با وجود ادعای واقعگرایی، «بیسر و صدا» در دام آشفتگی روایی، شخصیتپردازی سطحی و نگاه کلیشهای به طبقهی پایین جامعه گرفتار میشود. فیلم نه موفق به ساخت درامی اجتماعی میشود و نه حتی میتواند جهان خود را بهدرستی تعریف کند.
جهانبینی کیومرث پوراحمد بر پایهی نگاه انسانی، صادق و بیادعا به زندگی شکل گرفته بود؛ نگاهی که نه به اغراق پناه میبُرد و نه به قهرمانسازیهای پرزرقوبرق.
لاله اسکندری در «بامداد خمار» فراتر از یک نقش مکمل ظاهر میشود؛ حضوری آرام، چندلایه و تأثیرگذار که در میان نقدهای وارد بر سریال، به مهمترین نقطه قوت آن بدل شده و یکی از درخشانترین نقشهای کارنامه او را رقم میزند.
از بازیگری تا کارگردانی؛ هومن سیدی از معدود هنرمندانی است که این مسیر دشوار را با موفقیت طی کرده و پس از درخشش در سینما، با ساخت سریالهای «قورباغه» و «وحشی» جایگاه خود را در شبکه نمایش خانگی تثبیت کرده است.
انیمیشن «آملی کوچک یا سرشت باران» سفری فلسفی و خیرهکننده به ذهن نوزادی است که خود را خدا میپندارد اما با کشف لذت و زبان، تن به هبوطی دردناک از بهشت کودکی به دنیای انسانها میدهد.
درامی آرام و شاعرانه که با تکیه بر طبیعت، تنهایی و احساس گناه، زندگی یک چوببر ساده را در غرب آمریکا اوایل قرن بیستم روایت میکند؛ Train Dreams تجربهای صبورانه و متفاوت با بازی درخشان جوئل اجرتون است.
در امتداد فیلمهایی که به زبان انیمیشن نزدیک شدهاند، بچهٔ مردم روایت خود را بر پایهٔ حرکت، سرعت و انباشت ایدهها بنا میکند؛ فیلمی که بیش از آنکه کمیک باشد، تصویری تلخ از رهاشدگی و ناکامی یک زندگی است.
«سریال هزار و یک شب» تلاش میکند مرزهای سریالسازی ایرانی را جابهجا کند؛ جایی که فانتزی، ادبیات، واقعیت و کابوس در هم میآمیزند تا جهانی همزمان آشنا و بیگانه خلق شود و مخاطب نه صرفاً تماشاگر، بلکه شریک روایت شود.
«شفرونی» با ترکیب طنز، آشپزی و حضور چهرههای محبوب، توانسته جای خود را در میان مخاطبان ایرانی تثبیت کند. اما نقدهایی درباره تبلیغات زیاد و کمبود تنوع میهمانان نشان میدهد که برنامه هنوز راهی برای کامل شدن دارد.»
سقوط سلیقه کمدیسازی در ایران از دل روایت و شخصیتهای شلخته «کفایت مذاکرات» بیرون کشیده میشود؛ فیلمی که نمونهای از تکرار بیپایان ابتذال در سینمای تجاری امروز است.