«آرامبخش» میخواهد روایتی درباره مادری، حق انتخاب و استقلال زن باشد؛ داستان زنی که برای حق مادریاش در برابر عرف، خانواده و قانون میایستد. اما فیلم در لحظات کلیدی، بهجای تقویت عاملیت زن، او را به شخصیتی واکنشی و سازشپذیر تقلیل میدهد و نقد ساختارهای ضدزن را به حاشیه میراند.

این فیلم بهوضوح میخواهد در دسته آثاری قرار بگیرد که «قهرمان زن» دارند؛ زنی که مستقل تصمیم میگیرد، هزینه میدهد و برای حق مادریاش میجنگد. موضوع آن نیز بالقوه ظرفیت چنین روایتی را دارد: زنی که برای رسیدن به حق مادری، مسئولیت سرپرستی یک کودک را پذیرفته و حاضر است در برابر خانواده، عرف و قانون بایستد.
اما مسئله اساسی اینجاست که فیلم، علیرغم نیتش، به شخصیت زن خود اعتماد نمیکند و در نتیجه، آرام نه به یک قهرمان زنانه، بلکه به شخصیتی واکنشی، متزلزل و گاه خودویرانگر تقلیل پیدا میکند.
در آغاز، آرام با تصویری نسبتاً قدرتمند معرفی میشود. او مادری پنهانی است، نگران والدینش است، زندگیاش را مدیریت میکند و انتخابی آگاهانه انجام داده: انتخاب مادری، حتی اگر جامعه آن را نپذیرد. این تصویر اولیه، برخلاف بسیاری از کلیشههای رایج، میتوانست پایه ساخت شخصیتی زنانه و کنشگر باشد؛ زنی که نه قربانی صرف است و نه محتاج نجات.
اما هرچه روایت جلوتر میرود، این تصویر بهتدریج فرو میریزد. آرام بهجای آنکه در مسیر فشارها رشد کند، وارد چرخهای از رفتارهای هیجانی و ناگهانی میشود که نهتنها عمق شخصیت را افزایش نمیدهند، بلکه عاملیت او را تضعیف میکنند.
تصمیم به خودکشی و انصراف سریع از آن، بدون شکلگیری یک مسیر روانشناختی قابلفهم، بیش از آنکه بازتاب فشار سیستماتیک بر یک زن باشد، نشانه بیثباتی شخصیت است؛ بیثباتیای که فیلم آن را توضیح نمیدهد، بلکه صرفاً نمایش میدهد.
از منظر رویکرد زنانه، این انتخاب فیلمنامه بسیار مسئلهدار است. زن در موقعیت بحران، بهجای آنکه با آگاهی یا حتی خشم ساختاری مواجه شود، بهصورت فردی فرو میپاشد. فشار اجتماعی، حقوقی و خانوادگی که میتوانست زمینهساز نقدی جدی باشد، به حاشیه میرود و جای خود را به رفتارهای واکنشی میدهد. در نتیجه، مسئله از «ساختار علیه زن» به «زنِ ناپایدار» تغییر شکل میدهد.
این بحران در نقطهای به اوج میرسد که آرام برای بازپسگرفتن فرزندش، پیشنهاد ازدواج صوری با مردی را میدهد که خود، ناخواسته، عامل اصلی افشای راز و آغاز تمام مصائب اخیر بوده است. این انتخاب، نهتنها از نظر دراماتیک، بلکه از منظر بازنمایی زن، بهشدت مخرب است. آرام برای رسیدن به حق مادریاش، مجبور میشود به نهادی پناه ببرد که پیشتر او را به بحران کشانده و برای این کار، به یک دروغ بزرگ متوسل شود.
فیلم این تصمیم را نه بهعنوان شکست یا تراژدی، بلکه بهعنوان راهحل معرفی میکند. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که آرامبخش در ساخت قهرمان زنانه شکست میخورد. پیام ناخواسته فیلم این است که زن، حتی برای حفظ فرزندش، باید خود را انکار کند، حقیقتش را پنهان کند و در نهایت به چارچوب مردمحور ازدواج تن بدهد. این سازش، بهجای آنکه نقد شود، عادیسازی میشود.
مشکل آرامبخش نمایش ضعف زن نیست؛ ضعف، بخشی از تجربه انسانی است. مشکل آنجاست که فیلم نمیتواند میان آسیبپذیری و عاملیت زنانه تمایز قائل شود. آرام نه مسیری برای آگاهی پیدا میکند، نه امکان انتخابی اخلاقی و شفاف. او بیشتر واکنش نشان میدهد تا تصمیم بگیرد و بیشتر با شرایط کنار میآید تا آنها را به چالش بکشد. در نتیجه، بهجای قهرمانی که در برابر سیستم میایستد، با زنی مواجهایم که در نهایت توسط همان سیستم بازتعریف میشود.
فیلم میخواهد درباره مادری، حق انتخاب و استقلال زن سخن بگوید، اما هر بار که به نقطهای حساس میرسد، عقبنشینی میکند و راهحلی را پیشنهاد میدهد که بار دیگر زن را به حاشیه میراند. آرام قرار بود نماد مقاومت باشد، اما روایت او را به نماد سازش ناگزیر تبدیل میکند.
پینوشت: سعید زمانیان نویسنده و کارگردان این فیلم علی رغم پخش فیلم او در برخی از سینماها از جشنواره فجر انصراف داد.
جهان بانو