نمایشگاه «چهرِ مِهر» در موزه هنرهای معاصر تهران، فراتر از یک رویداد هنری، مواجههای صمیمی با میراث محمدرضا شجریان است؛ جایی که ساز، تصویر و خاطره در کنار هم، روایتی تازه از اسطورهای زنده در فرهنگ ایران میسازند.

همین ابتدا عرض کنم که به گمانم مهمترین اتفاق هنری هفته گذشته در این مملکت در موزه هنرهای معاصر رقم خورد. البته که نمایشگاه آثار بهرام دبیری و رونمایی از دوآلبوم منتشر نشده استاد شجریان هم اتفاقهای بسیار مهمی بودند که از قضا در حوالی بادگیرهای حاصل ذوق کامران دیبا در دسترس علاقهمندان قرار گرفتند اما آنچه که تحت عنوان «مِهرِ چِهر» در گالری هفت و هشت موزه در معرض دید قرار گرفت یگانه بود و جذاب و سراسر بدعت هنرمندانه.
بخشی از سازهای ابداعی استاد محمدرضا شجریان در موزه هنرهای معاصر به نمایش گذاشتهشد. استاد، عاشق چوب و نجاری بود و در هیبت شجریان زیستن سبب شده که سراغ ساخت ساز رفتن دور از ذهن نباشد. پس صراحی و شهرآشوب و دل را میشد تماشا کرد و با خود خیال بافت که استاد در چه احوالی به سپری کردن وقت با چوب و ابزار در کارگاه مشغول بوده و البته چه چیزی با خود زمزمه میکرده است. این اما همه ماجرای مبهوتکننده در موزه هنرهای معاصر نبود.
افسانه از اسطوره عکاسی کرده و عکسهای نادیده روی دیوار است. چهر مهر، عکسهای افسانه خانم است از پدر؛ عکسهایی که در سفرها و خلوتها گرفتهشده و حالا انگار ارزششان هزار برابر است نه به قیمت که به حرمت تماشا. از آن عکس جوانی روزگار «سیاوش بیدکانی» که با اولین دوربین اهدایی پدر به دختر انداخته شده تا عکس روزگار سلامت و صلابت در استکهلم و کلن که از پس کنسرتها و تورها برداشتهشده تا آن دستان محبوب عطرآلود هنرمند در روزگار ناخوشی و ملاقات و عیادت.
صدا که مرگ ندارد، پایان نمیداند آن هزاردستان خوشالحان، خاطره نمیشود محمدرضا شجریان؛ دماوند آواز ایران. یک بدعت هنرمندانه چند قاب خواستنی را از آلبوم خانوادگی و آرشیو خاندانی به دیوار موزه رساند، عیشی به راه افتاد و بهانهای فراهم شد برای ذوق مکرر که گفتهاند:
ما نمانیم و عکس ما ماند/ کار دنیا همیشه برعکس است
منبع: فیلیمو شات