• کد خبر: 14890
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۸ مهر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۰:۵۱

سینمای امروز ایران در چه نقطه ای ایستاده است؟

سینمای ایران در سال‌های اخیر، در نقطه‌ای ایستاده که شاید بهترین توصیف برای آن «تناقض» باشد؛ تناقضی میان درخشش جهانی و افول داخلی.


۲۱ شهریور، روز ملی سینما، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای مکث، مرور و بازخوانی مسیری که هنر هفتم در ایران پیموده است. سینمای ایران بیش از یک سده است که همراه زندگی مردم حرکت کرده و از دل تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور الهام گرفته و بازتاب آن‌ها را بر پرده نقره‌ای به تصویر کشیده است. اگرچه در بسیاری از برهه‌ها به‌عنوان یک صنعت سرگرمی شناخته شده، اما واقعیت این است که سینما در ایران نقشی فراتر از سرگرمی ایفا کرده؛ نقشی هویتی، اجتماعی و حتی تاریخی. از فیلمفارسی‌های دهه ۴۰ تا موج نو، از دوران دفاع مقدس تا درخشش در جشنواره‌های جهانی، سینمای ایران همواره آینه‌ای از جامعه ایرانی بوده است.

اکنون، در آستانه روز ملی سینما، پرسشی جدی پیش روی ما قرار دارد: سینمای ایران امروز در چه نقطه‌ای ایستاده است؟ آیا می‌تواند همچنان به‌عنوان زبان مشترک فرهنگ ایرانی و سفیر هنری کشور در جهان بدرخشد، یا در پیچ‌وخم چالش‌های اقتصادی، مدیریتی و اجتماعی گرفتار خواهد شد؟ آینده‌ای که برای سینما ترسیم می‌کنیم، پاسخی است به همین پرسش

وضعیت امروز سینما

سینمای ایران در سال‌های اخیر، در نقطه‌ای ایستاده که شاید بهترین توصیف برای آن «تناقض» باشد؛ تناقضی میان درخشش جهانی و افول داخلی. از یک سو، کارگردانانی چون اصغر فرهادی، جعفر پناهی، مجید مجیدی و نسل جدیدی از فیلمسازان مستقل توانسته‌اند جایگاه ایران را در نقشه سینمای جهان تثبیت کنند. حضور پررنگ در جشنواره‌هایی چون کن، برلین و ونیز و جوایز بین‌المللی، باعث شده سینمای ایران همچنان به‌عنوان «سینمای اندیشه‌محور» شناخته شود و مورد توجه منتقدان خارجی قرار گیرد. این وجهه جهانی، سرمایه‌ای نمادین است که برای بسیاری از کشورها دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.

اما در سوی دیگر، واقعیت داخلی حکایت دیگری دارد؛ گیشه‌های خالی، سالن‌های کم‌رمق و فیلم‌هایی که به‌رغم کیفیت هنری‌شان حتی به هزار مخاطب هم نمی‌رسند. آمارها نشان می‌دهد که در سال گذشته بیش از ۹۰ پروانه ساخت صادر شد، اما توزیع فروش میان آثار به‌شدت نامتوازن بود. تنها چند کمدی تجاری توانستند سهم عمده‌ای از درآمد سینما را به خود اختصاص دهند؛ فیلم‌هایی که با فرمول‌های تکراری و شوخی‌های دم‌دستی، بیشتر از هر چیز بر «گیشه تضمینی» تکیه دارند. در مقابل، آثار جدی‌تر ـ چه در ژانر اجتماعی و چه در روایت‌های هنری ـ اغلب در سکوت و بی‌توجهی اکران شدند و با محدودیت سالن، تبلیغات اندک و بی‌میلی مخاطب دست‌به‌گریبان ماندند.

افزایش هزینه‌های زندگی، تغییر سبک مصرف فرهنگی و البته همه‌گیری کرونا که همچنان اثراتش بر رفتار مخاطبان باقی است، سالن‌های سینما را به شدت تحت‌تأثیر قرار داده است. بسیاری از خانواده‌ها ترجیح می‌دهند به‌جای خرید بلیت سینما، اشتراک ماهانه یک پلتفرم خانگی را تهیه کنند و در خانه به تماشای فیلم و سریال بنشینند. در نتیجه، سینماهای کشور با بحران «مخاطب‌زدایی» روبه‌رو شده‌اند؛ بحرانی که اگر برای آن فکری نشود، می‌تواند به تعطیلی تدریجی سالن‌ها و مرگ تجربه جمعی تماشای فیلم در ایران منجر شود.

از سوی دیگر، برخی کارشناسان معتقدند که مسئله صرفاً تغییر الگوی مصرف نیست، بلکه به نبود «اعتماد» میان مخاطب و سینمای ایران نیز بازمی‌گردد. بسیاری از تماشاگران، فیلم‌های روی پرده را شایسته وقت و هزینه خود نمی‌دانند و ترجیح می‌دهند آثار روز جهان را از مسیرهای دیگر پیگیری کنند. این شکاف میان سلیقه مخاطب و جریان تولید، خطری جدی برای آینده سینمای ملی محسوب می‌شود.

چالش‌های جدی پیش‌رو

اگر بخواهیم ریشه‌های بحران سینمای ایران را واکاوی کنیم، نخست باید به مسئله اقتصاد اشاره کنیم؛ جایی که وابستگی به بودجه‌های دولتی و نبود سرمایه‌گذاری پایدار بخش خصوصی، چرخه تولید را به ساختاری لرزان و غیرقابل‌اعتماد بدل کرده است. در چنین وضعیتی، سرمایه‌گذاران معدودی که وارد میدان می‌شوند، معمولاً تنها به سراغ کمدی‌های تجاری می‌روند تا بازگشت سریع سرمایه را تضمین کنند. نتیجه این معادله روشن است: حذف تدریجی فیلم‌های جدی و متفکرانه و بازماندن پروژه‌های هنری در نیمه راه.

اما مشکل تنها اقتصادی نیست. محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی نیز عملاً دست فیلمسازان را بسته و دایره روایت‌ها را به حداقل رسانده است. در شرایطی که سینما باید آینه تمام‌نمای جامعه باشد، بسیاری از مسائل روز به دلیل حساسیت‌های رسمی از دایره تصویر حذف می‌شوند. فیلمسازان یا ناچارند این مسائل را در لایه‌های استعاری و نمادین پنهان کنند، یا به کلی از پرداختن به آن‌ها چشم بپوشند. این روند در طول زمان به نوعی «بی‌اعتمادی» میان مخاطب و سینما دامن زده است؛ تماشاگر احساس می‌کند آنچه روی پرده می‌بیند، تنها بخشی از واقعیت است، نه همه آن.

در کنار این دو، عقب‌ماندگی تکنولوژیک نیز زخمی عمیق بر پیکره سینمای ایران زده است. در حالی که صنعت سینما در جهان هر روز به سوی استفاده از جلوه‌های ویژه دیجیتال، پرده‌های غول‌پیکر IMAX و تجربه‌های نوین واقعیت مجازی پیش می‌رود، سینمای ایران همچنان با کمبود تجهیزات و هزینه‌های سرسام‌آور به‌روزرسانی روبه‌رو است. همین شکاف تکنولوژیک، عملاً امکان ورود به ژانرهایی چون اکشن، علمی–تخیلی یا فانتزی را از سینمای ایران گرفته و آن را به چند ژانر محدود ـ عمدتاً کمدی‌های تجاری و درام‌های اجتماعی ـ تقلیل داده است.

این همه در حالی است که مدیریت ناپایدار، بحران را تشدید می‌کند. تغییرات مکرر در سازمان سینمایی و سیاست‌های متناقضی که هر بار با روی کار آمدن مدیران جدید وضع می‌شود، عملاً امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را از میان برده است. هیچ چشم‌انداز ده‌ساله یا حتی پنج‌ساله‌ای وجود ندارد و همین بلاتکلیفی، سرمایه‌گذاران و فیلمسازان را دلسرد می‌کند.

در نهایت، نمی‌توان از تأثیر محدودیت‌های بازار جهانی غافل شد. تحریم‌ها و فشارهای سیاسی، مسیر نمایش بین‌المللی را برای بسیاری از فیلم‌های ایرانی مسدود کرده و صادرات سینمای ایران را به چند نام شناخته‌شده خلاصه کرده است. این انزوا، علاوه بر آنکه امکان بازگشت سرمایه از بازار جهانی را کاهش می‌دهد، فرصت تعامل سازنده با صنعت سینمای دنیا را نیز از میان می‌برد.

فرصت‌ها و چشم‌اندازهای سینمای ایران

با وجود تمام موانع و بحران‌هایی که سینمای ایران در سال‌های اخیر پشت سر گذاشته است، نمی‌توان آن را صرفاً در قاب مشکلات و تنگناها تعریف کرد. این سینما همچنان یک سرمایه عظیم و بی‌بدیل در اختیار دارد: نسلی خلاق و پرتلاش از فیلمسازان جوان و مستقل که با کمترین امکانات و محدودترین بودجه‌ها توانسته‌اند آثاری جسورانه خلق کنند. حضور این آثار در جشنواره‌های جهانی، بارها نشان داده است که خون تازه‌ای در رگ‌های سینمای ایران جریان دارد؛ خون تازه‌ای که حتی در سخت‌ترین شرایط هم توانسته امید به آینده را زنده نگه دارد. اگرچه بسیاری از این فیلم‌ها در داخل کشور با محدودیت نمایش یا کمبود مخاطب مواجه شده‌اند، اما بازتاب جهانی آن‌ها ثابت می‌کند که سینمای ایران هنوز هم ظرفیت تولید صداهای تازه و متفاوت را دارد.

از سوی دیگر، ظهور پلتفرم‌های آنلاین و شبکه‌های نمایش خانگی، هرچند با فراز و نشیب‌های جدی و محدودیت‌های ممیزی همراه بوده، اما به‌عنوان بازاری نوین افق‌های تازه‌ای پیش روی تولیدکنندگان گشوده است. در شرایطی که سالن‌های سینما با بحران مخاطب دست‌وپنجه نرم می‌کنند، این بستر دیجیتال امکان دیده‌شدن طیف متنوع‌تری از آثار را فراهم کرده و ارتباط مستقیم‌تری میان فیلمساز و مخاطب ایجاد کرده است. این تغییر الگوی مصرف فرهنگی به‌ویژه در نسل جوان، فرصتی استراتژیک برای سینمای ایران است؛ فرصتی که اگر درست مدیریت شود، می‌تواند بخشی از بحران گیشه را جبران کند و راه تازه‌ای برای حیات سینما در دوران پس از سالن‌های سنتی بگشاید.

در کنار این تحولات، یکی از امیدبخش‌ترین نشانه‌ها، تغییر تدریجی در سلیقه و جسارت نسل جدید فیلمسازان است. این نسل به‌دنبال شکستن مرزهای بسته ژانری سینمای ایران است؛ سینمایی که سال‌ها عمدتاً میان دو قطب کمدی‌های تجاری و درام‌های اجتماعی در نوسان بوده است. تجربه‌های پراکنده اما ارزشمند در حوزه انیمیشن، ژانر وحشت و حتی علمی–تخیلی، نشانه‌هایی از عطش برای تنوع و نوآوری‌اند. هرچند هنوز این تجربه‌ها خام و ناپخته‌اند، اما جرقه‌هایی هستند که اگر حمایت شوند، می‌توانند مسیر تازه‌ای در تاریخ سینمای ایران بگشایند؛ مسیری که آن را از یکنواختی و تکرار نجات می‌دهد و به عرصه‌ای وسیع‌تر و متنوع‌تر از روایت‌ها پیوند می‌زند.

آینده سینما؛ سناریوهای محتمل

آینده سینمای ایران، همچون هر صنعت فرهنگی دیگر، بیش از آنکه در فردا رقم بخورد، در گرو تصمیم‌هایی است که امروز گرفته می‌شود. آینده‌ای که بر دوش سیاست‌گذاری‌های کلان، نحوه سرمایه‌گذاری و نگاه مدیران فرهنگی سنگینی می‌کند. اگر در سناریوی خوش‌بینانه، این سیاست‌گذاری‌ها به سمت اصلاحات ساختاری و سرمایه‌گذاری هدفمند حرکت کند و به‌جای نگاه مقطعی و جشنواره‌ای، افقی پایدار و بلندمدت برای سینما ترسیم شود، می‌توان چشم‌اندازی روشن تصور کرد. در چنین حالتی، سالن‌های مدرن و مجهز دوباره به محلی برای تجربه جمعی تماشای فیلم بدل خواهند شد، پلتفرم‌های پرقدرت داخلی و حتی بین‌المللی میدان را در اختیار فیلمسازان متنوع می‌گذارند، و آثار جسورانه و خلاقانه همزمان می‌توانند در داخل مخاطب گسترده پیدا کنند و در خارج، اعتبار فرهنگی ایران را افزایش دهند. این همان آینده‌ای است که سینمای ایران را از صنعتی بحران‌زده به «سفیر فرهنگی تمام‌عیار» ارتقا می‌دهد.

اما در نقطه مقابل، سناریوی بدبینانه‌ای وجود دارد که از دل واقعیت امروز چندان هم دور نیست؛ ادامه رکود اقتصادی و تداوم فضای محدودکننده می‌تواند کیفیت آثار را به‌تدریج کاهش دهد و فیلمسازان خلاق را ناامید کرده، به مهاجرت بیشترشان بینجامد. در این وضعیت، سینمای ایران بیش از پیش در چنگ کمدی‌های سطحی و فرمولیک گرفتار می‌شود؛ فیلم‌هایی که در کوتاه‌مدت شاید بتوانند بخشی از هزینه‌ها را جبران کنند، اما در بلندمدت به بی‌اعتمادی بیشتر مخاطب منجر می‌شوند. تجربه جمعی سینما رفتن کم‌کم جای خود را به مصرف فردی فیلم و سریال در خانه می‌دهد و سالن‌های سینما، یکی پس از دیگری، به فضاهایی نیمه‌خالی بدل می‌شوند.

میان این دو سر طیف، سناریوی میانه‌ای هم وجود دارد؛ همان چیزی که امروز کمابیش شاهد آن هستیم. چند فیلم جشنواره‌ای موفق می‌شوند پرچم ایران را در محافل جهانی بالا ببرند و تحسین منتقدان خارجی را جلب کنند، اما جریان اصلی داخلی همچنان تحت سلطه کمدی‌های پرفروش باقی می‌ماند. در این حالت، مخاطب جدی بیش از پیش به پلتفرم‌های خانگی پناه می‌برد و سالن‌های سینما تنها در مناسبت‌ها یا برای برخی اکران‌های خاص، رونقی موقت پیدا می‌کنند. این سناریو شاید «مرگ کامل سینما» نباشد، اما به معنای فروکاستن آن به صنعتی کم‌جان و کم‌اثر است که نه نقش اجتماعی گذشته را دارد و نه توان رقابت در عرصه جهانی.

 

سینمای ایران در دو راهی سرنوشت

سینمای ایران در آستانه قرن جدید در موقعیتی ایستاده است که می‌توان آن را یک «دو راهی تاریخی» نامید. راه نخست، مسیری است که با اصلاحات ساختاری، سرمایه‌گذاری هدفمند و بهره‌گیری از ظرفیت عظیم نسل تازه فیلمسازان می‌تواند به افقی روشن منتهی شود؛ افقی که در آن سینمای ایران دوباره به جایگاه واقعی‌اش در عرصه ملی و جهانی بازمی‌گردد، سالن‌های سینما رونق می‌گیرند و آثار ایرانی نه‌تنها در جشنواره‌ها که در بازارهای جهانی نیز سهمی قابل اعتنا خواهند داشت. چنین آینده‌ای سینما را بار دیگر به آینه تمام‌نمای جامعه ایرانی بدل می‌کند؛ رسانه‌ای که هم مخاطب داخلی را جذب می‌کند و هم در مقام سفیر فرهنگی، زبان مشترکی میان ایران و جهان برقرار می‌سازد.

اما در سوی دیگر، خطر بزرگی نهفته است. اگر روندهای فعلی ـ از بحران اقتصادی و ممیزی‌های سختگیرانه گرفته تا بی‌اعتمادی مخاطب و مهاجرت فیلمسازان ـ ادامه یابد، سینمای ایران به‌تدریج از یک صنعت زنده و جریان‌ساز به صنعتی کم‌جان و کم‌اثر فروکاسته خواهد شد. در چنین شرایطی، سالن‌های سینما بیش از پیش خالی می‌مانند، فیلم‌های سطحی و تجاری میدان‌دار می‌شوند و هنر هفتم که روزگاری آینه فرهنگ و هویت ایرانی بود، به کالایی مصرفی و فراموش‌شده در حاشیه فرهنگ عمومی بدل خواهد گشت.

این دو مسیر، در نقطه‌ای به هم می‌رسند: تصمیم‌های امروز. آینده سینمای ایران نه در آینده‌ای دور، که همین حالا و در انتخاب‌های مدیران فرهنگی، سرمایه‌گذاران و حتی مخاطبان رقم می‌خورد. پرسش اصلی این است: آیا می‌توان با شجاعت و دوراندیشی، سینمای ایران را در مسیر شکوفایی دوباره قرار داد یا باید شاهد خاموش شدن چراغ سالن‌ها و از دست رفتن یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های فرهنگی کشور بود؟

 

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی