• کد خبر: 14904
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۱۲ مهر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۰:۴۴

ابوالفضل پورعرب: جرمم این است که در عروس بازی کردم

من جرمم این است که در عروس بازی کردم. توی هیچ دسته و گروهی نمی‌روم اما اذیت شدم. خیلی‌ها پشت سرم صحبت کردند. خیلی‌ها هم حرف زدند از جمله شهید آوینی که از فیلم حمایت کرد.


ابوالفضل پورعرب به شهادت تاریخ سینمای ایران اولین ستاره سینمای بعد از انقلاب است که با فیلم عروس (بهروز افخمی) در زمانه‌ای که اینترنت و شبکه‌های اجتماعی وجود نداشت در میان تمام مردم ایران شناخته شده بود و می‌توان گفت یک سوپر استار به تمام معنا بود. اتفاقا بعد از فیلم عروس و مطرح شدن او به عنوان جوان اول سینمای ایران در سال ۱۳۶۹ او با بازی در فیلم‌هایی چون نرگس (رخشان بنی‌اعتماد) ، آواز تهران (کامران قدکچیان) ، مردی شبیه باران (سعید سهیلی)، در کمال خونسردی، غریبانه، دست‌های آلوده و…  جایگاه خود را در نقش‌های جدی و احساسی را هم تثبیت کرد.

پورعرب بازیگر سینما که با «زخمه» خسرو ملکان در سال ۶۲ وارد سینما شد، برای اولین حضورش در فیلم عروس جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره بین‌المللی فیلم پیونگ یانگ دریافت کرد. او برای فیلم عروس و نرگس نامزد دریافت جایزه فجر شد و سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را برای فیلم «مردی شبیه باران» به دست آورد. گفتگو با پورعرب مروری بر سینمای ایران در دهه شصت، هفتاد و هشتاد است و حواشی بسیاری که آن روزگار بر سینمای ایران سایه انداخته بود.

دهه شصت، سینمای ایران در دهه شصت بیشتر درگیر جنگ بود اگر چه در همین دهه هم آثار ارزشمندی تولید شد، اما دهه70 را می‌توان دوره شکوفایی دوباره سینمای ایران نامید. و از شما به عنوان اولین ستاره سینمای پس از انقلاب نام می‌برند. چه شد که به فیلم عروس رسیدید؟

در دهه شصت من فقط می‌خواندم و تجربه می‌کردم و یک طلبه واقعی در هنر بودم؛ دنبال می‌کردم و مطالعه. قبل از آن، در سال59 نمایشنامه‌ای را بردم روی صحنه به نام ماموریت حساس که خیلی از بزرگان از جمله محمود استادمحمد در آن حضور داشتند. بعد از آن کارمند تلویزیون شدم، سال ۶۲ و ۶۳. آن روزها چند برنامه تلویزیونی شروع کردم که سینما و تئاتر دنیا را معرفی می‌کردیم و اجرای تئاتر داشت و بخشی هم گفتگو بود درباره تئاتر و سینمای آن کشور. سال ۶۴ آقای کاظم معصومی کاری داشت به اسم نظاره بر شب و بعد سینمایی دزد و نویسنده که من دستیارش بودم. آن روزها آن قدر سینما بها داشت که به خاطر این سینمایی تلویزیون را رها کردم. بعد یک نمایش در تالار وحدت پیش آمد، کاری با خسرو شکیبایی. نمایشی با عنوان شکست غروب که تازه فهمیدم بازیگری یعنی چه. از آقا شکیبایی بسیار یاد گرفتم. باز هم تاکید می‌کنم که طلبه سینما بودم. و همین‌طور ادمه پیدا کرد تا فیلم عروس پیش آمد.

عروس چطور پیش آمد؟ خیلی دیده شد و نقطه عطفی در سینمای آن روزها بود.

خود من باور نمی‌کردم برای نقش اول سینما مرا دعوت کنند و این دعوت و حضور برای من رویا بود. آن روزها برای ایفای نقشی در فیلم «روز واقعه» از من دعوت شده بود و از این بابت بسیار خوشحال بودم. وقتی برای قرارداد رفتم، از آنها پرسیدم چه کسی قرار بود نقش مورد نظر را ایفا کند؟ گفتند خسرو شجاع‌زاده که به دلایلی نتوانست ادامه حضور داشته باشد. اخلاقی این بود که با خسرو شجاع‌زاده صحبت کنم و از او اجازه بگیرم. ما هر دو کارمند تلویزیون بودیم. وقتی با او حرف زدم احساس کردم لحنش ناراحت است به همین دلیل از حضور در این فیلم منصرف شدم. تا اینکه عروس پیش آمد. بهروز افخمی خیلی تلاش کرد برای من و خانم نیکی کریمی. نقش بسیار سختی بود برای هر دوی ما که سینما بازی نکرده بودیم و لنزها را نمی‌شناختیم. من تئاتر را می‌شناختم و با یک بشکن مرکز ثقل را پیدا می‌کردم، اما در سینما آن همه اصطلاح خاص را که می‌شنیدم دهانم باز می‌ماند که چه می‌گویند. افخمی خیلی تلاش کرد که این‌ها و جنس بازی را به من و نیکی کریمی یاد بدهد. بخش زیادی از مسیر را مدیون او هستم و به او هم گفتم که من سرباز توام.

و چطور پیش رفت؟

یک شب من را از فیشر آباد تا میدان آزادی پیاده برد و همین طور پشت سر هم حرف زد و از آن جا برای سئول که خانه‌اش بود ماشین سوار شدیم. کسی خانه‌اش نبود. گفت یک چیزی می‌گویم که جدی‌اش بگیر؛ اگر این نقش امشب درنیاید عوضت می‌کنند. طبیعی هم بود. به او گفتم تو بخواب و من تمرین می‌کنم تا نقش در بیاید.

شخصیت فیلم مثبت نبود؛ قاچاقچی بود، تصادف می‌کرد و خودش از صحنه فرار می‌کرد. من خیلی فکر کردم و نقش را عاقل گرفتم و ساعت یک و نیم شب بود که احساس کردم بازی‌ام را پیدا کردم. فریاد زدم «بهروز»، «بهروز». بنده خدا ترسید و آمد اتاق پذیرایی. گفتم درآمد. گفت «جون ما»؟ این جون ما اصطلاحش بود. از وسط‌های فیلمنامه یک بخشی را آورد و گفت بازی کن. بازی کردم، گفت عالی؛ حالا برو بخواب. وقتی برای خواب رفتیم، ساعت از ۴ هم گذشته بود. شاید ترفند بهروز بود که اعتماد به نفس پیدا کنم.

و چقدر حواشی که این فیلم داشت؛ از فروش بسیار بالا تا حمله‌ها و حمایت‌های چهره‌های اثرگذار…

بله، من و نیکی کریمی هر کدام ۳۰ هزار تومان قرارداد بستیم که فیلم خیلی فروخت و عوامل فیلم دستمزدهای ما را تمدید کردند و به اصطلاح جایزه دادند. فیلم صحنه‌های بسیار سختی داشت. در زمان فیلمبرداری یک لوکیشن‌هایی بود که خیلی سختی داشت و تکرارش مکافات مضاعف. دیالوگ‌ها را می‌گفتی و بعد زاویه را عوض می‌کردند و این تکرار و تکرار خیلی دشوار بود. واقعیت این است که عروس هنوز هم تمام نشده است. هم توی ذهن مردم مانده و هم حواشی‌اش همچنان ادامه دارد. من جرمم این است که در عروس بازی کردم. توی هیچ دسته و گروهی نمی‌روم اما اذیت شدم. خیلی‌ها پشت سرم صحبت کردند. دوست‌های صمیمی خودم هم. خودشان شرایط حضور در فیلم را نداشتند اما می‌خواستند من هم بازی نکنم. خیلی‌ها هم حرف زدند از جمله شهید آوینی که از فیلم حمایت کرد. او چیزی گفت که به ذائقه خیلی‌ها خوش نیامد.

