اگر بخواهیم یکی از زیباترین و اثرگذارترین سکانسهای «برتا؛ داستان یک اسلحه» را در این ۱۰ قسمت پخش شده انتخاب کنیم، بدون شک به سکانس حضور امیرعلی در خانه سرگرد به بهانه نقاشی چهره دکتر فراری میرسیم.
شخصیت رها جهانشاهی در «وحشی» شاید برای بسیاری از مخاطبان چهرهای منفور باشد، اما در حقیقت او تنها وکیلی است که با پایبندی به سوگند حرفهایاش، مرز میان احساس و عدالت را پاس میدارد.
نمایشگاه «چهرِ مِهر» در موزه هنرهای معاصر تهران، فراتر از یک رویداد هنری، مواجههای صمیمی با میراث محمدرضا شجریان است؛ جایی که ساز، تصویر و خاطره در کنار هم، روایتی تازه از اسطورهای زنده در فرهنگ ایران میسازند.
تصویر زندان در سینما و سریالها، مناسباتی خشن و سلسلهمراتبی را بازنمایی میکند که با عناوین رسمی و بزکشده همخوانی ندارد و پرسشهای جدی درباره نظارت و مسئولیت مدیریت زندانها برمیانگیزد.
سینمای بیضایی مجموعهای از ویژگیهای مشخص و مشابه است که باعث شده آثار او از جریان قالب سینما جدا بوده و بسیار فراتر از سرگرمی و داستان و کاوشی عمیق از انسان محصور بین روایتهای مختلف باشد.
ایدهای بکر، بازیگری محبوب، گریم کنجکاویبرانگیز و ستارههایی خوشنام، میتوانستند از «صددام» یک کمدی درستوحسابی بسازند؛ اما آنچه روی پرده میبینیم، مجموعهای از شوخیهای دمدستی، موقعیتهای بیمنطق و فیلمنامهای است که بیش از هر چیز، مأموریت فروش را جدی گرفته و باقی بدیهیات سینما را به فراموشی سپرده است.
«مو به مو» برخلاف انبوه سریالهای نمایش خانگی که با خانههای لوکس، روابط غیرمعمول و بحرانهای عجیب و نمایشی مخاطب را سرگرم میکنند دوربین را به سمت زندگی مردم عادی گردانده و داستان طبقه متوسط و رنج و دوام آوردن آنها را به تصویر میکشد و به جای هیجانهای مصنوعی با صداقت تلخ خود جزئیات زندگیهای عادی را به تصویر میکشد.
سریال «وحشی» بیش از هر چیز، روایتی است درباره نقش تصادف در فروپاشی یک زندگی؛ روایتی که هومن سیدی با تکیه بر مرز باریک میان شانس، تصادف و علیت میسازد و مخاطب را وادار میکند مدام بپرسد کدام اتفاقها اجتنابناپذیرند و کدامها صرفاً خطاهای رواییاند.
ر قسمت بیستویکم «شغال»، دیگر نه قهرمانی وجود دارد و نه نقطهای امن. سریال با آشفتگی آگاهانه روایت و انفجار دیالوگها، مخاطب را به دل شهری میبرد که همهچیز در آن قابل معامله است؛ حتی حقیقت.
انیمیشن بلند «یوز» با وجود دغدغههای قابل احترام فرهنگی و زیستمحیطی، در فیلمنامهنویسی دچار سادهسازی افراطی است؛ رویکردی که باعث میشود روایت، شخصیتها و کشمکشها پیش از آنکه شکل بگیرند، رها شوند.