• کد خبر: 15197
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۶ آبان ۱۴۰۴ ساعت: ۱۱:۰۳

«گوزن‌های اتوبان»؛ ریتمی که در مه گم شد

فیلمنامه با شروعی تند و جذاب آغاز می‌شود، اما خیلی زود ریتمش از تعادل می‌افتد و پیرنگ در آشفتگی روایت از هم می‌پاشد.


فیلمنامه گوزن‌های اتوبان با یک سوژه‌ امروزی، یعنی تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر زندگی انسان، احتمالا قرار است که قبل از ساخته شدن، هم‌دلی خیل عظیمی از مخاطبان عادی فیلم را برانگیزد. با این حال، اگرچه فیلمنامه در دقایق ابتدایی با ریتمی تند و روایتی جذاب آغاز می‌شود اما از شروع پرده دوم، به‌جای این‌که پیرنگ اصلی بر اساس منطق دراماتیک پیش برود، به مجموعه‌ای از موقعیت‌های ناپیوسته و تکراری تبدیل می‌شود. در فیلمنامه‌نویسی، ضرباهنگ روایی شامل نسبت میان رخ‌دادهای کلیدی، زمان وقوع آن‌ها و میزان تنش یا آرامش در هر مقطع است؛ به عبارتی پالس حیاتی درام. همان نیرویی که مخاطب را از یک نقطه‌ عاطفی به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌کند. این موضوع نه صرفاً به سرعت اتفاقات، بلکه به تعادل میان کنش، واکنش و مکث‌های روایی مربوط است و از سوی دیگر، «پیوستگی پیرنگ» به معنای ارتباط علی میان رخ‌دادهاست. این‌که هر اتفاق باید از دل اتفاق قبلی زاده شود و به اتفاق بعدی منجر گردد. اگر این زنجیره قطع شود، مخاطب حس می‌کند داستان در جا می‌زند یا از مسیر اصلی منحرف می‌شود. ضرباهنگ روایی و پیوستگی، مانند دو ستون دراماتیک، به هم وابسته‌اند: وقتی پیوستگی از بین برود این ضرباهنگ دچار نوسان می‌شود و بالعکس.

فیلمنامه‌ گوزن‌های اتوبان در ظاهر با ریتمی سریع و پرهیجان آغاز می‌شود، اما فقدان روابط علی و معلولی و ضعف در حفظ منطق داستانی، باعث می‌شود این ریتم خیلی زود به بی‌نظمی تبدیل شود. در آغاز فیلمنامه، شخصیت اصلی یعنی عابس، که به عنوان پیک موتوری فعالیت می‌کند در جریان یک شرط‌بندی، ناخواسته با یک بلاگر معروف به نام کیانا برخورد می‌کند و این با سوءتفاهمی همراه می‌شود که باعث می‌شود کیانا این ماجرا را در لایو اینستاگرام خود پخش کند. همین اتفاق ساده، جرقه‌ اصلی پیرنگ را می‌زند. تا این‌جا ضرباهنگ روایی فیلم تند اما هدف‌مند است و مخاطب به‌سرعت با شخصیت‌ها و موقعیت آشنا می‌شود اما درست در نقطه‌ای که پیرنگ باید وارد مرحله‌ دوم بشود -یعنی زمانی که سوءتفاهم اولیه باید به بحرانی عمیق‌تر منجر شود، فیلمنامه از ریتم طبیعی خود خارج می‌شود و در دام آشفتگی می‌افتد. این‌جاست که با نخستین نشانه‌های فروپاشی ریتم، مواجه می‌شویم. جایی‌که اختلاف میان عابس و نامزدش صبا در پی وارد شدن به بازی‌های اینستاگرامی برای جذب مخاطب شروع می‌شود. از این‌جا به بعد، فیلمنامه به جای پیشرفت تدریجی بحران، به تکرار درگیری‌ها و تهدیدها پناه می‌برد و درام، که باید بر پایه‌ منطق علی و معلولی حرکت کند، تبدیل به مجموعه‌ای از لحظات اتفاقی و غیرضروری می‌شود و کاراکترهای اصلی یعنی عابس و صبا هم بدون مسیر تحول شخصیتی تغییر می‌کنند. مجموع این اتفاقات تماشاگر را از مسیر روایت بیرون می‌کشد. در نتیجه، چون پیوستگی مسیر روایی از بین رفته، تعلیق درونی داستان ضایع می‌شود. مسیری که حرکت دارد اما مقصد ندارد.

فیلمنامه گوزن‌های اتوبان از شروع پرده دوم خود دقیقاً به چنین وضعیتی دچار می‌شود. در یک‌سوم پایانی، فیلم تقریباً از هرگونه انسجام روایی تهی می‌شود. خط داستانی میان عابس، صبا و کیانا به چند خط موازی و نامرتبط تبدیل می‌شود. ارتباط میان علت و معلول در کنش‌ها از بین می‌رود. در این بخش، فیلمنامه بیش از حد به شعار نزدیک می‌شود و این تغییر لحن، خود عاملی برای افت ریتم است، زیرا تماشاگر از مسیر «نمایش» به مسیر «گفتن» منتقل می‌شود. صحنه‌های متعدد دعوا، فریاد و تهدید، که می‌توانستند ضرباهنگ را بالا ببرند و پیوستگی فیلم را حفظ کنند، به‌دلیل تکرار و بی‌منطقی، اثر معکوس می‌گذارند. در نتیجه، فیلم از حالت پرانرژی آغازین به اثری کند، سنگین و خسته‌کننده بدل می‌شود.

در پایان، پیرنگ به نقطه‌ای شعاری ختم می‌شود. فحوای مد نظر فیلمنامه قرار است فضای مجازی را سرانجام نابودی زندگی اجتماعی انسان معرفی کند اما چون این پایان نتیجه‌ طبیعی زنجیره‌ علی نیست، مخاطب آن را باور نمی‌کند و شوکی که در پایان فیلمنامه وجود دارد، به دلیل از هم‌گسیختگی پیوستگی پیرنگ، بی‌اثر می‌ماند و این‌جاست که ثابت می‌شود افت ریتم و گسست پیرنگ، تنها مسئله‌ای فنی نیست بلکه به‌طور مستقیم بر تجربه‌ عاطفی و ادراکی مخاطب اثر می‌گذارد. وقتی ریتم از تعادل خارج شود، تماشاگر دیگر احساس نمی‌کند در مسیر داستانی منطقی قرار دارد. در نتیجه از یک نقطه‌ای به بعد در فیلمنامه سردرگم می‌شود و نمی‌داند باید با کدام شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند. درواقع عدم وجود ریتم و پیوستگی دراماتیک در فیلمنامه باعث شده تا تنش به‌تدریج افزایش پیدا نکند بلکه از همان ابتدا با حجم بالایی از هیجان آغاز شود و سپس هیچ مسیر افزایشی نداشته باشد چنین الگویی باعث می‌شود تماشاگر به درستی احساس کند که داستان و کاراکترها از نفس افتاده‌اند.

به بیانی دیگر تناقض‌ بنیادین در فیلمنامه‌ گوزن‌های اتوبان، شکاف میان نیت مضمونی و شکل اجرایی آن است. درام می‌خواهد تصویری انتقادی از زیست مصنوعی انسان در شبکه‌های اجتماعی ارائه دهد اما خود در بازنمایی این زیست، به دلیل عدم وجود پیوستگی روایی گرفتار همان شتاب‌زدگی و هیاهویی می‌شود که قصد نقدش را دارد. روایت پر از صحنه‌های مختلف، برش‌های سریع و موقعیت‌های پی‌در‌پی است. گویی برای نمایش آشفتگی جهان مجازی، از منطق همان جهان تقلید شده است. در چند صحنه، به‌ویژه در تعامل‌های میان عابس و صبا، آشفتگی صوری جایگزین عمق درونی شده است. کنش‌ها بیش از آن‌که از منطق درونی شخصیت‌ها بجوشند، یک واکنش به فشار بیرونی هستند. این شیوه‌ روایت، اگرچه می‌تواند استعاره‌ای از جامعه‌ معاصر باشد، اما در عمل باعث از بین رفتن تمرکز مضمونی اثر می‌شود. طوری که مسیر روایی دیگر نمایان نیست و باعث انحراف می‌شود؛ همان‌طور که گاهی گوزنی در درون مه گیر می‌افتد.

منبع: فیلم نگار

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی