• کد خبر: 14887
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۸ مهر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۰:۴۸

مسجدجامعی: سینمای ایران دچار افول شده است

در حال حاضر، سینمای ایران با نوعی کمیت‌زدگی روبه‌رو است. گاهی آمارها نشان می‌دهند که سینما رونق یافته، اما این رونق بیشتر به خاطر افزایش آمارهای کمی ناشی از تعداد تماشاگر است. آن‌هم البته متمرکز بر شهرهای بزرگ و مجهز به زیرساخت‌های سینمایی است.


احمد مسجدجامعی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی: هنرهای جدید از قبیل تئاتر و سینما، محصول حوزۀ تمدنی مغرب زمین است و طبعا ادبیات، زبان و روح آن برخاسته از فرهنگ جدید غربی است؛ هرچند مورخان می‌گویند هنگامی که سرِ کراسوس، سردار نامی روم، را برای اُرُد، اشک سیزدهم، فرستادند او در ارمنستان، که بخشی از ایران بود، سرگرم تماشای نمایش‌نامۀ باکانت‌ها اثر ارپید یونانی بود. این نشان‌گر آن است که ما دست‌کم، از زمان‌های دور، با تئاتر آشنایی داشتیم، اما تئاتر در آن زمان هنری اشرافی به شمار می‌رفت و از دسترس همگان دور بود. در دانشنامۀ تئاتر و نمایش آکسفورد از سنت هزار سالۀ تئاتر پارسی سخن رفته است.

به هر حال نخستین متون نمایشی جدید در ایران منشاء غربی دارد. فرقی نمی‌کند که این آثار ریشه در سنت‌های اروپای غربی داشته باشد یا اروپای شرقی. آثار سرهنگ دولت تزاری روسیه، میرزا فتحعلی آخوندزاده، که با این هنر در آن‌جا آشنایی داشت، آغازگر هنر تئاتر در ایران است و میرزا آقا تبریزی، نوشته‌های او را از ترکی به فارسی برگردانید؛ بعدها با بسط تفکر سوسیالیستی-مارکسیستی شاهد گسترش این گرایش در حوزه‌های فکر و اندیشه در کشورمان بودیم. این رویکرد به سرعت جای خود را در ایران باز کرد؛ زیرا از یک‌سو نظام سرمایه‌داری را که در شکل نظام حکومتی انگلیس در ایران جلوه کرده بود به چالش می‌کشید و از سوی دیگر جایگزین نظام تزارهای روسیه بود، تزارهایی که سال‌ها با ایران در جنگ بودند و بخش‌هایی از این سرزمین را تصرف کردند. با ظهور این گرایش سیاسی، تئاتر ایران نیز تحت تاثیر آن قرار گرفت؛ رشد تئاتر و گرایش چپ در ایران تا حد زیادی هم‌سو و هم‌راستا شد و حتی آثار شکسپیر با ترجمۀ به‌آذین با استقبال خوانندگان مواجه شد.

  • لاله‌زار و تنه زدن با معروف‌ترین خیابان‌های جهان

اما از این جریان که بگذریم، بحث جغرافیا نیز حائز اهمیت است؛ ناصرالدین‌شاه پس از سفر به اروپا و دیدن خیابان‌های شهرهای اروپایی، تصمیم گرفت در تهران هم خیابان‌هایی مشابه بسازد. بنابراین، اول خیابان شمالی میدان توپخانه یعنی لاله‌‌‌زار بدین‌منظور انتخاب شد.
این خیابان جزو نخستین خیابان‌های تهران بود که نخست با چراغ نفتی، سپس گازی و سرانجام در دوره سیدضیاء با چراغ‌های برقی روشن شد. عین‌السلطنه درباره چراغ گاز در سال1312 قمری نوشته است: «فقط خیابان لاله‌‌‌زار و ناصریه و الماسیه و میدان توپخانه و نصف خیابان چراغ گاز دارند. ده ذرع به ده ذرع یک چراغ گذاشته شده است‌». او درباره جایگزینی چراغ‌های نفتی با چراغ‌های گاز چنین توضیح داده است: «در سال 1306قمری، این چراغ‌های نفتی، به چراغ‌های گاز تبدیل شد، ولی بعد از یکی‌دو سال، لوله گاز گرفت و مجددا همان چراغ‌های نفتی کم‌روشنایی سابق به راه افتاد». یکی از نخستین کارهای سیدضیاء طباطبایی برقی کردن چراغ‌های خیابان لاله‌‌‌زار بود.
در دوره مشروطیت، مکان نشر و توزیع روزنامه به‌دست مردم می‌افتد و اغلب روزنامه نگاران در این خیابان استقرار می‌یابند. عکاس‌خانه‌های نخستین نیز در این خیابان جای باز می‌کنند. روایت عین‌السلطنه در دوران استبداد صغیر، نقش عکاس‌ها را در برانگیختن مردم به‌خوبی روشن می‌کند؛ «در عکاسخانه‌های خیابان ناصریه و لاله‌‌‌زار از عکس‌های ستارخان و باقرخان و صمصام‌السلطنه و جنگ تبریز خیلی می‌فروختند.»
جالب اینکه وقتی او فهرستی از محلات موافق و مخالف مشروطه در دوره استبداد صغیر به‌دست می‌دهد، لاله‌‌‌زار را از آن مشروطه‌خواهان قلمداد می‌کند.
روند تبدیل باغ به خیابان مدرن، رفته‌رفته پای ابزارهای مدرنیته نظیر سینما و کافه را نیز به این خیابان کشاند تا جایی که از منظر ساخت شهری مدرن، لاله‌‌‌زار به شانز‌الیزه طهران معروف شد.
لاله‌‌‌زار تهران با معروف‌ترین خیابان‌های جهان در آن دوره برابری می‌کرد. کسانی مثل کازاما آن را به خیابان گینزای توکیو، فرد ریچاردز به بانداستریت لندن و عین‌السلطنه به شانز‌الیزه پاریس تعبیر کرده‌اند.
تأسیس سینه‌ماتوگراف لاله‌‌‌زار را در مرکز توجه جوان‌ها و «فکلی»های دوره جدید قرار داد. عین‌السلطنه در سال 1327قمری می‌نویسد: «عصرها در خیابان لاله‌‌‌زار، هنگامه است. زن‌ها میان درشکه متصل از پایین خیابان بالا و از بالا پایین می‌آیند. بالاخانه‌های مطبعه فاروس که روسی‌خان سینه‌ماتوگراف دایر کرده از عصر باز، بستنی و میوه می‌دهند. تا دو ساعت از شب رفته».
کلود انه که در سال 1327قمری وارد تهران شد، در این‌باره نوشته است: «عصرها باید به خیابان لاله‌‌‌زار رفت که در حقیقت برای تهران به منزله خیابان صلح است برای پاریس. مغازه‌های مد روز همه در این خیابان قرار دارند. خیاط شیک‌دوز، شریمن مکانیسین همه‌کاره‌ای که با ابزاری واحد هم ماشین‌ها را تعمیر می‌کند و هم ساعت‌ها را، عکاسی که عکس به دارآویختگان روز قبل را فوراً به نمایش می‌گذارد، و همینطور خانه فرانسه و تجارتخانه هلند و اداره پست همه در همین خیابان می‌توان یافت. تنها تراموای شهر نیز از این خیابان عبور می‌کند. یک دسته رفتگر خیابان لاله‌‌‌زار را جارو می‌کشند و دسته دیگر آبپاشی می‌کنند».
بحث لاله‌‌‌زار چند لایه است و هر دوره‌ای مختصات و ویژگی‌های خود را داشته است. هر چند لاله‌‌‌زار نخستین کمتر مورد بحث و بررسی بوده ولی می‌توان گفت در لایه‌های تاریخی لاله‌‌‌زار بحث‌های مربوط به سنت و مدرن قابل پیگیری است و در همه این‌ها، لاله‌‌‌زار از هر جهت سهمی دارد؛ ازجمله نه‌تنها در تاریخ نمایش و سینما حتی دوبله، صحنه‌پردازی، گریم، بلکه در معماری، شهرسازی و صنوف گوناگون از قبیل خیاط‌خانه، داروخانه، مطب، آزمایشگاه، شیرینی‌پزی، خشک‌شویی، کارناوال، شعبده، عکاس‌خانه، عینک‌فروشی، کلاه‌فروشی، ساعت‌سازی‌، دوربین‌فروشی، دفاتر مطبوعاتی و کتابفروشی.

  • سینمای ایران با نوعی کمیت‌زدگی روبه‌رو است

اما جای امروز سینما کجاست؟ در گزارش‌های سینمایی گاهی عنوان می‌شود که سالن‌های سینما پر شده‌اند و این به معنای رونق سینماست، اما این تحلیل دقیقی نیست. در چند سال اخیر، گاهی یک فیلم کمدی به‌تنهایی ۳۰۰ سالن سینما را به خود اختصاص داده است، اما در ژانرهای دیگر، به‌ویژه فیلم‌های قصه‌گوی اجتماعی و دارای اندیشه، نه در زمینه ساخت و تولید و نه در حوزه نمایش، فضا برای رشد وجود نداشته است.
البته ما در گذشته هم فیلم کمدی کم نداشتیم، حتی برخی فیلم‌های کمدی در سینمای ایران نه تنها از نظر هنری، قصه‌پردازی و نفوذ اجتماعی در سطح بالایی قرار داشتند، بلکه در برخی موارد از سطحی از ارتباط انسانی برخوردار بودند که برای مردم کشورهای دیگر و به زبان‌های مختلف دوبله می‌شدند. حالا اما باید بپذیریم که سطح کلی سینمای کمدی ایران پایین آمده و تنها نوعی از سینمای کمدی که کارکردش فقط سرگرمی است، ترویج شده است. البته این نوع فیلم‌ها نباید کاملاً سرکوب شوند، بلکه باید به این نکته توجه کنیم که در سال‌های اخیر، سینمای کمدی آن هم از نوع کم‌مایه‌اش، همه سینمای ایران را بلعیده و اجازه بروز به هیچ ژانر دیگری نداده است.

در حال حاضر، سینمای ایران با نوعی کمیت‌زدگی روبه‌رو است. گاهی آمارها نشان می‌دهند که سینما رونق یافته، اما این رونق بیشتر به خاطر افزایش آمارهای کمی ناشی از تعداد تماشاگر است. آن‌هم البته متمرکز بر شهرهای بزرگ و مجهز به زیرساخت‌های سینمایی است. نقدی که به مسئولان سینمایی به خصوص در دوره گذشته وارد است همینجاست. الان هم گفته می‌شود در ماه‌های اخیر، شمار تماشاگران فیلم‌ها افزایش یافته و حتی شنیدم که گفتند فروش فیلم‌ها در ماه‌های اخیر با فروش کل سال گذشته برابری کرده است. من معتقدم این تنها بخشی از پروژه توسعه و رونق فرهنگی به‌ویژه در سینماست.

پس رونق سینما تنها به تعداد فیلم‌ها یا تماشاگران بستگی ندارد و عوامل متنوعی در آن دخیل است. به تعداد سالن‌ها و تمرکز نداشتنشان در مراکز و شهرهای بزرگ نیز ارتباط دارد. بگذارید مثالی بزنم؛ پیش از انقلاب، با جمعیت ۳۰ میلیون نفر، ۵۰۰ سالن سینما در کشور وجود داشت که ظرفیت هر سالن بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر بود، اما اکنون با وجود افزایش تعداد سالن‌ها، ظرفیت هر سالن به‌طور میانگین به حدود ۲۰۰ نفر کاهش یافته است. مسئله حتی فراتر از این است؛ ما امروز به دلیل انقطاع فرهنگی، افت کیفیت آموزش و کاهش محسوس مطالعات بینارشته‌ای؛ با معضل فیلمنامه و متن در سینما مواجهیم. این موضوع حتی در فیلم‌های به اصطلاح اجتماعی یا فیلم‌های تاریخی نیز به چشم می‌آید. همین مسئله نیز به رونق سینما لطمه زده؛ چرا که دیگر مردم قصه‌های تازه و با دربرگیری ملی و جغرافیایی نمی‌بینند و نمی‌شنوند. پس با سینما وارد گفت‌وگو نمی‌شوند و صرفا به آن به چشم یک تفریح زودگذر نگاه می‌کنند.

در حال حاضر، تماشای فیلم محدود به سینما نیست و بسیاری از افراد از طریق پلتفرم‌ها یا در خانه به تماشای فیلم‌ها می‌پردازند. حتی ساخت فیلم به‌واسطه تکنولوژی‌های نوین، از جمله هوش مصنوعی و دوربین‌های موبایل، بسیار ساده‌تر شده است. این تکنولوژی‌ها باعث شده‌اند که فیلم‌سازان بتوانند از محدودیت‌های پیشین عبور کنند و آثار خود را تولید کنند که اتفاقی روبه جلو است اما در کنار پیشرفت امکانات و سهولت دسترسی به تکنولوژی، باید از حوزه فرهنگ پاسداری کرد. نباید این رشد فناوری به توسعه فرهنگی لطمه وارد کند و این کار دولت و مسئولان فرهنگی است. باید گروه‌ها و افرادی که در سینما یا هر حوزه دیگر فرهنگی که بنا به سخت‌گیری‌ها و محدودیت‌ها از کار کنار کشیده‌اند یا ترجیح داده‌اند زمین بازی خود را جایی دیگر قرار دهند، به عرصه دعوت شوند و بار دیگر ارتباط فرهنگی در جامعه را بازتعریف کنند. یکی از کارکردهای مهم سینما هم همین است.

سینمای ایران، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، همواره به دو بخش تقسیم می‌شده است: یک بخش سینمای فکری و هنری، و بخش دیگر سینمای سرگرم‌کننده یا حتی مبتذل. در دوره‌های مختلف هنرمندانی چون علی حاتمی که به سعدی سینما شهرت داشت با آثار ارزشمند خود همچون «مادر» و فیلم‌سازانی چون مسعود کیمیایی با «گوزن‌ها»، سینمایی فاخر و اجتماعی خلق کردند. این سینما با تکیه بر ادبیات و فرهنگ ایرانی، به نوعی شرافت هنری در سینما بخشید. امروز اما ما دیگر فردوسی و حافظ و مولوی سینما نداریم.

پس از انقلاب هم سینماگران بزرگی همچون عباس کیارستمی، مجید مجیدی و اصغر فرهادی ظهور کردند که سینمای ایران را به سطح جهانی ارتقا دادند. آثار این سینماگران، نه تنها در داخل کشور بلکه در جشنواره‌های بین‌المللی نیز درخشید. خاطرم هست در یکی از دوره‌های جشنواره فیلم فجر جوایز بین‌المللی کیارستمی و مجیدی از نظر تعداد با یکدیگر برابر شده بود.
با این حال، متاسفانه در سال‌های اخیر، سینمای ایران دچار افول شده و شاهد کاهش کیفیت در تولیدات سینمایی و به نوعی ابتذال در این عرصه هستیم. خروج برخی فیلم‌سازان بزرگ و عدم حضور آثار مهم، باعث شده شور، هیجان و از همه مهم‌تر تفکری که در گذشته در این عرصه وجود داشت، در سینما از بین برود.

سینمای ایران، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، همواره تحت تاثیر جریان‌های فکری و اجتماعی قرار داشته است. سینماگران ایرانی از همان ابتدا توانسته‌اند آثار ارزشمند و جهانی خلق کنند. اما متاسفانه در برخی مواقع، برخوردهایی آمرانه و تحکم‌آمیز با هنرمندان صورت گرفته که باعث محدود شدن خلاقیت آنها شده است. هنرمندان و سینماگران ایران همیشه به‌دنبال رشد و ارتقای فرهنگ جامعه خود بوده‌اند و برای همین نیاز داریم فضای فرهنگی و هنری را به گونه‌ای پیش ببریم که آنان بتوانند خود را به درستی در عرصه‌های جهانی مطرح کنند. اگر این فضا فراهم شود، هنرمندان به‌طور طبیعی به کار خود ادامه خواهند داد.

 

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی