• کد خبر: 16254
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲ اسفند ۱۴۰۴ ساعت: ۱۱:۳۴

«مجموعه‌شغال»؛ کدورت‌هایی که رنگ دشمنی گرفته‌اند

تباهی، امری تک‌ بعدی نیست. یک اکوسیستم خشونت است؛ شبکه‌ای درهم‌تنیده از فساد اقتصادی، فروپاشی خانواده، ناکارآمدی قانون و اخلاق انتقام‌محور. در غیاب عدالت نهادی، انتقام در این مجموعه، به تنها سازوکار بازگرداندن حس عدالت تبدیل می‌شود


محدودیت‌های دشوار و به قول برخی کارگردان‌ها و تهیه کننده‌ها، بی‌ضابطه صداوسیما، در عمل، موجب رونق پلتفرم‌ها و ساخت انبوهی از مجموعه‌های مختلف شده است. شغال یکی از آن‌هاست.

این مجموعه نیز، در کنار سریال‌های دیگر، تکه‌هایی از یک پازل بزرگ را به تصویر می‌کشد، که می‌تواند انعکاسی از شرایط جامعه امروز ایران باشد. کلید واژه‌های اصلی هم می‌تواند، تجاوز، فساد ناشی از رانت و میل به انتقام باشد. اولین نیروی پیش‌برنده داستان، با یک تجاوز، که گرچه فردی است، اما به دلیل حضور تشویق کنندگان، یک تجاوز گروهی محسوب می‌شود، آغاز می‌گردد. تجاوز با تمام ابعاد آسیب‌زای آن، در فیلمنامه شغال، از این حیث نیز تامل بیشتری می‌یابد که مورد تجاوز، در خانه‌ای امن، که محل کار طولانی مدت مادر قربانی بوده است، قرار دارد؛ در خانه‌ای که یک خانواده در آن زندگی می‌کنند.

او به حضور دیگران اعتنایی ندارد. در گوش خود هدفونی دارد و موسیقی گوش می‌دهد. حتی شاید در درونش نیز حسی خوشایند، از کمک به مادرش ایجاد شده باشد، اما در اطرافش خبرهایی است. کسانی در حال قمار روی او هستند. آیا اگر آن روز، به جای آوا، مادرش بود، باز هم چنین اتفاقی روی می‌داد؟ آیا غلبه جنون و میل غریزی، با حضور زنی میانسال، باز هم همین مسیر را می‌پیمود؟ حلقه متجاوزان چه کسانی هستند؟ پیشینه تربیتی و طبقاتی آنان مربوط به چه گروه‌هایی است؟ مجموع چه شرایط و فقدان کدام یک از المان‌های فرهنگی، می‌تواند منجر به بروز چنین وجوه ترسناک و معیوبی از انسان‌ها بشود؟ چگونه می‌شود از خصائل انسانی تهی شد؟

 

  • شغال و بازکردن دلگیری‌های کهن

داستان پیش می‌رود و گره‌های دیگری در کنار قصه اصلی، شکل می‌گیرد. پیگیری یک پرونده فساد و جمع آوری مدارک در کنار یک عشق یک سویه، بیمار و بی‌فرجام، خانواده‌ای را در آستانه فروپاشی قرار می‌دهد‌، اما دانای کل، مخاطبی است که داستان را ذره ذره، از سمت‌های مختلف دیده است، می‌داند خطر چگونه دارد سرریز می‌شود و فواره آتشین خود را چون چتری بر آنها گشوده است. شغال، دلگیری‌های قدیمی را باز می‌کند، کدورت‌هایی که دیگر رنگ دشمنی گرفته است و با صورت هولناک انتقام، دهان گشوده است. فروزان از فرهاد؛ برادر شوهری که گویا قاتل برادر و عاشق همسر برادرش است نیز، ناکامی، او را به انتقام سوق داده است. دیگری می‌خواهد با تثبیت موقعیت آقازادگی خود، پروژه‌ای را پس بگیرد که لفت و لیس زیادی در آن است و برای باز پس گیری آن، حتا از کشتن آدم‌ها نیز هراسی ندارد. عرشیا انتقام پدرش را می‌خواهد بگیرد. جای دیگر قصه، عطا و آزاد، به مثابه لات‌های جوانمرد، برای زدودن لکه غیر قابل بخشش تجاوز، میل به انتقام دارند. برای حفظ ناموس و اعاده حیثیت، جز کشتار عاملان تجاوز گروهی، راه دیگری نیست. در جای دیگر عبدی است. مواد فروشی است که برای تملک دختر محله، حاضر است هر جنایتی بکند. این حجم از تباهی، سرچشمه‌اش، کدام اجتماع خشمگین است؟ باید اذعان داشت، بسیاری از قصه‌ها، سوار بر صفحات انبوه و پرآشوب حوادث، سر بر می‌آورند و تبدیل به تذکره‌هایی اجتماعی برای تهذیب نفس مخاطب می‌شوند، برای یادآوری اجتماع ترسناکی که در آن زندگی می‌کنیم. برای آنکه انگار باید از در و دیوار و سایه و آفتاب، جاندار و بی‌جان و هر چه هست و نیست با هم ترسید. علقه مادران نیز حتی می‌تواند محل تردید جدی باشد، آنگاه که زمانی هر چه بوده و نبوده، به آتش نابودی کشانده و رفته است.

 

  • حریم در شغال نابود می‌شود

شغال می‌تواند به یاس و نومیدی دامن بزند. باور وجود عدالت و اجرای قانون را بخشکاند، چون رذالت بیش از راستی، عمر دارد و زور پلیدی و تاریکی، بر خوبی و صداقت بیشتر می‌چربد. خوانشی که گویا، خشونت، تجاوز، فساد، رانت و انتقام را نه به‌عنوان رخدادهایی استثنایی، بلکه به‌مثابه نشانه‌های ساختاری یک جامعه ملتهب و ناکارآمد بازنمایی می‌کند و به تعبیر دورکیم، نشانه‌ای از آنومی یا بی‌هنجاری اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن قواعد اخلاقی، حقوقی و فرهنگی، قدرت الزام‌آور خود را از دست می‌دهند. تجاوز در این سریال، صرفاً یک کنش فردیِ بیمارگونه نیست، بلکه محصول یک موقعیت اجتماعی است؛ موقعیتی که در آن، تماشاگران، تشویق‌کنندگان و قماربازان، در حکم مشارکت‌کنندگان خاموش عمل می‌کنند. این امر، تجاوز را از سطح یک جرم فردی، به سطح یک کنش جمعیِ نرمال‌شده ارتقا می‌دهد. قمار بر روی انسانی دیگر، بدون خواست و اراده او، فروپاشی مرزهای اخلاقی و تبدیل بدن زن به ابژه‌ای برای لذت، قدرت‌نمایی و سوداگری است. تجاوز در خانه صورت می‌گیرد. یک دلالت جامعه‌شناختی مهم. خانه، در سنت ایرانی، نماد پناه، حرمت و امنیت است؛ اما در شغال، این حریم نابود می‌شود. معنای دیگرش، شاید گسترش ناامنی از عرصه عمومی به خصوصی و قرار گرفتن در محاصره خشونتی پنهان است که چه بسا می‌تواند تاکیدی دوباره بر جنسیت، سن و قدرت مردانه نیز باشد. تجاوز در شغال، نه از سر میل، که از نسبت نابرابر قدرت تغذیه می‌شود. بدن زن، در این معادله، محل تلاقی میل، سلطه و نمایش مردانگی بیمار است. مردانگی‌ای که نه بر مسئولیت و اخلاق، بلکه بر خشونت، تصاحب و تحقیر دیگری بنا شده است؛ خشونت، محصول فقدان آموزش جنسی، فقر فرهنگی، سرکوب مزمن، نابرابری طبقاتی و احساس بی‌آیندگی است. در چنین بستری، انسان‌ها به‌تدریج از خصائل انسانی تهی می‌شوند و دیگری به ابزاری برای تخلیه خشم، ناکامی و حتی لذت جویی از سلطه بدل می‌شود.

 

  • تسکین موقتی و زودگذر

تباهی، امری تک‌ بعدی نیست. یک اکوسیستم خشونت است؛ شبکه‌ای درهم‌تنیده از فساد اقتصادی، فروپاشی خانواده، ناکارآمدی قانون و اخلاق انتقام‌محور. در غیاب عدالت نهادی، انتقام در این مجموعه، به تنها سازوکار بازگرداندن حس عدالت تبدیل می‌شود؛ حتی اگر این عدالت، خونین و ویرانگر باشد. آزاد در این فرآیند، گویا نماینده نوعی اخلاق غیررسمی است، که در فقدان قانون کارآمد، خود را جایگزین نظم حقوقی می‌کند. جامعه‌ای که به نظر می رسد، به دلیل بی اعتمادی به قانون، به قهرمانان قانون‌گریز نیاز دارد و درست اینجاست که خشونت، می‌تواند مشروع جلوه کند. از رویکرد جامعه‌شناسی نیز، بازنمایی جامعه‌ای است که در آن، سرمایه اجتماعی فرسوده شده، اعتماد عمومی از میان رفته، اخلاق به حاشیه رانده شده، رذالت ماندگارتر از راستی است و آینده نیز روشن به نظر نمی‌رسد.

شغال، نه صرفاً روایتی از شرارت انسان‌ها، بلکه آینه‌ای از ساختارهایی است که شرارت را بازتولید می‌کنند. خطر اصلی، نه وجود شغال‌ها، بلکه زیست‌بومی است که شغال‌خیزی را ممکن و حتی منطقی می‌سازد. در چنین وضعیتی، ترس، نه یک واکنش فردی، بلکه یک تجربه جمعی است؛ تجربه زیستن در جامعه‌ای که در آن، عدالت غایب است و خشونت، زبان مشترک گروه‌های مختلف شده است.از منظر روان‌شناسی نیز، میل به انتقام، پاسخی است به زخم تحقیر. به نبود حمایت، به دیده نشدن آنهایی که عدالت برایشان دور از دسترس به نظر می‌رسد. تنها راه بازیابی حس کنترل، که برای عاملانش، معنابخش و تسکین‌دهنده جلوه می‌کند؛ هرچند این تسکین، موقتی و ویرانگر است.

 

زهرا مشتاق

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی