• کد خبر: 14866
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۶ مهر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۰:۰۸

روایت‌های سه‌گانه از میدان نبرد/ از جنگ چه می‌خواهی بگویی؟

فیلم‌ساز نگاه هنری به جنگ، بیش از آن‌که به سراغ نمایش جنگ برود، به سراغ معنای آن می‌رود. به‌جای تعریف نبرد، دست به کشف می‌زند؛ نه گزارش‌گر میدان، بلکه راویِ درونِ آدم‌هاست


سینمای جنگ، برخلاف ظاهر یکدست و فریبنده‌اش که معمولاً با صداهای مهیب گلوله، انفجار، آتش و حرکت نظامیان در قاب‌های دودآلود شناخته می‌شود، در لایه‌های درونی خود تنوعی پیچیده، چندلایه و گاه متناقض را دربرمی‌گیرد. آن‌چه از بیرون به‌عنوان یک ژانر همگون دیده می‌شود، در واقع عرصه‌ای است از برخورد رویکردهای فرمی، گفتمانی و ایدئولوژیک که هر کدام تلاش دارند معنایی متفاوت از جنگ، انسان و حقیقت به مخاطب ارائه دهند. از یک سو، فیلم‌هایی با تکنیک‌های اغواگرانه، ساختارهای خطی و قهرمان‌محوری، جنگ را به بستری برای سرگرمی، هیجان و فروش تبدیل می‌کنند. در این آثار، انفجارها بخشی از طراحی بصری‌اند، قهرمانان بلامنازع‌اند، و تقابل‌ها شفاف و یک‌سویه‌اند.

در سوی دیگر، آثاری قرار دارند که با تأمل، کندی و تمرکز بر تجربه زیسته‌ی انسان‌ها، به‌جای تصویر بیرونیِ نبرد، به کاوش در دنیای درونی شخصیت‌ها می‌پردازند. این‌ها فیلم‌هایی هستند که جنگ را نه به‌مثابه نبردی میان کشورها، بلکه چون آزمونی درونی میان ترس و ایمان، اخلاق و وظیفه، یا خود و دیگری بازنمایی می‌کنند. همچنین در گونه‌ای دیگر از این طیف، جنگ نه یک موقعیت انسانی، بلکه حقیقتی عقیدتی و آرمانی است؛ روایتی از ایمان، جهاد، شهادت و معنا که در آن، مرگ نه پایان، بلکه آغاز رستگاری است.

  • دسته بندی سینمای جنگ به سه گونه مشخص

در این میان، برای درک و تحلیل بهتر این منظومه متکثر، می‌توان سینمای جنگ را در سه گونه‌ی مشخص و البته هم‌پوشان دسته‌بندی کرد: سینمای جنگ تجاری که با بهره‌گیری از زبان بازار، به‌دنبال جذب تماشاگر است؛ سینمای جنگ هنری که با تأکید بر تأمل، زبان فرمی، و تجربه‌ی انسان در بحران ساخته می‌شود؛ و سینمای جنگ عقیدتی-حماسی که کارکردش بیش از هر چیز بازتاب و تثبیت یک گفتمان ایمانی یا ایدئولوژیک در دل روایت جنگی است. این دسته‌بندی، راهی‌ست برای دیدن تفاوت‌هایی که اغلب در دل شباهت‌های سطحی پنهان می‌مانند، و امکانی‌ست برای فهم اینکه هر فیلم جنگی، پیش از هر چیز، پاسخی‌ست به این پرسش: از جنگ چه می‌خواهی بگویی؟

سینمای جنگ تجاری، گونه‌ای از سینماست که جوهره‌ی خود را نه از تاریخ، نه از ایدئولوژی، بلکه از منطق سرگرمی و جذب تماشاگر می‌گیرد. این‌جا جنگ نه یک فاجعه انسانی، بلکه بستری بصری و دراماتیک برای ساخت یک محصول پرفروش است؛ تجربه‌ای آمیخته با آدرنالین، تعلیق و جلوه‌های خیره‌کننده که هدفش نه درک حقیقت، بلکه خلق تجربه‌ای هیجان‌انگیز در سالن سینماست. چنین سینمایی، همچون ژانر اکشن، بیش از آن‌که به درون شخصیت‌ها نفوذ کند، آن‌ها را در صحنه‌های پرتحرک، موقعیت‌های بحران‌زده، و انتخاب‌های قاطع به تصویر می‌کشد. روایت‌ها اغلب ساده و خطی‌اند، محور بر فرد است و مخاطب با یک قهرمان همراه می‌شود که باید زنده بماند، بجنگد، نجات دهد یا انتقام بگیرد.

این رویکرد در سطح جهانی با فیلم‌هایی چون نجات سرباز رایان و… شناخته می‌شود؛ آثاری که با تکنولوژی بالا، ریتم تند و تأکید بر جزئیات فنی صحنه‌های نبرد، بیش از آن‌که دغدغه‌ی تفکر داشته باشند، در پی غرق‌کردن تماشاگر در یک تجربه سینمایی مهیج‌اند.

در سینمای ایران، اگرچه ظرفیت‌های تکنیکی و بودجه‌ای بسیار محدودتر است، اما فیلم «دوئل» ساخته‌ی احمدرضا درویش، بی‌تردید شاخص‌ترین تلاش برای نزدیک شدن به سینمای جنگ تجاری به‌شمار می‌رود. فیلمی با مقیاسی بزرگ، تیم تولید گسترده، طراحی صحنه‌های پیچیده، استفاده چشم‌گیر از جلوه‌های ویژه بصری و تدوینی سریع و نفس‌گیر که تلاش می‌کند جنگ را با زبان سینمای اکشن تعریف کند. «دوئل» از این منظر گامی متفاوت در سینمای دفاع مقدس و فتح خرمشهر بود؛ فیلمی که نشان می‌داد می‌توان بدون تکیه مستقیم بر عناصر شعاری یا بیان ایمانی، اثری تولید کرد که صرفاً با ابزارهای سینمایی، تماشاگر را جذب کند.

اما این انتخاب، ناگزیر بهای خود را دارد: در «دوئل»، فرم بر محتوا غلبه دارد، زیبایی‌شناسی بر معنا سایه می‌اندازد، و جنگ به پس‌زمینه‌ای برای روایت شخصی بدل می‌شود. کمتر خبری از تحلیل تاریخی، بازتاب اجتماعی یا روایت چندلایه از تجربه جنگ است؛ همه‌چیز در خدمت ریتم، هیجان و قهرمان‌سازی است. قهرمان، به‌جای آن‌که صدایی از درون یک جمع باشد، یک فردِ تنهاست که باید با گذشته، با دشمن، یا با وجدان خود تسویه‌حساب کند. در این‌جا، جنگ فقط یک قاب است؛ نه یک واقعیت پیچیده، بلکه بهانه‌ای برای درام.

با این حال، نمی‌توان تأثیر «دوئل» را در باز کردن امکان‌های تازه برای سینمای جنگ ایران نادیده گرفت. این فیلم، فارغ از قوت و ضعف‌های روایی‌اش، نوعی تغییر زبان را نمایندگی می‌کرد: زبانی که جنگ را به قلمروی جذابیت‌های تکنیکی وارد می‌کرد و می‌کوشید برای مخاطب عام نیز تجربه‌ای سینمایی فراهم کند. در جهانی که بازار و صنعت، بسیاری از مسیرهای تولید را شکل می‌دهند، شاید سینمای جنگ تجاری، اگرچه سطحی‌تر، اما همچنان راهی برای بقا و دیده‌شدن سینمای جنگ در میان مخاطبان باشد.

  • در جست‌وجوی معنا، نه نمایش جنگ

در برابر پرسر‌و‌صدایی و شتاب سینمای جنگ تجاری، نوعی دیگر از مواجهه با جنگ در سینما شکل گرفته که هدفش نه تحریک حواس، بلکه برانگیختن اندیشه و احساس است:  سینمای هنری جنگ. این نوع سینما به‌جای تصویرکردن نبرد، می‌کوشد صدای شکستگی‌های درونی انسان را در دل جنگ بازتاب دهد. در این‌جا، کارگردان نه طراح صحنه‌های نبرد، بلکه جست‌وجوگری‌ست در تاریکی‌های روان انسان، و جنگ، نه حادثه‌ای بیرونی، بلکه گسستی در درون سوژه است. قهرمان دیگر موجودی شکست‌ناپذیر یا بی‌تردید نیست؛ او فردی‌ست در مرز اضطراب، سکوت، رنج، و تردید، که تصمیم‌هایش نه ناگهانی و قاطع، بلکه کند، دشوار و گاه بی‌نتیجه‌اند.

سینمای جنگ هنری زبان خاص خود را دارد؛ زبانی کند، سکوت‌محور، گاه مینیمال و فروتن. روایت‌ها اغلب خطی نیستند، یا اگر هستند، فاقد گره‌گشایی‌های معمول‌اند. در این آثار، دوربین با فاصله نگاه می‌کند، موسیقی مداخله نمی‌کند، و تدوین، بیشتر در خدمت تأمل است تا تعلیق. فرم تابع معناست، و معنا اغلب با ابهام، چندلایگی و باز بودن انتهای روایت همراه است. جنگ در این نوع سینما نه فرصتی برای قهرمانی، بلکه بحرانِ وجودی است که فرد را با مرزهای شناخت، اخلاق، وفاداری و هویت روبه‌رو می‌کند.

در سینمای ایران، چند فیلم شاخص این رویکرد را نمایندگی می‌کنند. «مهاجر» ساخته‌ی ابراهیم حاتمی‌کیا، یکی از خالص‌ترین نمونه‌های سینمای جنگ هنری است؛ اثری که در آن گفت‌وگو کم است، صداها محو شده‌اند، و شخصیت‌ها بیش از آن‌که با دشمن درگیر باشند، با زمان، با اضطراب خاموش، و با ترس‌های فروخورده‌ی خود مواجه‌اند. در «کیمیا»، احمدرضا درویش از دل ماجرایی پس از جنگ، معنای از دست‌دادن، زایش دوباره، و پیوند هویت فردی با تاریخ را جست‌وجو می‌کند؛ جنگ بهانه‌ای برای تأمل در چیستی مادر بودن، وطن داشتن، و بازسازی خویشتن است. و در «از کرخه تا راین»، مفهوم بازگشت، معلولیت، فراموشی، و بی‌جایی، جایگزین روایت‌های پرطمطراق حماسی می‌شود؛ این‌جا قهرمان، سربازی‌ست که بین دو جهان گیر کرده و حتی مرگش نیز آرام، خاموش و بی‌افتخار رخ می‌دهد، اما به‌شدت تکان‌دهنده است.

فیلم‌ساز در این‌گونه آثار، بیش از آن‌که به سراغ نمایش جنگ برود، به سراغ معنای آن می‌رود. به‌جای تعریف نبرد، دست به کشف می‌زند؛ نه گزارش‌گر میدان، بلکه راویِ درونِ آدم‌هاست. به همین دلیل هم هست که این فیلم‌ها نه یک‌بار، بلکه بارها می‌توانند دیده شوند و هر بار لایه‌ای تازه از تجربه‌ی انسانی را بگشایند. جنگ، در اینجا، نه برای پرکردن قاب‌ها، بلکه برای گشودن خلأها به کار گرفته می‌شود.

سینمای هنری جنگ، گرچه به‌واسطه‌ی لحن تأملی‌اش ممکن است برای مخاطب عام کمتر جذاب باشد، اما برای مخاطب جدی و جست‌وجوگر، تجربه‌ای عمیق، انسانی و گاه تکان‌دهنده فراهم می‌آورد. این نوع سینما، یادآور این نکته است که جنگ، پیش از آن‌که یک رویداد سیاسی یا نظامی باشد، یک وضعیت انسانی است و انسان، در مواجهه با جنگ، نه فقط می‌جنگد یا پیروز می‌شود، بلکه می‌فهمد، می‌ترسد، و شاید برای همیشه تغییر می‌کند.

  • نگاه قدسی و معنابخش به جنگ

در نوع سوم، سینمای جنگ نه برای سرگرمی و نه برای تأمل فلسفی، بلکه برای بیان یک جهان‌بینی خاص و تثبیت یک گفتمان ایدئولوژیک وارد میدان می‌شود؛ آنچه می‌توان از آن به‌عنوان سینمای عقیدتی-حماسی یاد کرد. این نوع سینما، که در ایران پس از انقلاب به‌ویژه در دهه ۱۳۶۰ به بلوغ رسید، نگاهی قدسی و معنابخش به جنگ دارد. در این منظومه، جنگ نه تراژدی، نه تناقض، بلکه عرصه‌ای مقدس برای آزمودن ایمان، اثبات صداقت، و تجلی فداکاری‌ست. سرباز نه صرفاً یک مبارز، بلکه مجاهدی‌ست در راه حق، و شهادت، پایان راه نیست؛ نقطه‌ی رهایی است. مرگ، در این روایت، زیباتر از زندگی تصویر می‌شود.

این نوع سینما، برخلاف گونه‌ی هنری که به پیچیدگی‌های روان انسان درگیر با جنگ می‌پردازد، از الگوهای اخلاقی روشن و دوگانه‌های مشخص بهره می‌برد: حق در برابر باطل، ایمان در برابر تردید، ایثار در برابر خودخواهی. شخصیت‌ها معمولاً تیپ‌هایی‌اند وفادار به ارزش‌ها، بی‌تزلزل در اعتقاد، و آگاه از مسیر. در این جهان، قهرمانان نه ساخته‌ی موقعیت، بلکه برخاسته از باورند. آن‌ها به جنگ نمی‌روند تا خود را کشف کنند، بلکه چون وظیفه‌ای بر دوش دارند، می‌جنگند و همین یقین، درام را از سطح فردی به سطح حماسی می‌کشاند.

نمونه‌های شاخص این گونه در سینمای ایران کم نیستند؛ فیلم‌هایی چون حماسه مجنون یا هور در آتش با تمام محدودیت‌های فنی‌شان، واجد یک گرمای عاطفی و تعهد درونی‌اند که از صمیمیت با موضوع برمی‌خیزد. این آثار اغلب با زبان ساده، روایت‌های خطی، و موسیقی پرشور به میدان می‌آیند، اما آن‌چه آن‌ها را متمایز می‌کند، جایگاه قدسی جنگ در نگاه فیلم‌ساز است. در فیلم حریم مهرورزی، که به نقش زنان در روزهای مقاومت خرمشهر می‌پردازد، هم‌زمان با روایت فداکاری، یک الگوی اخلاقی از زنِ مسلمانِ مقاوم و خادم خلق می‌شود که فراتر از موقعیت تاریخی‌اش عمل می‌کند. این الگوها، اغلب به‌صورت نُرم‌های تربیتی نیز عمل می‌کنند؛ سینما نه تنها بازنمای تاریخ، بلکه معلم اخلاق می‌شود.

اما آن‌چه سینمای عقیدتی-حماسی را به‌گونه‌ای خاص بدل می‌کند، نسبتش با ساختار قدرت، رسانه و حافظه‌ی رسمی‌ست. این سینما نه فقط از باورهای فرهنگی و دینی تغذیه می‌کند، بلکه در تعامل مستقیم با نهادهای دولتی، فرهنگی و ارزشی قرار دارد. گفتمان حاکم از آن پشتیبانی می‌کند، و این پشتیبانی هم‌زمان منشأ قدرت و محدودیت آن است. قدرت، از آن‌جا که منابع تولید و توزیع را فراهم می‌کند؛ محدودیت، از آن‌جا که روایت را به چارچوب‌هایی خاص و بعضاً غیرقابل انعطاف محدود می‌سازد.

در برابر سینمای هنری که جنگ را می‌پرسد، این سینما پاسخ جنگ را از پیش دارد. هدفش بازاندیشی نیست، بلکه تثبیت و تداوم است. جنگ، در این نگاه، نیازی به تفسیر ندارد؛ معنا از پیش روشن است. در نتیجه، اگرچه این سینما در دهه‌هایی از تاریخ ایران نقش مهمی در ساخت حافظه‌ی جمعی ایفا کرده، اما در مواجهه با نسل‌های بعد که پرسش‌گرتر و کم‌تر تابع چارچوب‌های تثبیت‌شده‌اند، دچار چالش شده است.

با این حال، نمی‌توان اهمیت تاریخی و اجتماعی سینمای عقیدتی-حماسی را در شکل‌دهی به تصویر ملی از جنگ نادیده گرفت. این نوع روایت، نقشی کلیدی در شکل‌دادن به درک عمومی از جنگ ایفا کرده، ارزش‌هایی را تثبیت کرده و بخش مهمی از حافظه‌ی سینمایی جامعه را شکل داده است. حتی اگر امروز مخاطب خواهان نگاهی پیچیده‌تر، انسانی‌تر یا چندصداتر باشد، این ریشه‌ی عقیدتی، همچنان ستون اصلی بسیاری از روایت‌های دفاع مقدس را شکل می‌دهد.

البته مرز این سه گونه، آن‌گونه که در قالب نظری قابل تفکیک است، در عمل هیچ‌گاه با چنین وضوحی بر پرده سینما ظاهر نمی‌شود. بسیاری از فیلم‌های جنگی، به‌ویژه در سینمای ایران، عناصر دو یا حتی هر سه رویکرد را در خود جای داده‌اند؛ گاهی آگاهانه، گاهی در نتیجه‌ی اقتضائات تولید، و گاهی به‌دلیل آنکه خود جنگ نیز در تجربه‌ی زیسته، ترکیبی است از واقعیت، اعتقاد، ترس، آرمان و تناقض. به همین دلیل، دسته‌بندی‌ها نه برای قضاوت، بلکه برای تحلیل کاربرد دارند: آن‌ها به ما امکان می‌دهند تا بفهمیم هر فیلم، از چه منظری به جنگ نگاه کرده و به کدام نیاز پاسخ داده است.

برای نمونه، فیلم «روز سوم» ترکیبی‌ست از زبان دراماتیکِ سینمای تجاری با روایت شخصی، کشمکش‌های بیرونی، و ریتم نسبتاً پرتحرک و در عین حال ریشه در گفتمان ارزشی و نگاه عقیدتی به شهادت و مقاومت دارد. یا در «کودک و فرشته»، با زبانی ساده، بازیگرانی غیرحرفه‌ای و موقعیت‌هایی انسانی مواجهیم که در مرز میان سینمای شاعرانه‌ی هنری و روایت ارزشی از ایثار و مادرانگی قرار می‌گیرد. این ترکیب‌ها نه تنها نشانه‌ی پیچیدگی واقعیت جنگ، بلکه نشان‌دهنده‌ی تلاشی است برای یافتن زبانی تازه که بتواند میان مخاطب، حافظه و ارزش‌ها پل بزند.

  • نسل جوان و انتظارات چند وجهی

دسته‌بندی سه‌گانه سینمای جنگ اگرچه تقلیل‌دهنده نیست، اما چشم‌اندازی می‌گشاید برای درک اینکه چرا بعضی فیلم‌ها به مخاطب عام دست می‌یابند، برخی در جشنواره‌ها ستایش می‌شوند، و بعضی دیگر در حافظه‌ی سیاسی و فرهنگی تثبیت می‌شوند. این دسته‌بندی، ما را با این پرسش نیز مواجه می‌کند: کدام گونه‌ها در حال کمرنگ شدن‌اند؟ کدام‌ها در حال احیا؟ و کدام گونه‌ها نیاز به بازتعریف دارند؟

واقعیت این است که نسل جدید مخاطبان، با انتظاراتی چندوجهی به سراغ سینمای جنگ می‌آید. او نه صرفاً به‌دنبال هیجان است، نه تنها ارزش‌مدار، و نه بی‌نیاز از عمق و اندیشه. سینمای جنگ در ایران، اگر بخواهد زنده بماند، باید بتواند مرز این سه گونه را نه انکار، که پویش‌پذیر و قابل گفت‌وگو کند.  فیلمی که هم زیبا باشد، هم اندیشه‌برانگیز، و هم صادقانه با ارزش‌هایش روبه‌رو شود، می‌تواند نماینده‌ی گونه‌ی چهارمی باشد که در حال شکل‌گیری‌ست:  سینمای جنگ اندیشه ورز و چندصدایی، جایی در میان سه ضلع قبلی، اما با زبانی تازه، باز، و متعلق به قرن جدید.

درک این سه نوع روایت از جنگ —تجاری، هنری، عقیدتی— به‌ویژه در بستر سینمای دفاع مقدس، تنها راه فهم «آنچه تاکنون ساخته شده» نیست، بلکه آیینه‌ای‌ست برای دیدن «آنچه می‌توانست ساخته شود و هنوز هم می‌توان ساخت». این دسته‌بندی، نه صرفاً برای ثبت گذشته، بلکه برای طرح آینده اهمیت دارد: آینده‌ای که در آن، روایت جنگ می‌تواند از کلیشه‌ها عبور کند، از تکرار فرار کند، و به کشف معنایی نو، انسانی‌تر و پیچیده‌تر از جنگ دست یابد. شاید تا امروز، سینمای دفاع مقدس بیشتر در دو قطب حماسی یا تأملی در نوسان بوده؛ گاهی شعاری، گاهی شاعرانه، گاه جذاب اما سطحی، و گاه عمیق اما کم‌مخاطب. اما پرسش بنیادین همچنان باقی‌ست: آیا می‌توان فیلمی ساخت که هم از لحاظ دراماتیک قوی و پرکشش باشد، هم به لایه‌های روانی و فلسفی جنگ بپردازد، و هم نسبتش با ارزش‌ها و روایت‌های رسمی را حفظ کند؟

پاسخ ساده نیست. اما نشانه‌ها می‌گویند که چنین امکانی نه‌تنها وجود دارد، بلکه بخشی از وظیفه‌ی امروز سینمای جنگ است. سینمایی که بخواهد صرفاً یک وظیفه‌ی تاریخی را انجام دهد، دیر یا زود در بایگانی می‌ماند. اما اگر بتواند خود را به‌مثابه زبانی زنده، چندلایه، و در حال گفت‌وگو با جامعه و زمانه‌اش بازتعریف کند، آنگاه می‌تواند از دل همان مضامینی که بارها روایت شده‌اند، حقیقتی تازه بیرون بکشد.

زیباییِ پنهان سینمای جنگ اینجاست که برخلاف ظاهر سخت، نظامی و کلیشه‌زده‌اش، در واقع یکی از منعطف‌ترین و گسترده‌ترین ژانرهای سینماست.  جنگ، موقعیتی حاد برای انسان است؛ و انسان در لحظه‌ی بحران، بیش از هر زمانی واجد معنا، شک، ایمان، پرسش و تصمیم است. اگر فیلم‌ساز بداند از جنگ چه می‌خواهد بگوید، و بداند چگونه بگوید، آنگاه می‌توان از دل همین میدان آتش، تصویری ساخت از زندگی، حقیقت، و حتی صلح.

 

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی