نقد در سینمای ایران دچار یک سقوط جدی شده است؛ نه برای فیلمساز مرجعیت دارد و نه برای مخاطب.بسیاری از منتقدان در فضای مکتوب بسیار توانمندند، اما وقتی جلوی دوربین مینشینند، بیان شفاهیشان ضعیف است.

میزگرد ماهنام صبا با یک نامه سرگشاده آغاز شد نقد فروشی. حالا در این میزگرد به پرسش جدیتری رسیده است: «نقد فروشی؛ شایعه یا واقعیت؟» در سالهای اخیر واژههایی مثل منتقدنما، نقد سفارشی و تبلیغ در پوشش نقد بارها شنیده شده، اما کمتر دربارهشان صریح حرف زده شده.
در میزگرد ماهنامه صبا دو چهره باسابقه رسانهای درباره مرزهای نقد حرفهای گفتوگوی بیپرده داشتهاند. دو کارشناس و منتقد سینما و شاید با دو نگاه متفاوت، اما یک دغدغه مشترک؛ صحت و سلامت نقد در سینمای ایران. در این میزگرد کیوان کثیران و محمود گبرلو درباره جایگاه نقد در سینمای ایران و دلایل نقد فروشی و رواج نقد سفارشی صحبت کردهاند و به انتقادها از مدیریتشان در انجمن منتقدان پاسخ دادند.
گبرلو: الان زمانی است که باید به صورت جدی درباره آن صحبت کنیم، من در ابتدای دهه ۹۰ که برنامه هفت را داشتم بسیاری از منتقدان سینمایی را به برنامهام دعوت میکردم؛ در اواخر برنامه هفت به این نتیجه رسیدم که برخی منتقدان اصلا هم سطح فیلمسازان ما نیستند و نمیتوانند فیلم را تحلیل کنند. من اعتقاد به «مفسر» فیلم پیدا کردم مثل مفسر فوتبال. این باور درستی هم هست. از یک جایی به بعد دیدم بسیاری از منتقدان سینمایی که توانمند هم هستند نمیتوانند حضوری با فیلمساز چالش کنند و این شد که رفتم سراغ روانشناسها و جامعهشناسها که خوب فیلم را تحلیل میکردند، اما در چند سال اخیر دیدم موضوع نقد دارد تبدیل به فاجعه میشود؛ جدا از اینکه نقد سطحی شده، برخی دارند وارد کاسب کاری و تجارت میشوند و رابطه درست منتقد، فیلمساز و تماشاگر را خراب میکنند و این بیش از هر چیز به جایگاه خود منتقد آسیب میزند. این شد که گفتم زمان ورود است و باید بیاییم و درباره این موضوع حرف بزنیم تا لااقل صیانت از منتقدان خوب و درست را داشته باشیم. در حقیقت دنبال آسیب شناسی بودم و اینکه این وضعیت بحرانی که نقد معتبر نیست اصلاح شود.
کثیریان: بله، تا حدودی. دو دههای بین چیزی که گفتید فاصله است؛ قبلا هم با یکی دو مجله نقد فروشی بود اما الان دو مسئله این وسط پدیدار شده است؛ اول فضای مجازی است. این همهگیری فضای مجازی صاحبان کالای فرهنگی را به این اشتباه انداخت که مخاطبانشان در فضای مجازی هستند و تبلیغات اینستاگرام تعیین کننده است، بنابراین برای فضای مجازی هزینه کردند و یکی از این هزینهها خرید نقدهای مثبت بود؛ که به نظر من از بیخ اشتباه است. مسئله دوم پلتفرمهاست که تولیداتی داشتند و از طرفی پول هم داشتند و کمپینهای تبلیغاتی ایجاد کردند و یکی از اجزای این کمپینها نقد بود. البته آن چه زمینه را فراهم میکند وضعیت مالی نویسندگان و منتقدان هم هست؛ شما ببینید بازیگران و کارگردانان چه عددهایی میگیرند مثلا ماهی ۱۰ یا ۱۵ میلیارد و منتقد یک هزارم این را با هزارتا گرفتاری و خدمات دادن به همان آدمها تامین میکند. به هر حال وضعیت مالی و اقتصادی تاثیرگذار است و هیچ امنیت شغلی هم وجود ندارد برای روزنامه نگاران و منتقدان، بنابراین این نیاز یک چالش به وجود میآورد و آدمها هم با هم متفاوتاند برای رفع نیازها. این نابرابری هم البته آسیب ایجاد میکند.
گبرلو: پول نقد نویسی پول یک پرس غذا هم نمیشود.
کثیریان: به هر حال این فاصله که به وجود آمد این انگیزه را هم ایجاد کرد که من قلمی دارم و رسانهای دارم و حالا مینویسم و پولش را میگیرم. اما الان بخش عمدهای از روزنامه نگاری و نقد ما آلوده شده است و داریم مشاهده میکنیم.
کثیریان: دقیقاً. ما اصلاً دور هم نشستهایم که همین را بگوییم. باید یک چارچوب وجود داشته باشد؛ اما سؤال اساسی این است که این چارچوب را چه کسی تعیین میکند و چه نهادی بر آن نظارت میکند؟ واقعیت این است که عملاً چنین چیزی وجود ندارد. شما مینویسید و چاپ میشود، بدون اینکه کسی وسط کار بایستد و بپرسد این متن واقعاً نقد است یا نه. نه سردبیرِ مؤثری وجود دارد، نه دبیر سرویسِ سختگیر، و نه مرجعی که کیفیت را بررسی کند.
