• کد خبر: 16258
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:4 اسفند 1404 ساعت: 14:11

رویکرد اقتباسی در دو سریال «سووشون» و «بامداد خمار»

هر دو سریال پروداکشن عظیمی داشتند، اما تفاوت در نتیجه چشمگیر بود. در «سووشون»، شکوه تولید نتوانست ضعف در روایت و شخصیت‌پردازی را جبران کند. در «بامداد خمار»، فضاسازی دقیق و بازسازی دوره قاجار به نقطه قوت بدل شد


اقتباس ادبی در سینمای ایران همیشه عرصه‌ای پرچالش بوده است. کارگردانان ایرانی کمتر به سراغ رمان‌های شاخص رفته‌اند، زیرا این مسیر همواره با خطر مقایسه با متن اصلی و انتظارات سنگین مخاطبان همراه است. نرگس آبیار با دو پروژه جنجالی و پر سر و صدا، «سووشون» (بر اساس رمان سیمین دانشور) و «بامداد خمار» (بر اساس رمان فتانه حاج‌سیدجوادی)، وارد این میدان شد. انتخاب او جسورانه بود: دو رمان محبوب و پرخواننده که هرکدام در حافظه جمعی ایرانیان جایگاهی ویژه دارند. همین انتخاب باعث شد آثارش هم تحسین شوند و هم نقدهای جدی برانگیزند.

 

«سووشون»؛ وفاداری تا مرز خستگی

۱.  وفاداری به متن: آبیار در «سووشون» تلاش کرد روایت دانشور را تقریباً واو به واو بازآفرینی کند. این وفاداری، هرچند احترام به متن ادبی تلقی شد، اما استقلال هنری سریال را از بین برد. اقتباس موفق باید علاوه بر انتقال پیام کتاب، هویت مستقل سینمایی داشته باشد. در «سووشون»، این استقلال کمتر دیده شد و سریال بیشتر شبیه بازنمایی تصویری رمان بود.

۲.  چالش زبان سینما: رمان دانشور سرشار از استعاره‌ها و نمادهای اجتماعی است. اما در سریال، تصاویر نتوانستند همان بار استعاری و روانی را منتقل کنند. صحنه‌هایی مثل جشن انگلیسی‌ها یا دارالمجانین، که در رمان بار نمادین دارند، در سریال به‌عنوان صحنه‌های ساده بازنمایی شدند. نتیجه، روایتی سنگین و خسته‌کننده بود که بیشتر بازنمایی ادبیات بود تا بازآفرینی سینمایی.

۳.  پروداکشن عظیم اما ناکارآمد: با وجود هزینه‌های بالا، دکورهای گسترده و پروداکشن عظیم، سریال نتوانست به اثری ماندگار مثل «دایی جان ناپلئون» یا «قصه‌های مجید» تبدیل شود. ضعف در بازیگری و لهجه‌ها نیز این مشکل را تشدید کرد. بسیاری از مخاطبان احساس کردند که عظمت تولید نتوانسته ضعف در روایت و شخصیت‌پردازی را جبران کند.

 

«بامداد خمار»؛ بازآفرینی حس و حال رمان

۱.  وفاداری به متن به‌عنوان نقطه قوت: در این اقتباس، وفاداری به رمان حاج‌سیدجوادی بیشتر به‌عنوان مزیت دیده شد. سریال توانست فضای عاشقانه و اجتماعی رمان را بازآفرینی کند و مخاطبان آشنا با کتاب را جذب کند. برخلاف «سووشون»، وفاداری در اینجا به نقطه قوت تبدیل شد، زیرا رمان حاج‌سیدجوادی بیشتر بر روابط عاشقانه و اجتماعی تمرکز دارد و بازآفرینی آن در قاب تصویر برای مخاطب جذاب‌تر بود.

۲. فضاسازی و طراحی صحنه: بازآفرینی دقیق دوره قاجار، طراحی لباس و دکورها، و توجه به جزئیات فرهنگی از نقاط درخشان سریال بود. صحنه‌های بازار قزوین، مجالس زنانه و خانه‌های قاجاری با جزئیات دقیق بازسازی شدند. این بخش نشان داد آبیار در بازسازی تاریخی توانمند است و توانسته فضایی مستندگونه خلق کند که برای مخاطب امروز آموزنده است.

۳. ضعف در روایت و بازیگری: با وجود فضاسازی موفق، روایت کند و فیلمبرداری مشکل‌دار (کلوزآپ‌های بی‌هدف، دوربین روی دست) مانع از همراهی کامل مخاطب شد. آغاز سریال با کابوس محبوبه، اشتباه تکنیکی بود، زیرا مخاطب هنوز شناختی از شخصیت ندارد. بازیگری نیز نتوانست شخصیت‌ها را زنده کند و محبوبه به‌عنوان شخصیت اصلی، همذات‌پنداری لازم را برنیانگیخت.

 

 

وفاداری یا استقلال؛ دو راهی اقتباس آبیار

در «سووشون»، پایبندی افراطی به متن رمان سیمین دانشور عملاً نفس سریال را گرفت. آبیار آن‌قدر به کلمات وفادار ماند که مجال خلق یک زبان مستقل سینمایی از دست رفت؛ نتیجه، روایتی بود که بیشتر شبیه بازخوانی تصویری کتاب بود تا تجربه‌ای تازه در قاب تصویر. در مقابل، «بامداد خمار» نشان داد همین وفاداری می‌تواند در شرایطی دیگر به نقطه قوت بدل شود. رمان حاج‌سیدجوادی با محوریت روابط عاشقانه و اجتماعی، ظرفیت بیشتری برای بازآفرینی مستقیم داشت و همین باعث شد سریال در بازسازی حال‌وهوای متن موفق‌تر جلوه کند، هرچند ضعف در روایت و بازیگری همچنان سایه انداخت.

این تفاوت آشکار می‌کند که وفاداری به متن، بسته به جنس رمان و ظرفیت‌های روایی آن، می‌تواند هم مزیت باشد و هم مانع. آبیار در هر دو پروژه بیش از آنکه به زبان سینما اعتماد کند، به ادبیات تکیه کرده است. در «سووشون»، این رویکرد به ضعف بدل شد، زیرا رمان دانشور سرشار از استعاره‌ها و نمادهای اجتماعی است که نیازمند ترجمه خلاقانه به تصویر بودند؛ اما در «بامداد خمار»، همین تکیه بر متن به بازآفرینی فضایی عاشقانه و تاریخی کمک کرد و مخاطب را بیشتر با خود همراه ساخت.

هر دو سریال پروداکشن عظیمی داشتند، اما تفاوت در نتیجه چشمگیر بود. در «سووشون»، شکوه تولید نتوانست ضعف در روایت و شخصیت‌پردازی را جبران کند. در «بامداد خمار»، فضاسازی دقیق و بازسازی دوره قاجار به نقطه قوت بدل شد، هرچند فیلمبرداری پرخطا و کلوزآپ‌های بی‌هدف مانع از برجسته شدن جزئیات شد.به‌طور کلی، رویکرد آبیار را می‌توان «وفاداری به متن در برابر استقلال سینمایی» نامید. او در هر دو سریال کوشید به رمان‌ها احترام بگذارد، اما در ترجمه ادبیات به زبان تصویر، گام‌هایش لرزان بود. «بامداد خمار» در فضاسازی موفق‌تر عمل کرد، اما ضعف در روایت و بازیگری مانع از ماندگاری آن شد. «سووشون» نیز با وجود عظمت تولید، به دلیل فقدان زبان سینمایی مستقل، نتوانست به تجربه‌ای تازه بدل شود.

این دو اقتباس نشان می‌دهند که سینمای ایران هنوز در مسیر دشوار تبدیل ادبیات به تصویر، میان وفاداری و خلاقیت سرگردان است. شاید زمانی بتوان به بلوغ این مسیر امید داشت که کارگردانان جرئت فاصله گرفتن از متن و اعتماد به بیان سینمایی را پیدا کنند. آثار آبیار، هرچند میراثی نیمه‌تمام‌اند، اما می‌توانند الهام‌بخش نسل بعدی باشند؛ نسلی که باید میان احترام به ادبیات و نیاز به خلاقیت تصویری، راهی تازه بیابد.

سووشون؛ روایتگر گذشته‌ها

فیلم‌نامه‌ی سریال سووشون از رمانی با همین نام وام گرفته شده است. رمان سووشون را سیمین دانشور در سال ۱۳۴۸، به‌عنوان رمانی تاریخی به چاپ رسانده است. در این رمان و همچنین در سریال سووشون، شاهد مبارزات سیاسی مردم ایران در رویارویی با استعمارگران هستیم. جالب آنکه این مبارزات نه در پایتخت، بلکه در شهر شعر و ادب، شیراز، رخ می‌دهند. «زری» و «یوسف» قهرمان اصلی این رمان و سریال هستند. زوجی که در سال‌های پایانی جنگ جهانی، در کنار هم زندگی عاشقانه‌ای را ترتیب داده‌اند. زری و یوسف به طبقه‌ی متوسط جامعه تعلق دارند؛ یعنی گرفتار فقر نیستند اما فقر و نداری مردم از چشم آن‌ها پنهان نمی‌ماند. همین فقر و مشکلات اجتماعی است که یوسف را وامی‌دارد که دست‌به‌کار شود و علیه اشغالگران کشورش به پا خیزد.

زری که اتفاقاً راوی داستان است و سریال نیز از نگاه او به مخاطبان نشان داده می‌شود، با مبارزات یوسف مخالف است. او می‌خواهد زندگی آرام خود را در کنار همسرش حفظ کند؛ حتی به قیمت سکوت در برابر ظلم.

در خلال داستان، به‌طور همزمان زندگی عاشقانه‌ی زری و یوسف در کنار مبارزات آن‌ها به نمایش درمی‌آید. زری که نگران به دنیا آمدن فرزند جدیدشان است، می‌کوشد ثبات و امنیت را به زندگی زناشویی‌اش بازگرداند اما با شدت گرفتن مبارزات یوسف، او نیز درگیر مخالفت‌های سیاسی می‌شود. رفته‌رفته ریتم داستان تغییر می‌کند و اتفاقی تلخ زندگی زری را زیر و رو می‌کند. از اینجا به بعد، زری نوع دیگری از مبارزه را تجربه می‌کند. این بار نه در کنار همسرش، بلکه به‌تنهایی پرچم مبارزه را بالا می‌برد تا هم راه همسرش را ادامه داده باشد و هم چراغ مبارزه با بیگانگان را روشن نگه دارد.

البته توجه داشته باشید که اگرچه داستان سریال سووشون با اقتباس از رمان سیمین دانشور نوشته شده است اما خط داستانی و نوع روایت آن‌ها متفاوت است. زری در کتاب سووشون، روایت‌ها را به‌صورت خطی و بر اساس سیر زمانی روبه‌جلو روایت می‌کند اما زریِ سریال سووشون، روایتگر گذشته‌ها است و از لابه‌لای خاطراتش، داستان زندگی‌اش را به روی پرده می‌برد.

بامدادخمار، از رمانی محبوب تا سریالی اقتباسی

اقتباس از رمان‌های پرتیراژ و پرفروش، در نگاه نخست آسان به نظر رسیده و وجوه بصری پررنگ آن می‌تواند به کار نگارش فیلمنامه بیاید؛ اما هر چه جلوتر می‌رویم می‌بینیم که اقتباس در قالب فیلم و سریال از رمان‌های این چنینی، بسیار سخت و پرچالش است. چرا که تماشاگر، سکانس‌های مختلف را با فصل‌های کتاب قیاس کرده و در آخر هم رای به برتری رمان می‌دهد چرا که دست نویسنده نسبت به فیلمنامه‌نویس برای تصویرسازی مبتنی بر تخیل آمیخته با واقعیت بازتر است. سریال «بامداد خمار» ساخته نرگس آبیار هم از این قاعده کلی مستثنی نبوده و هر قسمت از آن که پخش می‌شود، تماشاگر تکه‌هایی از کتاب را با محصول تولید شده مقایسه می‌کند.

سریال بامداد خمار به کارگردانی نرگس آبیار اقتباسی از رمان پرفروش بامداد خمار نوشته‌ی فتانه حاج‌سیدجوادی است. این سریال روایتگر زندگی «محبوبه»، دختری از یک خانواده‌ی ثروتمند تهرانی است که علی‌رغم مخالفت‌های شدید خانواده، عاشق «رحیم»، شاگرد یک نجار می‌شود.

حضور بازیگران مطرحی همچون ترلان پروانه، نوید پورفرج، گلاب آدینه، رضا کیانیان، پدرام شریفی، علی مصفا و … در این سریال، علاوه‌بر علاقه‌مندان به رمان‌های ایرانی، مخاطبان جدی دنیای تصویر را نیز به خود جذب کرده است.

رمان بامداد خمار که برای نخستین بار در سال ۱۳۷۴ منتشر شد، به دلیل شیوه‌ روایی گیرا و طرح جزئیات دقیق زندگی اجتماعی دوران گذشته، به‌سرعت به یکی از پرفروش‌ترین و محبوب‌ترین آثار ادبیات معاصر ایران تبدیل شد و علاوه بر ایران، در بازار کتاب آلمان نیز مورد استقبال قرار گرفت.

 

محمد تقی زاده

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها