مند می‌شوند؛ یعنی می‌نشینند و مدام به موضوعی فحاشی می‌کنند تا صرفاً چند لایک بگیرند و وارد الگوریتم اکسپلور اینستاگرام شوند و بیشتر دیده شوند. بعد هم بگویند این فرد دارد فلان کار را می‌کند، در حالی که اساساً نه جایگاه حرف دارد، نه حرفش درست‌ودرمان است و نه تأثیرگذاری دارد.

می‌خواهم نظر شما را نسبت به بحث سانسور و خودسانسوری در رسانه‌ها بدانم.

راستش من اصطلاح “سانسور” را زیاد در حوزه ماهنامه‌های سینمایی قابل درک نمی‌دانم، چون خیلی از اهالی این حوزه با آن آشنایی ندارند. اما در حوزه‌هایی مانند تعریف، ترجمه و این‌طور موارد با آن مواجه هستیم. حتی برای خود من هم گاهی سؤال است که چرا این‌گونه است. این مسئله گاهی به احوالات ناظر ارشاد و حتی میزان دیده شدن آن فردِ مؤلف بستگی دارد. ممکن است مجید کیانیانی که ناشناس است، هر کتابی منتشر کند و مجوز بگیرد، اما مجید کیانیانِ شناخته‌شده در سطح جامعه اگر بگوید «الف»، از او بپرسند «این الف یعنی چه؟» این نبود سازوکار مشخص در ممیزی، خود یک اشکال است. ممکن است حرف من چندان مطلوب نباشد، اما این مسئله در همه جای دنیا هست؛ در کره، ژاپن، چین، هند. حالا در برخی کشورها، این ممیزی در اختیار خود کمپانی است و در برخی کشورها دولتی است.

بحث من این است که اساساً در حوزه ماهنامه سینمایی نمی‌دانم چه عرصه‌ای برای ممیزی وجود دارد. در حوزه کتاب و تألیف می‌توانم نظر بدهم. یکی از سختی‌هایی که کشیدم، بر سر ترجمه کتاب آقای تارانتینو بود. هر کسی که با سینما آشنا باشد، می‌داند او چطور صحبت می‌کند. رساندن همان حرف و همان لحن او با توجه به معیارهای جامعه ما برای من مکافات بزرگی بود. او بحث جذاب سینمایی مطرح می‌کند، ولی ممکن است ناظر و ممیز ما آن را حذف کند. خب این چیز بدی است. اما از آن طرف گفته می‌شود که مخاطب این کتاب ممکن است فقط اهل سینما نباشد. شاید هر فردی با هر وضعیت روانی آن را بخواند و تحت‌تأثیر قرار بگیرد. می‌دانید؟ سازوکار مشخص و تعریف‌شده‌ای وجود ندارد. این‌ها بسته به احوال افراد است. در واقع توافقی میان ما و شما باید وجود داشته باشد که بگوییم، آقا، یک‌سری خط قرمزهایی هست که اگر رعایت شود، بد نیست. ولی اصل گرفتاری این است که ما با ساختاری مواجهیم که نظام‌مند نیست. من به همین دلیل با آن مسئله دارم.

بحث من درباره مداخله دولتی، حقیقتاً فراتر از صرف کلمات و جملات است. چون ما موضوعی نداریم که بگوییم همین متریالی که مجوز ارشاد گرفته، قرار است به کجا برود؟ الان شما نگاه کنید، یک دقیقه بروید در یوتیوب، اینستاگرام یا اپلیکیشن‌های داخلی. شصت نفر از افراد مختلف را می‌توانید ظرف نیم ساعت ببینید که درباره موضوعات مختلف سینمایی صحبت می‌کنند، جلو دوربین می‌روند، یا صدا و نوشته‌شان هست. در دانشگاه هم همین‌طور است. به‌وفور، چون داریم مدام دانشجو می‌گیریم و افراد اضافه می‌کنیم. این خودش مکافات است.

ببینید، نشریات ما تکلیفشان معلوم نیست. من مثال آقای فراستی را به این دلیل زدم که تکلیف او مشخص است. او یا دارد درباره تولید سینمایی صحبت می‌کند یا بحث نظری مطرح می‌کند. مثلاً زمانی «سینما و ادبیات» بود و مشخص بود. حالا این مشخص است. حالا شما می‌خواهید چه برنامه‌ای در بلندمدت داشته باشید؟ تکلیفتان با خودتان چیست؟ برای رسیدن به هدفتان، فقط و فقط نمی‌توانید تکرار کنید. باید ایده جدیدی، نفس تازه‌ای بیاورید. من پیر می‌شوم. نسل جدید ممکن است با مدل‌های ما ارتباط برقرار نکند.

مثلاً کسی که سردبیر است و نود و نه سال دارد، هنوز با الگوی بیست سالگی‌اش جلو می‌رود. هفتاد سال است که با همان الگو کار می‌کند. خب طبیعی است که نشریه‌اش عقب می‌ماند. بعد مجبوری بیایی و راه رفتن کبک را تقلید کنی، شبیه نسل جدید شوی و از آن‌ها تبلیغ کنی. در نهایت تو همیشه از آن‌ها سخیف‌تر دیده می‌شوی و تمام اعتبارت از بین می‌رود. آن وقت محتوا تبدیل می‌شود به اینکه «این بازیگر بهتر است یا آن بازیگر؟» یا وارد این نوع بازی‌ها می‌شوی. این دیگر اثرگذاری ندارد. زمانی برای دانشجوی سینما مهم بود که مجله را ورق بزند.

خب، از اینجا به بعد که همه تریبون دارند، فکر نمی‌کنید اتفاق‌های خوبی افتاده؟ یعنی حالا هرکسی می‌تواند دیدگاهش را منتشر کند.

بله، این اتفاق از یک جهت خیلی خوب است. ما دیگر درگیر دیکتاتوری رسانه‌ای نیستیم. دیگر کسی نمی‌تواند بگوید که فقط من حق دارم حرف بزنم و بقیه نه. اما از طرف دیگر، این باز شدن فضا یک مسئله‌ای هم دارد: الان هرکسی، بدون داشتن دانش یا تجربه لازم، می‌تواند خود را صاحب‌نظر بداند. یکی مثلاً کتاب «موج نوی سینمای فرانسه» را یک‌بار خوانده و حالا فکر می‌کند منتقد سینماست. خب نه، این‌طور نیست.

در این شرایط افراد چند دسته می‌شوند. یک‌دسته هستند که خیلی سطحی‌اند، تهِ مطالعات‌شان دیدن ده‌تا فیلم است و تعریف قصه فیلم. نه سواد دارند، نه شخصیت. یک‌دسته دیگر هستند که سواد دارند، مطالعه کرده‌اند، به‌روز هم هستند، اما هنوز شخصیت فردیشان قوام نیافته، نمی‌دانند چطور باید حرف بزنند. جایگاهشان را نمی‌شناسند. نمی‌دانند نقد باید در چه قالبی باشد، با چه اخلاقیاتی همراه باشد. همین‌ها اگر ده سال بعد برگردند به نوشته‌شان، از حرف‌هایی که زده‌اند پشیمان می‌شوند، ولی آن موقع مجبور بوده‌اند بگویند: «این سبک من است.» خب، این باتلاق است دیگر، هرچه بیشتر دست و پا بزنی، بیشتر فرو می‌روی.

فکر می‌کنید مشکل از نبود استراتژی است؟

دقیقاً. مشکل این است که ما اصلاً نمی‌دانیم قرار است به کجا برسیم. این وضعیت مثل یک دیگ روشن است که همه خوشحالیم روشن است، اما معلوم نیست چی دارد پخش می‌کند. قورمه‌سبزی؟ قیمه؟ سوپ؟ همه‌چیز باهم قاطی شده. در ظاهر وضعیت پویایی داریم، بچه‌ها در لوکیشن‌های مختلف حرف می‌زنند، از نگاه نوستالژیک تا نگاه علمی، اما معلوم نیست این همه حرف قرار است ما را به کجا ببرد.

با این‌همه آدم علاقه‌مند به سینما، چرا ما نباید یک پلتفرم منسجم نقد و ارزیابی داشته باشیم؟ از هر سینمایی که بیای بیرون، پنج‌تا آدم پیدا می‌کنی که درباره فیلم نظر دارند. اصلاً هیچ‌کسی در مورد بنّایی یا نجاری این‌طور اظهارنظر نمی‌کند که در مورد سینما می‌کند! در حالی که سینما هم یک تخصص است. اما نگاه ما به نقد، یا خیلی سطحی است یا خیلی انتزاعی.

بسیاری‌شان از این نقد‌ها ارزش افزوده ندارد. یک اتفاقی چند سال پیش افتاد در نقد فیلم یکی از کارگردان‌های مطرح.
یک جامع شناسی حضور داشتند و بجای نگاه تخصصی به فیلم از نگاه جامع شناسانه، آن فرد متخصص، شروع کرد به تعریف داستان فیلم جلوی خود کارگردان!! و اسمش را گذاشت جامعه شناسی سینما
خب این را که بچه ترم یک سینما هم بلد است.

در این بین نقدهایی هم هست که خیلی انتزاعی و بریده از فیلم‌اند.

بعضی‌ها نقد را از جایی شروع می‌کنند که اصلاً نشانه‌ای در فیلم ندارد. شروع می‌کند به داستان‌سرایی. تو می‌پرسی اینهایی که گفتی بر مبنای کجای فیلم بود؟ از کدام صدا یا تصویر این‌همه مفهوم بیرون کشیدی؟ سینما یک هنر دیداری-شنیداری است، از کدام عنصر شنیداری یا تصویری به این تحلیل رسیدی؟

فکر می‌کنید مشکل اصلی در جریان نقد جدید چیست؟

یا دانش فنی ندارند، یا اگر دارند، قوام شخصیتی ندارند. این جریان نقد جدید و جریان تولید محتوای سینمایی ما، یا از نظر دانشی ناقص است، یا نمی‌داند چطور باید خودش را ابراز کند.

حالا از این بحث‌ها که بگذریم، در نهایت، نظرتان درباره آینده ماهنامه‌های سینمایی چیست؟ فکر می‌کنید چه تغییراتی برای بقا نیاز دارند؟

پاسخ: به‌نظرم همچنان جای خود را دارند و قطعاً حذف نمی‌شوند، چون حوزه‌ای جذاب‌اند. ولی باید شیوه ارائه‌شان تغییر کند. فضای مجازی، اینترنت نسل سوم، متاورس و این مدل‌ها دارند می‌آیند، آن‌ها هم باید بروند به آن سمت. حقیقتش این است که تا زمانی که هدف‌گذاری روشن نباشد، چشم‌انداز نداشته باشیم، و ندانیم برای چه کسی حرف می‌زنیم و چطور حرف می‌زنیم، همین وضعیت ادامه پیدا می‌کند. الان هر بار یک مدل پررنگ می‌شود، بقیه دنبالش راه می‌افتند، ولی باز می‌خوابد. یک شعله هست که مدام خاموش و روشن می‌شود. ما باید بدانیم رسانه‌مان کیست، هویتش چیست، برای که کار می‌کند، و چگونه باید خودش را ارائه دهد. فعلاً هیچ‌کدام از این زنجیره‌ها کامل نیست. امیدوارم روزی این زنجیره کامل شود.

 

زهرا طاهریان

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی