سریال «عملیات مهندسی» با روایتی تازه از یکی از تلخترین پروندههای دهه شصت، توانسته توجه مخاطبان را جلب کند؛ روایتی که حسین ترابنژاد، نویسنده آن، از دل اسناد واقعی و درامی پرتعلیق ساخته است.

به گزارش صبا: پیش از این فیلمها و سریالهای بسیاری به بررسی عملکرد گروهک منافقین در دهه شصت پرداختهاند، اما عملیات مهندسی و روایت مظلومیت شهدای آن همچون صفحه گمشده تاریخ بود که کمتر کسی از عمق این فاجعه آگاه بود. سریال «عملیات مهندسی» به کارگردانی سروش محمدزاده، تهیهکنندگی محمدرضا شفیعی و نویسندگی حسین ترابنژاد، روایتی دقیق و پرکشش از این واقعه تاریخی را به تصویر کشیده است. در گفتوگوی پیشرو با نویسنده این اثر، حسین ترابنژاد درباره چگونگی تبدیل یک پرونده امنیتی به یک مجموعه تلویزیونی تاریخی-اجتماعی گفتوگو کردهایم که میخوانید.
سفارشی که به من داده شد در مورد کار بر روی ماجرای عملیات مهندسی یک نکته بسیار جذاب داشت؛ ما با یک پروندهای روبهرو بودیم که در واقعیت گستردگی چندانی برای پرورش دادن نداشت، یعنی این ماجرا عملیاتی بود که پس از اتمام، توسط نیروهای امنیتی کشف شده بود و کندوکاوی وجود نداشت و من باید یک کندوکاوی و یک قصه پلیسی را طراحی میکردم و این برایم جذاب بود. نکته بعدی این بود که ما با ماجرایی طرف بودیم که اوج خشونت و رفتارهای غیرانسانی منافقین را نشان میداد و روایت این ماجرا در مدیوم تلویزیون هم برای من چالشبرانگیز و جذاب بود. مشتاق شدم که به این سمت بروم. تصویری هم که از منافقین ارائه میشد تصویری بود که ما در فیلمها و سریالهای دیگر ندیده بودیم، یعنی درعین اینکه ماهیت این آدمها که -البته در اصل حیوانات انساننمایی بودند که درگیر این ماجرا شده بودند- باید قابلباور هم در میآمد. این سه تا نکته جذاب یا به قول شما چالش برانگیز بود که من را برای انجام این کار تشویق و ترغیب کرد.
نسخه اولیهای که نوشته بودیم حدودا ده قسمتی بود و واقعیت این است که جنبههای ملودرام در آن ضعیف بود. آن نسخه را هم من سه چهار سال پیش نوشته بودم و به خاطر تعهدی که به سازمان داشتم تمرکزم روی تحقیقات و واقعیات ماجرا بود و بنا داشتم وقتی که کار عملیاتی شد آن را بازنویسی کنم. وقتی آقای شفیعی و آقای محمدزاده تصمیم گرفتند این کار را انجام دهند، طی جلساتی که داشتیم آنها هم تاکید داشتند که جنبههای ملودرام قصه تقویت شود و این اتفاق افتاد. اصولا در یک سریال روابط خانوادگی، عاشقانه و عاطفی باید پررنگ باشد تا مخاطب جذب شود. عاطفی لزوما قصه عاشقانه نیست؛ همان رابطه برادری بین رضا و طاهر یا رابطه مادر فرزندی که بین مژده مادر خانواده و بچههایش شکل گرفته و تلاش او برای حفظ امنیت خانواده، از جنس ملودرامی است که قصه ما را تقویت کرد و باعث شد به تعاریفی که شما گفتید، برسیم.
خیر تیم پژوهشی وجود نداشت. من تقریبا در تمام کارهایم خودم پژوهش را انجام دادهام، چون تا الان پژوهشگرانی پیدا نکردهام که هم بر درام مسلط باشند و بدانند چه چیزهایی به درد قصه میخورد. من و میلاد نجفی خودمان مطالعه کردیم. در یک دورهای آقای روزیطلب که بانی نگارش پروژه بود و پژوهشگر مطلع تاریخی است، کمکهایی به ما کردند. کتابها و مستندهایی که منابع تحقیقاتی ما بودند را خودمان تهیه کردیم و در تیتراژ هم آوردهایم. ما حتیالامکان به وقایع تاریخی پایبند بودیم و در واقعیت دخل و تصرفی نداشتیم. طبعا قصههای دیگرمان، ماجراهای عاطفی و روابط بین خود منافقین تخیلی است؛ البته تخیلی که ریشه در مطالعات قبلی من درباره منافقین، رفتارها و وقایع مرتبط با آنها داشت.
بله، من تلاش میکنم هر متن تاریخی معاصری که مینویسم، برای امروز هم حرف داشته باشد و تلنگری به مخاطب بزند. در حد توانم سعی میکنم قصه را طوری روایت کنم که برداشتهای امروزی ممکن باشد. نکتهای که اشاره کردید درست است و ما عامدانه این کار را انجام دادیم. مرز بین حق و باطل باریک است. قطعا منافقی که در عملیات مهندسی دست داشته، برای خودش یکسری توجیهاتی داشته است. یکی از حربههای شیطان توجیه است، یعنی حتی دزدی هم که دزدی میکند برای انجام این عمل دلیل دارد اما اینکه بتوانی تشخیص دهی که حق کجاست، باطل کجاست و متوجه باشی که داری خلاف شرع و عرف داری عمل میکنی و بتوانی مسیر درست را پیدا کنی؛ در قصه مد نظر ما بوده است.
بهنظرم این پیچیدگیهای اخلاقی بهخاطر نگاه به زمان حال، خودبهخود شکل گرفته است. مسائلی که امروز در کشور وجود دارد از جمله جناحبندیهای سیاسی و نگاه به نیروهای امنیتی در دهه شصت هم وجود داشت. شاید در ناخودآگاه ما این تشابهات روی کاغذ آمده و به تصویر کشیده شده است. دو راهیهایی را که مقابل خودمان و دیگران قرار دارد، شباهت زیادی با آن دوره دارد. همین موضوع باعث شد پیچیدگیهای اخلاقی شکل بگیرد و انتخابها جدیتر شود؛ انتخابهایی که در کمتر از یک دقیقه مسیر زندگی یک انسان را تغییر دهد. همانطور که در دهه شصت نمونههای بسیار زیادی از این جنس آدمها و طیفهای سیاسی وجود داشت.
من در زمان فیلمبرداری خیلی تعاملی با گروه نداشتم و بیشتر با کارگردان سریال در ارتباط بودم. بهنظرم انتخاب بازیگران خیلی درست بود؛ هم در شخصیتهای منفی و هم در تیم امنیتی و خانواده. همانطور که اشاره کردید مرتضی امینیتبار بسیار خوب بازی کرد و یکی از بازیهای چشمگیر سریال را داشت. حمید گودرزی، مریم سعادت و دیگران هم اجرای خیلی خوبی داشتند. از معدود کارهایی بود که من نوشته بودم و بازی ضعیفی در آن ندیدم.
خوشبختانه تیم ما همراه بودند و بهعنوان یک پروژه به آن نگاه نمیکردند که فقط آمده باشند تا کاری را انجام دهند و بروند سراغ کار بعدی. کارگردان و تهیهکننده انرژی زیادی گذاشتند. طراحصحنه تحقیقات مفصلی درباره فضاسازی دهه شصت انجام داد. فیلمبردار با دقت و وسواس تصویربرداری میکرد. بههرحال جزئیات فیلمنامه سر صحنه شکل میگیرد و چون گروه خوبی داشتیم، این اتفاق به بهترین شکل افتاد.
درمورد استقبال مخاطب من نمیتوانم نظر قطعی بدهم؛ باید آمار مرکز تحقیقات صداوسیما آن را نشان دهد. اما بهعنوان نویسنده اثر میگویم تصورم این است که کار آبرومندی شد و خروجی نهایی حتی کمی فراتر از تصور اولیه من بود.