آیدا پناهنده در «سرخ و سیاه» سراغ جهانی رفته است که در آن عشق، انتخابی صرفاً شخصی نیست و قدرت میتواند برای زندگی آدمها تصمیم بگیرد. با این حال، ایده جذاب یک عاشقانه تاریخی زمانی به درامی اثرگذار تبدیل میشود که کشمکشها از دل شخصیتها بیرون بیایند، نه صرفاً از موانع بیرونی.

به گزارش صبا؛سریال «سرخ و سیاه» به کارگردانی آیدا پناهنده، از همان قسمت نخست میکوشد با تکیه بر فضای تاریخی، مناسبات قدرت و شکلگیری یک دلبستگی پرمخاطره، جهانی فراتر از یک عاشقانه معمولی بسازد. انتخاب دوره قاجار و قرار دادن شخصیتها در موقعیتی که خواستههای فردی با محدودیتهای اجتماعی و اراده صاحبان قدرت برخورد میکند، ظرفیت شکلگیری درامی پرکشمکش را به وجود آورده است. با این حال، پرسش اصلی درباره شروع این مجموعه آن است که آیا این ظرفیت در ساختار روایت و شخصیتپردازی نیز به همان اندازه قابل مشاهده است یا جذابیت جهان بصری، بار اصلی اثر را بر دوش میکشد.
تصویرسازی تاریخی؛ امتیاز یا پوششی برای ضعف روایت؟
یکی از ویژگیهای قابل توجه قسمت نخست «سرخ و سیاه»، تلاش برای ساختن فضایی متناسب با جهان داستان است. طراحی صحنه و لباس و توجه به ترکیببندی قابها، به مجموعه هویت بصری میدهد و نشان میدهد که بازسازی دوره تاریخی صرفاً به حضور چند نشانه ظاهری محدود نشده است. با این همه، در یک درام تاریخی، زیبایی تصویر زمانی ارزش دراماتیک پیدا میکند که در خدمت روایت باشد؛ یعنی جزئیات محیط، روابط اجتماعی را آشکار کنند، میزانسن به شناخت شخصیتها کمک کند و قابها چیزی فراتر از بازنمایی یک دوره تاریخی در اختیار مخاطب بگذارند.
خطر اصلی برای چنین آثاری، تبدیل شدن تاریخ به یک پسزمینه چشمنواز است؛ جهانی که تماشاگر از تماشای آن لذت میبرد، اما الزاماً درگیر منطق درونی آن نمیشود. «سرخ و سیاه» برای عبور از این خطر باید میان کیفیت بصری و ضرورت قصهگویی تعادل برقرار کند. هیچ میزانسن چشمنوازی نمیتواند بهتنهایی جای خالی کنش مؤثر، گفتوگوی معنادار یا تحول شخصیت را پر کند.
عشق در سایه قدرت؛ ظرفیتی که به شخصیتپردازی وابسته است
محور عاطفی داستان، رابطه نوروز با زنی کولی و فالگیر است؛ رابطهای که در بستر مناسبات نابرابر اجتماعی شکل میگیرد و با حضور قدرت حاکم، از محدوده یک دلبستگی شخصی فراتر میرود. این ایده از آن جهت اهمیت دارد که عشق را به مسئلهای اجتماعی پیوند میزند: چه کسی حق انتخاب دارد، چه کسی برای دیگری تصمیم میگیرد و هزینه نافرمانی را چه کسانی میپردازند؟
اما برای آنکه چنین رابطهای به مرکز ثقل یک درام تبدیل شود، صرف وجود مانع کافی نیست. مخاطب باید بتواند شکلگیری احساسات، انگیزه تصمیمها و تغییر رفتار شخصیتها را درک کند. اگر رابطه عاطفی بیش از آنکه از شناخت متقابل شخصیتها نیرو بگیرد، به موانع بیرونی وابسته باشد، خطر آن وجود دارد که عشق به ابزاری برای پیشبرد حوادث تقلیل پیدا کند. نقطه تمایز یک عاشقانه ماندگار، نه فقط دشواری وصال، بلکه کیفیت رابطهای است که قرار است برای آن بجنگند.
قدرت و استبداد؛ فراتر از تقابل خیر و شر
حضور پارسا پیروزفر در نقش حاکم شهر، یکی از عناصر جلب توجه در ترکیب بازیگران است؛ اما ارزش این شخصیت به میزان ابهت یا تهدیدآمیز بودن او محدود نمیشود. یک شخصیت صاحب قدرت زمانی از کلیشه فاصله میگیرد که شیوه اعمال اقتدار، منطق تصمیمهایش و تأثیر حضورش بر دیگران در تار و پود روایت جای بگیرد. در غیر این صورت، حاکم صرفاً به مانعی برای قهرمان تبدیل میشود و مناسبات پیچیده اجتماعی به تقابلی ساده میان ستمگر و قربانی فروکاسته خواهد شد.
«سرخ و سیاه» این امکان را دارد که از دل قصهای عاشقانه، سازوکار بازتولید قدرت را نیز بررسی کند؛ اینکه استبداد چگونه در روابط روزمره نفوذ میکند و چگونه ترس و اطاعت، انتخابهای فردی را محدود میسازند. تحقق این ظرفیت به آن بستگی دارد که شخصیتها از جایگاه نمادهای از پیش تعیینشده بیرون بیایند و به انسانهایی با انگیزهها، تناقضها و واکنشهای باورپذیر تبدیل شوند.
شروعی با ظرفیتهای قابل توجه، اما نه فراتر از نقد
قسمت نخست «سرخ و سیاه» زمینه شکلگیری یک درام تاریخی با محوریت عشق و قدرت را فراهم میکند؛ با این حال، ارزیابی یک مجموعه را نمیتوان تنها بر اساس ایده اولیه یا کیفیت ظاهری آن نهایی کرد. آنچه در ادامه اهمیت خواهد داشت، انسجام روایت، عمق رابطه عاطفی و توانایی فیلمنامه در تبدیل موقعیتهای تاریخی به کشمکشهایی زنده و ملموس است.
آیدا پناهنده در این مجموعه با جهانی روبهروست که ظرفیت بصری و دراماتیک قابل توجهی دارد؛ اما این ظرفیت زمانی به امتیاز واقعی تبدیل میشود که فرم و محتوا در یک مسیر حرکت کنند. «سرخ و سیاه» برای آنکه به اثری فراتر از یک عاشقانه تاریخی خوشتصویر تبدیل شود، باید نشان دهد که در پس قابهایش، قصهای با منطق مستقل و شخصیتهایی با زندگی درونی پیچیده جریان دارد. قسمت نخست وعده چنین امکانی را مطرح میکند؛ اثبات آن، به مسیری بستگی دارد که روایت در ادامه طی خواهد کرد.