پس از درخشش عروس، صحبت از ممنوع الفعالیت شدن شما هم مطرح شد؛ اتفاقی که در دهه هفتاد برای خیلی‌ها افتاد.

بله، اما زورشان نرسید.

چطور؟

همیشه در بین مسئولان ما برخی‌ها بسیار شریف هستند و برخی هم بیمارند. آن روزگار هم یک بیماری بود که اسمش را نمی‌گویم. ایشان جزو نوابغ بیماری بود و سر منشا عقده که در وزارت ارشاد فعالیت می‌کرد. دوست داشت از به قول خودش گردن کلفت‌ها زهرچشم بگیرد. من زیاد سرکش نبودم اما خاموش هم نبودم. تا آن جا که شرایط ایجاب کند می‌گذرم اما یک جایی هم ممکن است به آدم بربخورد که چرا جواب ندادم. من از پاریس آمده بودم و قرارداد سریال امام حسن(ع) را بسته بودم. آن موقع می‌خواستند مرا ممنوع الکار کنند. با سیروس الوند و فیلم چهره هم قرارداد داشتم. فخیم زاده من را برای امام حسن(ع) کاندید کرد. چهره تمام شد و اتفاقا خیلی از بازیگران را هم از فعالیت ممنوع کردند. خیلی هم برای من کردند و نشد. حتی وقتی جایزه جشنواره پیونگ یانگ را برای بازیگری در عروس به من دادند یک نفر به نمایندگی من رفت و در نهایت جایزه به دست من نرسید و کلی پیگیری کردم و در نهایت لوح و تندیس جشنواره را از همان کره برایم فرستادند بدون جایزه نقدی.

شما اگر بخواهید بهترین دهه سینمایی را برای ایران مشخص کنید، نظرتان کدام دهه اوج سینمای ماست؟

نمی‌توانم این طور نظر بدهم. مثلا دونده در دهه ۶۰، داش آکل دهه ۵۰، سوته دلان، فیلم گاو به عنوان شاخص مهرجویی و پس از آن اجاره نشین‌ها. این فیلم‌ها بودند که یک دهه را شاخص می‌کردند. در آن سال‌ها می‌شد چنین فیلم‌هایی را در سینما دید. اما معتقدم دهه‌ای که منفردزاده موسیقی می‌ساخته و کیمیایی قیصر را، بهترین دوران سینما بوده است. بعد از انقلاب هم خود عروس یا ناخدا خورشید یا مثلا نرگس را که نمی‌شود نادیده گرفت. سینمای ایران فیلم خوب و ماندگار زیاد دارد هم در قبل و هم بعد از انقلاب.

و سینمای این روزها چطور؟

بهتر است بگویم زیاد اهل فیلم نیستم(می‌خندد). فیلم‌ها را دنبال نمی‌کنم. نمی‌توانم بگویم.

آخرین فیلمی که در سیینما دیدید؟

سینما نمی‌روم. می‌روم سینما اذیت می‌شوم. پایم ناراحت است و دوست ندارم مردم ناراحت شوند. از همان زمانی که داشتم مستند داستانی سگ را می‌ساختم. ولی واقعا یادم نمی‌آید آخرین فیلمی که در سینما دیده باشم و بگوم «به»، عالی بود. اما این را بگویم که مثلا در دهه هفتاد من تنها نبودم. ژانر فیلم‌ها هم بسیار گسترده بود، اما الان نیست. الان خیلی کلیشه شده است. فیلم‌هایی که می‌فروشد خیلی ساخته می‌شود، اما دستکم و بلافاصله چند فیلم می‌سازند از همان فیلم و کپی و کپی و جالب اینجاست که معمولا جواب هم می‌گیرند. دهه هفتاد سینمایی‌ها صادق‌تر بودند. یادم هست وقتی فیلم شعله را وقتی وارد کردند در بحبوحه انقلاب، من در خیابان جمهوری با همکلاسی‌هایم فیلم را دیدم. آن موقع همه دوست داشتند ببینند، همه طیف‌ها. فیلم خوب خیلی زود همه‌گیر می‌شد و برای سینما رفتن صف می‌کشیدند، اما الان دیگر معمولا توی خانه فیلم می‌بینند و راهکاری هم برایش نداریم جز اینکه فیلم‌ها ضعیف‌تر شدند.

