• کد خبر: 16241
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲ اسفند ۱۴۰۴ ساعت: ۰۹:۲۳

رستم از شاهنامه رفت

سینمای بیضایی را می‌توان سینمای مقاومت نامید؛ مقاومتی آرام اما عمیق، در برابر ابتذال روایی، سانسور معنا و فراموشی تاریخی. مقاومتی که نه در فریاد، بلکه در ساختار، میزانسن و سکوت‌های معنادار شکل می‌گیرد.


زهرا سادات میراحمدیان،صبا/ در میان نام‌های بزرگ فرهنگ و هنر معاصر ایران، بهرام بیضایی جایگاهی یگانه دارد؛ نه صرفاً به‌عنوان یک فیلم‌ساز یا نمایشنامه‌نویس، بلکه به‌مثابه اندیشمندی که هنر را ابزار پرسش از تاریخ، قدرت و حافظه جمعی می‌داند. بیضایی از همان آغاز، راهی متفاوت برگزید؛ راهی که نه به جریان غالب تن داد و نه در پی رضایت مخاطبِ آسان‌پسند بود. این انتخاب آگاهانه، او را به هنرمندی بدل کرد که آثارش همواره در حاشیه امن قرار نگرفتند و اغلب با سوء‌تفاهم، مقاومت یا حذف روبه‌رو شدند.
آثار بیضایی دشوار، چندلایه و تأمل‌برانگیزند؛ آثاری که مخاطب را از مصرف منفعلانه بازمی‌دارند و او را به مشارکت فعال در فرآیند معنا دعوت می‌کنند. در جهان او، روایت هرگز ساده و خطی نیست و حقیقت، همواره در میان روایت‌های متضاد معلق می‌ماند. همین ویژگی است که آثارش را از زمانه خود فراتر می‌برد و آن‌ها را به متونی زنده و قابل بازخوانی بدل می‌کند.
بیضایی به تاریخ نه به‌عنوان گذشته‌ای قطعی و تثبیت‌شده، بلکه به‌مثابه روایتی مشکوک می‌نگرد؛ روایتی که همواره توسط صاحبان قدرت نوشته، حذف و بازنویسی شده است. این نگاه، هسته مرکزی بسیاری از آثار او را شکل می‌دهد؛ از مرگ یزدگرد که تاریخ را به دادگاه می‌کشد، تا نمایشنامه‌هایی که در آن‌ها روایت رسمی دائماً فرو می‌ریزد.
در سینما و تئاتر بیضایی، تاریخ، اسطوره، سیاست و زبان به شکلی درهم‌تنیده حضور دارند. اسطوره در آثار او نه پناهگاهی نوستالژیک، بلکه ابزاری برای فهم اکنون است و سیاست نه در شعار، بلکه در ساختار روایت و حذف‌ها جاری می‌شود. جهان بیضایی جهانی است که در آن هیچ حقیقتی مطلق نیست و هر روایت، همواره در معرض فروپاشی و بازنگری قرار دارد؛ جهانی که تردید را به‌جای قطعیت می‌نشاند و مخاطب را به پرسش‌گری مداوم فرا می‌خواند.

ریشه‌ها و شکل‌گیری جهان فکری

بهرام بیضایی متولد ۱۳۱۷ در تهران است؛ در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب که نسبت با زبان و روایت در آن اهمیتی بنیادین داشت. علاقه زودهنگام او به نمایش‌های آیینی، تعزیه، اسطوره‌های ایرانی و تاریخ پیش از اسلام، مسیر فکری‌اش را از همان ابتدا مشخص کرد و او را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز ساخت. این علاقه صرفاً احساسی یا نوستالژیک نبود، بلکه به‌تدریج به پروژه‌ای فکری و پژوهشی بدل شد که تمام کارنامه‌اش را تحت‌تأثیر قرار داد.
بیضایی پیش از آن‌که وارد عرصه حرفه‌ای تئاتر و سینما شود، سال‌ها به پژوهش پرداخت؛ پژوهشی عمیق، نظام‌مند و برخاسته از دغدغه شناخت ریشه‌های نمایش در فرهنگ ایرانی. این پیشینه پژوهشی، شالوده نگاه او به هنر را شکل داد و باعث شد آثارش نه محصول الهام لحظه‌ای، بلکه نتیجه انباشت اندیشه و مطالعه باشند.
او از معدود هنرمندانی است که نظریه و عمل را هم‌زمان پیش برد. نمایشنامه‌های اولیه‌اش، همچون پهلوان اکبر می‌میرد، به‌خوبی نشان می‌دهند که چگونه تاریخ و اسطوره در ذهن او به ابزاری برای نقد زمان حال بدل می‌شوند. در این آثار، گذشته هرگز به‌صورت بازسازی‌شده و بی‌مسئله بازنمی‌گردد، بلکه همواره در نسبت با اکنون معنا پیدا می‌کند.
بیضایی به جای روایت خطی تاریخ، آن را به پرسش می‌کشد و از دل روایت‌های کهن، بحران‌های معاصر را بیرون می‌کشد؛ بحرانی که اغلب به مسئله قدرت، مشروعیت و حذف گره خورده است. همین نگاه پرسش‌گرانه است که آثار او را از دام تاریخ‌گرایی تزئینی نجات می‌دهد.
پیوند میان پژوهش و خلاقیت، جهان فکری منسجم و منحصربه‌فردی برای بیضایی ساخته است؛ جهانی که در آن زبان نقش محوری دارد و سکوت به اندازه دیالوگ معنا تولید می‌کند. در آثار او، کلمه تنها ابزار گفت‌وگو نیست، بلکه حامل تاریخ، حافظه و ایدئولوژی است؛ و همین حساسیت زبانی، یکی از پایه‌های اصلی سبک بیضایی را شکل می‌دهد.

سینما؛ تصویر، سکوت و مقاومت

ورود بهرام بیضایی به سینما در دهه ۱۳۵۰، یکی از نقاط عطف سینمای روشنفکرانه ایران به شمار می‌آید؛ حضوری که نه در ادامه مستقیم موج غالب، بلکه در مسیری مستقل و شخصی شکل گرفت. نخستین فیلم‌های او، از رگبار تا غریبه و مه، واجد زبانی متفاوت بودند؛ سینمایی مبتنی بر میزانسن‌های حساب‌شده، ترکیب‌بندی دقیق قاب‌ها و فضاسازی‌هایی که بیش از آن‌که اطلاعات بدهند، حال‌وهوا و تعلیق می‌آفرینند.
بیضایی در این آثار، آگاهانه از توضیح مستقیم پرهیز می‌کند و روایت را بر پایه حذف و سکوت پیش می‌برد. شخصیت‌ها اغلب در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که گذشته‌شان مبهم است و آینده‌شان نامعلوم؛ همین تعلیق روایی، مخاطب را وادار می‌کند تا فعالانه در شکل‌گیری معنا مشارکت کند. غریبه و مه نمونه بارز این رویکرد است؛ فیلمی که روایتش بر ابهام، تکرار و بی‌مکانی استوار است و بیش از داستان، وضعیت می‌سازد.
بیضایی در سینما نیز همان دغدغه‌های تئاتری‌اش را دنبال می‌کند: مسئله قدرت، حذف، دروغ تاریخی و سرنوشت فرد در برابر ساختارهای مسلط. او جهان‌هایی می‌سازد که در آن‌ها فرد همواره در برابر نیرویی بزرگ‌تر قرار دارد؛ نیرویی که اغلب نامرئی، اما تعیین‌کننده است. سینمای او، سینمای قهرمانان پیروز نیست، بلکه سینمای انسان‌های معلق و آسیب‌پذیر است.
بیضایی از سینما به‌عنوان ابزاری برای سرگرمی استفاده نمی‌کند، بلکه آن را به میدان اندیشه بدل می‌سازد. همین نگاه باعث شد فیلم‌هایش در زمان اکران، اغلب با سوءتفاهم یا بی‌مهری روبه‌رو شوند؛ چراکه نه با ذائقه عامه سازگار بودند و نه تن به ساده‌سازی می‌دادند. با این‌حال، در گذر زمان، همین آثار جایگاه خود را به‌عنوان نمونه‌هایی شاخص از سینمای اندیشمند ایرانی تثبیت کردند.
سینمای بیضایی را می‌توان سینمای مقاومت نامید؛ مقاومتی آرام اما عمیق، در برابر ابتذال روایی، سانسور معنا و فراموشی تاریخی. مقاومتی که نه در فریاد، بلکه در ساختار، میزانسن و سکوت‌های معنادار شکل می‌گیرد.

 

سعیده کریمی

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی