«منظومه پیامبر بدیها» بازگشت نگار جواهریان به تئاتر را با جهان متفاوت محمد مساوات گره میزند؛ نمایشی که در لحظاتی از ظرفیتهای فرم و زبان بهره میگیرد، اما در ساختن یک تجربه دراماتیک منسجم با چالش روبهرو میشود.

به گزارش صبا؛ بازگشت نگار جواهریان به صحنه، مهمترین اتفاق «منظومه پیامبر بدیها» است؛ نه فقط به این دلیل که این بازیگر پس از چهار سال بار دیگر تئاتر را انتخاب کرده، بلکه از آن جهت که حضور او در جهان نمایشی محمد مساوات، مواجههای متفاوت با آن چیزی است که معمولاً از جواهریان روی صحنه انتظار داریم.
جواهریان بازیگری نیست که صرفاً با حضورش بتواند یک اجرا را به اتفاق تبدیل کند. آنچه حضور او را در «منظومه پیامبر بدیها» قابل توجه میکند، نسبت او با زبانی است که مساوات برای نمایش انتخاب کرده؛ زبانی آهنگین، شاعرانه و بهشدت کنترلشده که از بازیگر میخواهد پیش از آنکه صرفاً دیالوگ بگوید، ریتم، موسیقی و منطق اجرایی متن را در بدن و بیان خود حمل کند. اینجا دیگر بازیگر فقط اجراکننده شخصیت نیست؛ بخشی از سازوکار فرمی نمایش است.
شاید به همین دلیل باشد که بازگشت جواهریان، بیش از آنکه صرفاً یک «بازگشت» باشد، نوعی تغییر مسیر در کارنامه تئاتری او به نظر میرسد. جواهریان در سالهای گذشته بیشتر با سینما و تلویزیون در ذهن مخاطب تثبیت شده و حالا دوباره روی صحنهای ایستاده که قواعدش با بازی رئالیستی و آشنای او فاصله دارد. «منظومه پیامبر بدیها» از بازیگر نمیخواهد فقط احساس را منتقل کند؛ از او میخواهد خودش را با یک ساختار زبانی خاص هماهنگ کند و اجازه ندهد بیان شاعرانه، بازی را به اجرای صرفِ کلمات تقلیل دهد.
در این میان، جواهریان یکی از معدود عناصر اجراست که میتواند میان فرم و انسان تعادل ایجاد کند. هر جا که نمایش بیش از اندازه درگیر زبان و ساختار میشود، حضور بازیگر است که امکان بازگشت به تجربه انسانی را فراهم میکند. اما این ظرفیت همیشه به نتیجه نمیرسد؛ چون متن و فرم نمایش گاهی آنقدر بر خود تأکید میکنند که حتی بازیگر نیز فرصت کافی برای ساختن یک کشمکش عمیق و مداوم پیدا نمیکند.
مشکل اصلی «منظومه پیامبر بدیها» نیز شاید دقیقاً همین باشد. نمایش بهشدت به زبان و فرم خود آگاه است، اما این آگاهی همیشه به درام منجر نمیشود. زبان شاعرانه، اگرچه میتواند ریتم و فضای اثر را بسازد، اما بهتنهایی نمیتواند جای کنش و کشمکش را بگیرد. در نتیجه، در بعضی لحظات تماشاگر بیشتر متوجه نحوه بیان و طراحی اجراست تا آنچه میان آدمهای روی صحنه اتفاق میافتد.
این مسئله برای جواهریان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چرا که یکی از جذابیتهای بازی او معمولاً در تواناییاش برای ساختن شخصیتهایی است که میتوان با آنها رابطهای عاطفی و انسانی برقرار کرد. اما جهان مساوات چنین ارتباطی را بهسادگی در اختیار بازیگر قرار نمیدهد. بازیگر باید از میان یک زبان پیچیده، میزانسنهای دقیق و ساختاری که عمداً از تئاتر متعارف فاصله گرفته، شخصیت و احساس را بیرون بکشد.
از همین منظر، جواهریان در «منظومه پیامبر بدیها» بیش از آنکه صرفاً بازی کند، در حال مذاکره با فرم است. او باید مدام میان طبیعی بودن و قراردادی بودن، میان احساس و کنترل، و میان شخصیت و زبان نمایش تعادل برقرار کند. همین تلاش، یکی از جذابترین بخشهای اجراست؛ حتی در جاهایی که خود نمایش نمیتواند به اندازه بازیگر پیش برود.
بازگشت او پس از چهار سال نیز به این تجربه وزن بیشتری میدهد. غیبت طولانی از صحنه باعث شده حضور دوباره جواهریان بهتنهایی واجد نوعی کنجکاوی باشد، اما ارزش این بازگشت را نمیتوان فقط با مفهوم «بازگشت یک ستاره» توضیح داد. اهمیت آن زمانی روشن میشود که ببینیم او چه نوع انتخابی برای بازگشت داشته است: نه یک نمایش متعارف و متکی بر قصهای سرراست، بلکه اثری که تماشاگر را از همان ابتدا با زبان و فرم خود درگیر میکند.
در کنار محمد مساوات، جواهریان وارد جهانی شده که برای بازیگر امن نیست. اینجا خبری از آن مسیر آشنای ارتباط مستقیم با تماشاگر نیست. فاصلهای میان بازیگر و مخاطب وجود دارد و جواهریان باید این فاصله را با بیان، حضور و کنترل بدن پر کند. موفقیت او نیز بیشتر در همین لحظات دیده میشود؛ زمانی که میتواند از دل زبان غیرمتعارف نمایش، لحظهای انسانی و قابل لمس بسازد.
با این حال، نمیتوان همه ضعفهای «منظومه پیامبر بدیها» را به بازیگران نسبت داد. حتی اجرای دقیق جواهریان و همراهی او با منطق فرمی اثر نمیتواند مسئلهای را حل کند که به ساختمان درام مربوط است. بازیگر میتواند متن دشوار را زنده کند، اما نمیتواند به تنهایی برای متنی که گاهی در حرکت دراماتیک متوقف میشود، کشمکش ایجاد کند.
به همین دلیل شاید بهتر باشد «منظومه پیامبر بدیها» را بیش از آنکه صرفاً تجربهای تازه از جهان محمد مساوات بدانیم، بهعنوان آزمونی برای نگار جواهریان ببینیم؛ آزمونی که نشان میدهد او پس از چهار سال دوری از صحنه چگونه میتواند خود را با یکی از تجربیترین و فرمالترین شکلهای تئاتر معاصر ایران تطبیق دهد.
و پاسخ، دستکم در بخشهایی از اجرا، امیدوارکننده است. جواهریان هنوز میتواند با حضورش به یک جهان نمایشی مرکز ثقل بدهد؛ حتی وقتی آن جهان بیش از اندازه شیفته فرم خود میشود. اگر «منظومه پیامبر بدیها» در بعضی لحظات بیش از آنکه تماشاگر را درگیر کند، از او میخواهد پیچیدگیاش را تماشا کند، این جواهریان است که گاهی اجازه نمیدهد اجرا کاملاً به یک بازی فرمی تبدیل شود.
شاید ارزش اصلی بازگشت او نیز همین باشد: جواهریان دوباره روی صحنه آمده، اما نه برای تکرار تصویری که مخاطب از او در ذهن دارد. او این بار وارد جهانی شده که بازیگر را وادار میکند از عادتهای خودش فاصله بگیرد. «منظومه پیامبر بدیها» شاید از نظر دراماتیک به اندازه جاهطلبی فرمیاش موفق نباشد، اما حضور جواهریان نشان میدهد که هنوز میتوان از دل یک تجربه دشوار و نامتعارف، لحظاتی ساخت که تئاتر را از «فرم» دوباره به «آدم» برگرداند.