به عقیده شما چرا سینما سیر نزولی پیدا کرده و آن رونق گذشته و ژانرهای مختلف کم رنگ شده است؟

آن چه ما از پیشکسوت‌ها به ارث گرفتیم خوب تحویل دادیم اما نسل‌های بعد آن را پرورش ندادند. روابط بین آدم‌ها در حوزه فرهنگ و هنر تغییر کرد چون غیر متخصص‌هایی آمدند و دائم اضافه شدند. به واسطه رابطه و گاهی داشتن چشم آبی و گاهی پول. نمی‌گویم قبلا نبود اتفاقا قبلا هم بود اما یکهو زیاد شد.  الان به نظر من مردم از بی تفریحی و بدون داشتن ساعت خوش می‌روند سینما. توی فیلم‌ها هم که هیچ پیامی نیست و خیلی سطحی شده‌اند. مردم هر فیلمی که رقص دارد می‌بینند و احتمالا می‌خواهند بگویند که مخالف این نگاه حاکم هستیم. خاطرات گذشته، خواننده‌های گذشته و… این‌ها کلی پر بیننده‌اند.

الان تمام فیلم‌ها و سریال‌ها چهره‌ها تکراری و بازی‌ها هم تکراری شده‌اند و حتی سوژه‌ها هم تکرار است و تکرار.

دلتان برای سال‌هایی که روی پرده نبودید و نیستید تنگ نشده است؟

خیلی. البته باید بگویم یک جایی بود که من آرزو می‌کردم یک هنرپیشه بیاید نقش اول و من دوم باشم تا این قدر به من گیر ندهند. وقتی کم کم یکی دیگر آمد نقش اول من احساس آرامش کردم. رسانه‌ها اذیتم می‌کردند و حواشی هم همیشه زیاد بود. در یک فیلم بازی می‌کردم مثلا در فیلم مرضیه که من را پلیس دستگیر می‌کرد. تیتر رسانه‌ها این بود که پورعرب دستگیر شد. این مردم آزاری بود. یا مثلا می‌زدند که او را در خانه گرفتند. این‌ها تاثیر منفی داشت و بارها این کار را با من کردند. می‌خواستم التماس کنم که آزارم ندهند. به خاطر آن شرایط من نه مهمانی می‌رفتم، نه عروسی می‌رفتم، نه در انظار عمومی ظاهر می‌شدم. به هر حال جوان بودم و معاشرت را دوست داشتم اما خودم را محروم کردم. اما بویژه بعدها که بیمار شدم، فیلم که می‌دیدم اشکالاتشان را می‌فهمیدم و تحلیل می‌کردم. مخصوصا اشکالات بازی را. وقتی بازی از ریتم می‌افتاد می‌فهمیدم. می‌گفتم اگر من بودم مثلا فلان کار را می‌کردم یا فلان‌جور بازی می‌کردم. روی تخت بیمارستان انگار داشتم تمام آن صحنه‌ها را بازی می‌کردم.

و سخن پایانی؟

صبا را دوست دارم؛ جزو مطبوعاتی است که رک حرف می‌زند و یک خرده هم زیادی نمی‌ترسد. به همین دلیل از گفتگو با شما استقبال کردم.

 

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی