در حالیکه داوریهای شتابزده و عیبجوییهای سطحی جای تحلیلهای روشمند را گرفتهاند، بحث درباره جایگاه و مسئولیت منتقد در سینمای ایران دوباره داغ شده است؛ از ضرورت تعریف علمی و حرفهای نقد گرفته تا چالشهای انجمن منتقدان، اقتصاد آلوده نقدفروشی و نبود سازوکار مؤثر برای صیانت از اعتبار این حرفه.

گبرلو: بله، و این جمله اساساً غلط است. منتقد حق ندارد اینگونه صحبت کند. منتقد باید فیلم را ببیند، درباره آن فکر کند، مطالعه کند و بعد به یک تحلیل برسد. اینکه بگوییم «دوست نداشتم» یا «آشغال بود»، نه نقد است و نه تحلیل. این نوع ادبیات باعث شده اعتبار نقد در سینمای ایران بهشدت کاهش پیدا کند. ما هم از یک جایی به بعد مانع ورود این افراد به برنامه هفت شدیم. ما تلاش کردیم فاجعههای نقد را کم کنیم. نکته دوم اینکه باید تعریف درستی از نقد داشته باشیم. دقیقاً مسئله همینجاست. ما اساساً هنوز در فضای عمومی رسانهایمان به یک تعریف علمی، روشن و حرفهای از نقد نرسیدهایم. من با وجود اینکه نزدیک به سیوپنج، چهل سال است در حوزه رسانه، مطبوعات و سینما فعالیت میکنم، هنوز هم خودم را «منتقد» به معنای دقیق کلمه نمیدانم؛ نه از سر فروتنی نمایشی، بلکه به این دلیل که نقد جایگاه بسیار سنگینی دارد. در تعریف حرفهای و جهانی، منتقد کسی است که در وهله اول به ساختار سینما مسلط باشد. این تسلط بدون مطالعه مستمر، دیدن حجم بالایی از فیلم، شناخت تاریخ سینما، آشنایی با جریانها و نظریههای سینمایی و توان گفتوگو درباره جهان فکری اثر به دست نمیآید. بدون این پیشزمینهها، آنچه نوشته میشود، نقد نیست؛ صرفاً واکنش احساسی است.
منتقد باید بتواند تحلیل کند، نه اینکه صرفاً عیبجویی کند. متأسفانه امروز بسیاری از نوشتهها بهجای تحلیل، به عیبجویی سطحی تقلیل پیدا کردهاند. فیلم نود دقیقهای را میبینند، با روایت، شخصیتپردازی، میزانسن، ساختار و جهان اثر مواجه میشوند، اما در نهایت فقط چند ایراد جزئی را بیرون میکشند و همان را بهعنوان نقد منتشر میکنند.
و بدتر از آن اینکه همین نگاه سطحی، بهتدریج تبدیل به الگوی غالب شده است. در نشستهای جشنواره بارها دیدهایم که خبرنگار یا بهاصطلاح منتقد، بلافاصله بعد از نمایش فیلم میگوید «خوشم نیامد»، «به درد نمیخورد»، «ضعیف بود».
اینها نه زبان نقد است و نه زبان تحلیل. در یک جایی هم با آقای کثیریان و شما همداستان نیستیم؛ اینکه چون خبرنگار درآمد ندارد نقد فروشی کند یا نقد یادبگیرد و درست نقد فروشی کند.
گبرلو: هدف از نقد، صیانت از اندیشه، تحلیل و صداقت است. منتقد باید بتواند آزادانه، مستدل و مسئولانه بنویسد؛ نه از سر کاسبی و نه از سر تسویهحساب. و اگر این اتفاق نیفتد، همانطور که اشاره شد، منتقدان واقعی کنار میکشند و میدان در اختیار منتقدنماها باقی میماند. این بزرگترین خطر برای فرهنگ و سینمای ماست. ما باید جلوی این مافیای اقتصادی منتقدنماها را بگیریم تا مسیر سینما درست شود. به همین دلیل است که میگویم ما باید جلوی این جریان آلوده و این اقتصاد مخرب نقد را بگیریم؛ نه صرفاً از سر اخلاقگرایی، بلکه بهخاطر آینده سینما. چون منتقد نقش هدایتگر دارد. منتقد فقط درباره یک فیلم نظر نمیدهد؛ او بر سلیقه مخاطب، مسیر فکری فیلمساز و حتی جهتگیری فرهنگی جامعه اثر میگذارد. وقتی این نقش به دست افراد ناآگاه یا سودجو بیفتد، نتیجهاش انحراف کل جریان سینماست. به همین دلیل است که میگویم مسئله نقد، مسئلهای حاشیهای یا شخصی نیست؛ مسئلهای استراتژیک برای فرهنگ و هنر کشور است.
کثیریان: این برداشت، به نظر من اساساً نادرست است و مبتنی بر خلط زمانی و بیاطلاعی از روندهای واقعی انجمن است. واقعیت این است که ما زمانی انجمن را تحویل گرفتیم که حدود ۵۰۰ عضو داشت. این عدد، محصول دوره مدیریتی ما نبود؛ ما این تعداد عضو را تحویل گرفتیم. در دوره ما نهتنها عضوگیری بیضابطه انجام نشد، بلکه اتفاقاً فیلترها سختتر هم شد. ما کمیته عضویت تشکیل دادیم؛ کمیتهای سهنفره از اعضای شورای مرکزی. فرمی طراحی شد که ابتدا باید به تأیید این سه نفر میرسید، سپس رئیس انجمن آن را امضا میکرد و در نهایت بازرس انجمن هم باید تأیید میداد. هیچ عضوی بدون عبور از این فرآیند وارد انجمن نمیشد.
طبیعی هم بود که این سختگیریها باعث اعتراض و حتی دشمنیهایی شود، چون عملاً مسیر ورود دشوارتر شده بود. در آییننامه توضیح دادیم که کسی که شغلش نوشتن است، نمیتواند ماهی یکبار یا سالی یکی دو بار بنویسد. برای مثال، گفتیم حداقل باید دوازده مطلب در سال منتشر شده باشد؛ نه اینکه فردی یک سال بیست مطلب بنویسد و سال بعد هیچ فعالیتی نداشته باشد. استمرار، معیار اصلی بود. خیلیها تصور میکنند انجمن منتقدان باید جلوی انتشار نقدهای ضعیف یا آلوده را بگیرد، در حالی که اساساً سازوکار انجمن برای چنین کاری طراحی نشده است.
انجمن نهایتاً میتواند هویت صنفی بدهد؛ کارت عضویت صادر کند، بیمه فراهم کند، جشن برگزار کند و از حقوق صنفی اعضایش دفاع کند. اما ضمانت اجرایی در حوزه مطبوعات و رسانه ندارد.
گبرلو: بعد از انتشار نامه من یک موجی راه انداختند که بیشتر منتقدها در دوره من وارد انجمن شدند. این صرفا یک موج است و من به شدت با آن مخالفم؛ صرفا هم به این دلیل راه افتاده که من از انتشار مدارک بیشتر درباره نقدفروشی دست بکشم. همه چیز طبق اساسنامه صورت گرفت و هر کس سه اثر داشت میتوانست عضو شود وعضویت هم فقط شامل منتقدان نبود، شامل منتقد، خبرنگار، نویسنده و عکاس. ضمن اینکه رئیس همه کاره نبوده است. اشکال در اساسنامه بوده نه من به عنوان رئیس. بر اساس اساسنامه، شورای مرکزی اختیار لغو عضویت ندارد. لغو عضویت فقط از طریق مجمع عمومی و با رأی دوسوم اعضا ممکن است؛ که در عمل تقریباً غیرممکن است. ضمن اینکه آن دوران صداقت حرف اصلی را میزد و بحثهای کاسبکارانه مطرح نبود.
کثیریان: در بحث انجمن یک اختلاف نظری با شما دارم. لغو نه، اما تغییر وضعیت چرا. ما این افراد را به «عضو وابسته» تبدیل میکردیم؛ یعنی اولویتهایی مثل کارت جشنواره، حق رأی و حضور رسمی را از دست میدادند، اما عضویتشان لغو نمیشد. دلیلش هم روشن است: انجمن یک نهاد صنفی است و حذف افراد، ابزار قانونی خاص خودش را میطلبد. ما روی موضوع مستمر بحث کردیم. یعنی از سه اثر به سه سال فعالیت مستمر رسیدیم یا سه کتاب. ما تفسیر جزئی کردیم. مثلا گفتیم مستمر یعنی ۱۲ اثر در سال. اینها را با جزئیات انجام دادیم و مدارکش موجود است.
کثیریان: آقای گبرلو که تنها نبودند. نکته این بود برای تشکیل این صنف و برای اینکه تعداد به اندازه تشکیل یک صنف برسد، باید لشکر جمع میشد که صنف شکل بگیرد و در خانه سینما بماند. خواستند بگویند ما صنفی قوی هستیم و میتوانیم شما را قویتر کنیم. اکثر اعضای صنف را هم خبرنگاران تشکیل میدادند.
گبرلو: صیانت از نقد یک ضرورت است، نه یک انتخاب. اگر این اتفاق نیفتد، نه فیلمساز از نقد میآموزد و نه مخاطب به آن اعتماد میکند. انجمن باید یک کمیته صیانت از نقد ایجاد کند.
کثیریان: ضمن اینکه در سال ۱۴۰۰ انجمن جدید ایجاد شد و دوباره عضو گرفت. اینها چرا این قدر عضو گرفتند؟ نکته دوم کمیته صیانت است که آقای گبرلو مطرح کرد. کمیته صیانت برای شاکی و متشاکی است. اینجا کسی شاکی نیست. سؤال این است که آیا انجمن منتقدان میتواند یا باید چنین نقشی را ایفا کند؟ اساساً این نهاد چه ظرفیتی برای ساماندهی وضعیت موجود دارد؟
گبرلو: من فیالبداهه دارم راهکار میدهم برای جلوگیری از آسیب. اینها جای پرداخت دارد. باید تشکیلاتی ایجاد شود که اگر منتقد منصف مورد هجمه قرار گرفت از او حمایت شود. دو افشاگری باعث میشود کسی به منتقد توهین نکند و برعکس. نقد، اگر کارکرد نداشته باشد، فقط تبدیل میشود به سروصدا؛ به یک جریان پرهیاهو اما بیاثر. تشکیلات متولی نقد در کشور یا اساساً غیرفعال است یا ابزار اجرایی ندارد. من تا جایی که بررسی کردهام، دو نهاد بالقوه وجود دارند:
یکی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی، و دیگری نهادهای نظارتی حاکمیتی که میتوانند بر رسانههای سینمایی نظارت داشته باشند. اما در عمل، هیچکدام نقش مؤثر و تعیینکنندهای ایفا نمیکنند. با این حال ما باید یک جریان مسموم را علنی کنیم.
گبرلو: هیچ؛ دو درصد اما باید ۷۰ درصد باشد.
کثیریان: این را بگوییم که انجمن ۵۰۰ عضو دارد اما در برج میلاد ۲ هزار نفر فیلم میبینند. آن دو هزار نفر چه کسانی هستند؟ ما در انجمن لیست میدادیم اما بقیه چه کسی هستند؟ این یعنی مرجع نقد با همه خطاهایش یک چهارم کارت میدهد و مجلهای داشتیم که نصف انجمن اسم میداد. انجمن هیچ وقت تا ۳۰۰ اسم نداده است. ما هم حتما انتقاد داریم به تعداد عضویت انجمن اما این بخش را هم باید دید. همین باعث شد بچههای منتقد کمتر میرفتند کاخ جشنواره و سوالها هم آن قدر بیربط و گاهی خجالت آور بود که نمیدانستی چه باید بگویی.
گبرلو: کار به جایی رسید که من خجالت میکشیدم در نشست پرسش و پاسخ فیلمها حضور پیدا کنم.
کثیریان: حالا ما هی به منتقدها گیر میدهیم مگر آنها که فیلم میسازند فیلمسازند؟ اینها با هم متناسباند. این را هم بگویم که آدمها باید برای حرفهای بدون سند هزینه بدهند. به هر حال اگر بدانی از حقت دفاع میشود من نمیروم دستگاه قضایی اما واقعیت این است که نمیشود.
گبرلو: نه، من پیشبینی نمیکردم. اما خودم چون به این تحلیل رسیده بودم به عنوان یک روزنامهنگار که باید پیشرو باشد نامه را نوشتم و از بازخود آن خوشحالم که نشان میدهد بسیار جدی بوده است. من از همه اقشار پیام دریافت کردم و بویژه از مخاطبان. نکته بسیار مهم این است که برخی دوستان منتقد احساس کردند من در مقابل آنها گارد گرفتم اما برعکس، من تلاش کردم از روزنامهنگاران و منتقدان صیانت کنم. آنهایی باید بترسند که خطاکار هستند. آنهایی باید بترسند که کاسب کارند. هر کس هر کجا که هست باید خودش را در مرکز دنیا ببیند. من به عنوان روزنامه نگار باید این درک را داشته باشم و حساس هم باشم نسبت به اتفاقاتی که در حوالی رسانه میگذرد. و آنگاه باید آنچه را که فکر میکنم مستدل و علمی و درست است مطرح کنم.
کثیریان: من قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدهم یک گریز بزنم به سوال پیشین درباره تربیت منتقدان حرفهای؛ من در دورانی که در انجمن بودم دیدم ما جشن برگزار میکنیم و جایزه هم میدهیم. مثلا به صدا و فیلمبرداری رای میدهیم اما آیا سواد و شناخت کافی داریم؟ آقای دلپاک صدا را بهتر میفهمد یا من؟ بعد من باید آقای دلپاک را داوری کنم؟ من آمدم و کارگاه صدا گذاشتم با حضور نظام کیایی. از ۵۰۰ نفر ۱۵ نفر آمدند. آقای اثباتی طراحی صحنه درس داد اما استقبالی که از آن میشد بسیار کم بود. یعنی میل به آموزش دیدن هم باید وجود داشته باشد. آقای کیایی کجا میآید به منتقد صدا درس بدهد؟ ما او را آوردیم و کارگاه برگزار کردیم. پس کلاس برگزار شد اما استقبال نشد و به تعطیلی رسید. بازخورد لازم به دست نیامد. اما این را عرض کنم که در دورههای مختلف این حملات را داشتیم. یک تهیه کنندهای گفته منتقد خوردنی است یا پوشیدنی؟ شما باید اعتبار این انجمن یا حرفه را بالا ببری تا طرف با افتخار بگویی من عضو این انجمن هستم. اینها همه به هم متصل است و باید همه دوایر را ببینی.