در عرصه مستند از نظر ابزار پیشرفت زیادی کردهایم: دوربینها، تکنیکها، کارگردانی بهتر شده، موضوعها قابل توجهتر شده و سراغ سوژههای جدیتر رفتهایم. اما همچنان ضعف اصلی پابرجاست: اینکه مستند بتواند روی پای خودش بایستد و سرمایهگذاری را برگرداند
شفیع آقامحمدیان کارگردانی و نویسندگی فیلمهای راننده سفیر، مروارید سیاه، فرار از جهنم و روی خط مرگ را برعهده داشته است. او همچنین دبیری جشنواره بینالمللی سینما حقیقت، مدیریت واحد فیلم و سریال، مدیریت مرکز مستند سیما، ریاست هیات داوران جشنواره فیلم رشد و مدیرعاملی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را در کارنامه دارد. آقامحمدیان همچنین داوری جشنوارههای مختلفی مانند جشنواره بینالمللی فیلم تونس، فیلم فجر، فیلم پلیس و… را بر عهده داشته است. او در گفتگو با ماهنامه صبا درباره جشنواره سینما حقیقت و فیلمهای مستند صحبت کرده است که میخوانید.
واقعیت این است که مدیریت در کشور ما، بهویژه در عرصه فرهنگ، پیچیدگیهای خاص خودش را دارد و درگیر شدن با این پیچیدگیها بسیار دشوار است. دلیلش هم این است که متأسفانه گروههای سیاسی وقتی به حکمرانی میرسند، به جای رعایت قوانین و در نظر گرفتن صلاح کشور، بیشتر سلیقههای شخصی اعمال میشود. من حقیقتا تلاش میکردم از نگاه شخصی فاصله بگیرم؛ چقدر موفق بودهام، نمیدانم. یادم هست چند نفر دچار مشکل شده بودند و من تلاش کردم مشکلشان حل شود و شد. خوشحالم اگر این افراد هم در نهایت صلاح مردم و کشورشان را در نظر گرفتهاند و کنار آمدهاند و کارهای خوبی انجام دادهاند. اما واقعیت تلخ این است که کار در حوزه مستند واقعا بسیار سخت است. من چند سال در صداوسیما مدیر بودم؛ در بخش تولید حضور داشتم. با توجه به آن تجربه، وقتی وارد مرکز شدم و در عرصه سینمای مستند فعالیت کردم، تازه به معنای واقعی وارد فضای سینمای حرفهای شدم. به من پیشنهاد داده بودند که با توجه به سابقهام کمک کنم. اما وقتی از آن فضا جدا شدم و وارد مرکز شدم، برخلاف تصورم دیدم مستندسازها یک سری افراد «خاص» هستند—البته «خاص» اصلا به معنای منفی نیست. مستندسازها غالباً آدمهای پژوهشگرند. وقتی انسان پژوهشگر میشود، روی یک موضوع دقت و وسواس بیشتری دارد. ما هم در عرصه سینما کار میکردیم و میدانیم پژوهش و دقت لازم است؛ اما مستندسازها را برخلاف فیلمسازان داستانی، با شخصیت متفاوتی دیدم. آنها وقتی موفق میشوند که واقعیتها را بگویند و وقتی هم موفق نمیشوند، ناراحتیشان بیشتر است. دقت و زحمتی که میکشند زیاد است و از نظر حسی، ظریفترند؛ خیلی زود رنجیده و رنجور میشوند. البته میخواهم بگویم حقشان هم نیست که اینقدر رنجیده شوند، اما واقعیت چنین است. وقتی با آنها آشنا شدم دیدم نوع مدیریت در مواجهه با مستندسازها باید متفاوت باشد.
* قبل از اینکه وارد بحث مستند شویم، به سیاستها اشاره کردید. ما متأسفانه خیلی از سیاستها را به جای اسناد بالادستی، سلیقهای اجرا میکنیم. مدیر که عوض میشود، وزیر که عوض میشود و به تبع آن نیروهای زیرمجموعه تغییر میکنند، سلیقهها جایگزین میشود و اگر یک مسیر را رفتهایم، ناچار میشویم مسیر دیگری برویم. آیا در هنر هم به همین شدتِ سایر حوزهها وجود دارد؟
بله، بسیار شدید است. ما در دو عرصه —اقتصاد و فرهنگ— مشکلات بسیار جدی داریم و یکی از علتهای اصلیاش همین تحمیل نظریات شخصی است. ما هیچوقت آنطور که باید پایبند قوانین نبودهایم. مثلاً اخیراً مطرح شده که در عرصه سینما، «پروانه ساخت» نداشته باشیم. خب، من شخصاً خیلی هم مخالفش نیستم؛ اینکه کسی فیلم میسازد الزاماً پروانه ساخت رسمی نداشته باشد. اما سؤال این است: آیا وقتی پروانه ساخت لغو میشود، قوانین حاکم خواهد شد که آنچه قرار است در سینما اتفاق بیفتد را کنترل کند؟ آیا مجریان و سازوکارهایی داریم که نظارت و اجرا کنند؟ ما دائم میگوییم در غرب کجا مجوز ساخت میگیرند؛ ولی یا باور نمیکنیم—یا اگر باور میکنیم، به زبان نمیآوریم—که آنجا یک مجموعه قانون حاکم است. ممکن است فیلم را بدون مجوز بسازند، اما برای «پروانه نمایش» بازبینی میکنند؛ اگر با قوانین وزارت فرهنگ آن کشور فاصله داشته باشد، اتفاقات جدی میافتد.
اما اینجا مشکل این است که ما قانون را به کار نمیگیریم. فاصله افتاده بین اجرای قانون و آنچه در سینما—و اصولاً هنر بصری—میگذرد. هر دولتی با هر تفکری میآید و اشکالی هم ندارد، احزاب دیدگاههای مختلف دارند، اما متأسفانه اعمال نظر شخصی بیشتر دیده میشود تا تبعیت از قانون. این برای هنر یک آسیب بسیار جدی است. من کاری ندارم به اینکه جریان به کدام سمت میرود؛ میگویم هر سمتی میخواهد برود، باید به قانون احترام بگذارد.
* این نگاه سلیقهای را در مورد جشنواره «سینماحقیقت» چقدر مخرب دیدهاید؟ در چه دورههایی بیشتر بوده؟
ببینید، به اعتقاد من جشنوارههایی که در حوزه سینمای مستند برگزار میشوند، تا حدی حسابشدهتر از جشنوارههای داستانیاند و دلیل دارم. چون کسانی که فیلم مستند میسازند و به «حقیقت» یا جشنوارههای مشابه میفرستند، همه میدانند زحمت بسیار سختی کشیدهاند. بنابراین باید سلیقه سازندهها را در نظر گرفت و صرفاً مسئولان تصمیمگیر نباشند. همین باعث شده جشنوارههای مستند تا اندازهای قابل قبولتر باشد. اعمال سلیقه شخصی در مستند هم رخ میدهد، اما نه به اندازه کارهای داستانی.
یکی از اشکالات بزرگ عرصه مستند این است که درآمدزا نیست؛ همین مسئله باعث میشود هم مستندسازها در برخی موارد محافظهکارتر رفتار کنند و هم مدیران. اگر فکری شود که وقتی فیلم ساخته میشود وارد بازار عرضه شود و هزینه خود را برگرداند، طبیعتاً اتفاقات دیگری میافتد، اما باز هم باید طبق قانون پیش رفت. در سینمای داستانی، به دلیل گردش پول، وضعیت پیچیدهتر است. تهیهکنندهها یا از سرمایه شخصی میآورند یا از جاهای دیگر؛ همه شنیدهاند که پولهای نامشروع هم وارد شده. اینها دنبال سودند؛ سود مالی یا سود سیاسی. برای سود بیشتر مسیری شکل گرفته که اگر نگاه کنیم، گاهی اصلاً اثری از فرهنگ ایرانی در آن دیده نمیشود و این به فرهنگ آسیب میزند. اما مستند ویژگیهایی دارد: اگر قانون حاکم باشد، میشود مستندسازها را تشویق کرد به مسائل نافع برای مردم ورود کنند؛ مستند از دل مردم و متن اجتماع میآید. بحث «سیاهنمایی» در مستند هم مطرح میشود، ولی در مستند کمرنگتر است، چون مستند باید به مدارک و اسناد اتکا کند. اگر از استنادها فاصله بگیرد، شکست میخورد. در داستانی این الزام به آن شدت نیست. بهطور کلی معتقدم کار مستندساز از نظر ساخت فیلم سخت است و از نظر دیده شدن و راضی شدن سازندگان و جریان نمایش، سختتر هم هست.
* با توجه به همین حرفها، بزرگترین خطری که جشنواره مستند را تهدید میکند چیست؟ سفارشیسازی یا وابستگی مالی؟
در عرصه مستند، من آنقدر نگران «سفارشیسازی» نیستم. چون اگر برخلاف پژوهش و استناد حرکت شود، مردم نمیپذیرند و خود اثر ضربه میخورد. اما مسائل مالی اهمیت دارد، هرچند شاید در مرتبه دوم. ما مستندسازهایی داریم که واقعاً با علاقه کار میکنند، اما بالاخره باید سرمایهگذاری کنند که ضرر مطلق ندهند. برای ارگانها هم همینطور است؛ باید سرمایهای داشته باشند که بتوانند تولید کنند. یک نکته هم این است که مشکل اقتصاد مستند فقط مربوط به ایران نیست؛ در اکثر کشورها هم هست، مگر اینکه سفارش داده شود و اهداف دیگری پشت آن باشد؛ آن وقت سازندهها ضرر مالی نمیدهند، ولی ممکن است ضررهای دیگری شکل بگیرد.
پس سرمایه نقش اساسی دارد؛ چه ارگانی، چه شخصی. برای دیده شدن هم باید درست فکر کرد. مثلاً آن دوره ما سینما سپیده را اجاره کردیم که فیلمها را نمایش بدهیم. استقبال مشکلات خودش را داشت و جدی نبود. حس من این بود که شاید خود سازندهها هم پذیرفته بودند باید به این شکل پیش برویم. من نزدیک دو سال آنجا را اجاره کرده بودم. فیلمهای مرکز نمایش داده میشد؛ بعضی فیلمها استقبال خوب داشت، بعضی نه، اما در مجموع رضایتبخش نبود. یک تصور نهادینه شده وجود دارد که مستند را باید از تلویزیون دید یا در جشنوارهها؛ یا رایگان نمایش داده شود. تا وقتی حمایت مالی و درآمدزایی نباشد، خیلی از مستندسازها مستند میسازند که زودتر وارد فضای داستانی و سینمای دیگر شوند و ما «سینمای مستند» را به معنای واقعی از دست میدهیم و مستند تبدیل میشود به یک پله برای رفتن به سینمای دیگر.
* شما مسئولیت داشتهاید؛ هم در صداوسیما و هم در جشنواره «حقیقت». برای اینکه این تفکر کنار برود و مستندساز واقعاً مستندساز بماند، چه میتوان کرد؟
من این را لزوماً خلاف نمیدانم. بسیاری از کسانی که از مستند وارد داستان شدهاند، آدمهای موفقی بودهاند. مستندسازها پژوهشگر و ریزبیناند و نکات را دقیق میبینند، اما تعدادشان کم است. اینکه کسی از مستند وارد داستان شود ایرادی ندارد و در دنیا هم مرسوم است: مستند میسازد، یکی دو اثر، بعد وارد کار داستانی میشود. من مخالفش نیستم، اما مستندسازهایی هم داریم که زندگیشان مستند است؛ آنها هم باید بتوانند در مستند بمانند. در طول مسیر، ممکن است کسی با سختیها خسته شود و تصمیم بگیرد مسیرش را تغییر دهد. سؤال شما این است که با دوستانی که میخواهند مستند را رها کنند چه کنیم. پیشنهاد من این است که ارگانها، سرمایهگذاری جدی کنند. تلویزیون باید از مستندهایی که حداقل مورد قبول خودش است استقبال کند و نمایش بدهد. مرکز گسترش هم باید جدیتر فکر کند. سالن دارد، اما باید مثل فیلمهای داستانی برای نمایش مستند هم برنامهریزی کند؛ شاید بلیت ارزانتر، یا در مناسبتها رایگان… اما باید دیده شود. اگر دیده شود، خود مستندساز دلگرمتر میشود و کارش را ادامه میدهد.
* چرا نمایش مستند در سینما سپیده استقبال نشد؟ آیا باید مخاطب را آموزش داد یا دلیل دیگری دارد؟
سینما معمولاً روی جنبه سرگرمی میچرخد. مخاطب وارد سینما میشود که سرگرم شود. در مستند، این سرگرمی جای خود را به تفکر، تعقل و اندیشه میدهد و همین ارتباط را سخت میکند. اگر توجه کرده باشید، در سالهایی که حادثه جدی اتفاق میافتد، مستند مرتبط بیشتر دیده میشود؛ چون مردم کنجکاو میشوند و میخواهند تحقیق کنند. اما مثلاً مستندی درباره یک دوره تاریخی بسیار دور، برای عموم سختتر است؛ چون عنصر سرگرمی کمتر است. چنین مستندی مخاطب خاص میخواهد: علاقهمند به تاریخ، اهل پژوهش و… و تعدادشان محدود است.
اما این دلیل نمیشود تلاش نکنیم. دیده شدن مستند هزینه میخواهد؛ جریانسازی فرهنگی هزینه دارد. و باید پذیرفت اگر امروز شروع میکنیم، نباید انتظار داشته باشیم شش ماهه یا یک ساله جواب بدهد؛ شاید دو سال بعد جواب بدهد. کار فرهنگی همین است و حداقل یک دهه استمرار میخواهد.
بهنام مزینانی