دقیقاً همینطور است. ما در انجمن منتقدان بارها با چنین وضعیتی مواجه شدهایم. فردی مطلبی میآورد که بالای آن نوشته شده «نقد فیلم»، اما وقتی متن را میخوانیم، میبینیم اصلاً نقد نیست. در بهترین حالت، فقط داستان فیلم را تعریف کرده و همان را تحویل داده است. صفحه هم با همان پر شده و منتشر شده است. نه کسی میپرسد این متن چه نسبتی با نقد دارد، نه کسی بررسی میکند که نویسنده اساساً دانش نقد دارد یا نه. شما میگویید چارچوب باید وجود داشته باشد؛ بله، ما هم دقیقاً همین را میگوییم. اما در عمل، چنین چارچوبی وجود ندارد. و چون این پیشفرض در فضای عمومی شکل گرفته که پلتفرمها به منتقدها پول میدهند، اگر شما حتی بخواهید یک حرف واقعی و منصفانه هم بزنید، بلافاصله متهم میشوید.
یا میگویند از خود پلتفرم پول گرفتهاید که تعریف کنید، یا از رقیب پول گرفتهاید که تخریب کنید. در چنین فضایی، آدم با خودش میگوید: «اصلاً چرا باید وارد این حوزه بشوم؟» نه خوانی برای ما آمده و نه خوانی رفته، اما به محض ورود، این اتهامها مطرح میشود.
حتی یک اشاره ساده هم میتواند دردسرساز شود. شما فرض کنید فقط در یک استوری بنویسید: «این سریال بد نبود، شروع خوبی داشت.» همین جمله خیلی سریع تبدیل میشود به ابزار تبلیغاتی. پلتفرم همان را برمیدارد، منتشر میکند و میگوید «فلانی این را گفته است». بعد شما باید بیایید توضیح بدهید که این صرفاً یک نظر شخصی بوده، نه تبلیغ و نه حمایت رسمی.
به همین دلیل است که میگویم امنیت نوشتن از بین رفته است. من خودم دیگر حتی آن دو خط استوری را هم منتشر نمیکنم. چون احساس میکنم اگر چیزی بنویسم، بلافاصله مصادره میشود.
در چنین شرایطی، شما عملاً نمیتوانید نظر واقعیتان را بیان کنید. این آشفتگیای که بهوجود آمده، باعث شده بعضیها کلاً کنار بکشند و از فضا فاصله بگیرند، چون احساس میکنند این فضا بهشدت آلوده شده است.
کثیریان: شما نمیتوانستید هر متنی را بیاورید و انتظار داشته باشید که چاپ شود. یادداشت مینوشتید، متن اصلاح میشد، دوباره بازنویسی میکردید و تازه بعد از این مراحل ممکن بود اجازه انتشار بگیرد. این یک فرآیند کاملاً آموزشی بود؛ یعنی شما در عمل یاد میگرفتید که نقد چیست و چگونه باید نوشته شود.
گبرلو: اینجا لازم میدانم توضیحی بدهم. در دورهای که من در برنامه «هفت» حضور داشتم، یک آمار از مرکز تحقیقات صداوسیما گرفتم که برای من بسیار تعیینکننده بود. بر اساس آن آمار، حضور یک منتقد ثابت باعث شده بود ذهنیت بخشی از مخاطبان نسبت به سینمای ایران بهشدت منفی شود. این مسئله برای من مهم بود، چون برنامه زنده بود و تأثیر مستقیم روی افکار عمومی داشت. و همین مسئله باعث شد که تصمیم بگیرید منتقد ثابت نداشته باشم که بار منفی برای برنامه نداشته باشد. بله. من روی آنتن زنده اعلام کردم که از این به بعد منتقد ثابت نداریم. دلیلش هم این بود که از تنوع فکری استفاده شود و بار منفی خاصی به مخاطب تحمیل نشود. در نتیجه، حدود چهل تا چهلوپنج منتقد سینمایی شناختهشده در برنامه حضور پیدا کردند. بدون استثنا، قبل از دعوت هرکدام، من نقدهای مکتوب آنها را در مطبوعات میخواندم. آن زمان اینترنت به شکل امروز نبود و مجله و روزنامه معیار اصلی بودند. اینجا یک نکته مهم وجود دارد که معمولاً فراموش میشود؛ اینکه منتقدی که خوب مینویسد، الزاماً منتقد شفاهی خوبی نیست. تحلیل شفاهی یک مهارت جداگانه است. نوشتن در خلوت، با امکان پاککردن، اصلاحکردن و بازنویسی، کاملاً با حرفزدن زنده جلوی دوربین فرق دارد.
بسیاری از منتقدان در فضای مکتوب بسیار توانمندند، اما وقتی جلوی دوربین مینشینند، بیان شفاهیشان ضعیف است. به همین دلیل بود که تلاش کردم تنوع ایجاد شود و افراد مختلف با تواناییهای متفاوت حضور پیدا کنند. با این حال، اگر به وضعیت امروز نگاه کنیم، به نظر میرسد نقد در سینمای ایران دچار یک سقوط جدی شده است؛ نه برای فیلمساز مرجعیت دارد و نه برای مخاطب.
من دقیقاً همین اعتقاد را دارم و برای این حرفم هم سند دارم. امروز تقریباً هیچ تماشاگر جدیای وجود ندارد که بگوید «من بر اساس نظر یک منتقد رفتم فلان فیلم را دیدم». اگر هم چنین موردی باشد، درصد آنقدر ناچیز است که نمیتواند معیار باشد.