• کد خبر: 14910
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲ مهر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۲:۱۷

«آلا»؛ تردد میان جسارت و شعارزدگی

دیالوگ‌ها مهم‌ترین نقطه ضعف متن به شمار می‌روند. اغلب آن‌ها توضیحی، مستقیم و حتی شعاری‌اند؛ به‌جای آنکه مخاطب از خلال موقعیت‌های نمایشی به حقیقت برسد، همه‌چیز با گفتار مستقیم به او «ابلاغ» می‌شود.


سریال «آلا» تازه‌ترین محصول شبکه سه است؛ اثری که در ظاهر تنها یک ملودرام خانوادگی به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های زیرین، حامل یکی از پرچالش‌ترین مباحث اجتماعی روز ایران است: ناباروری و فرزندآوری. انتخاب چنین سوژه‌ای در تلویزیون نه اتفاقی است و نه صرفاً ناشی از دغدغه شخصی سازندگان؛ بلکه محصول مستقیم شرایط اجتماعی و سیاسی سال‌های اخیر است. کاهش نرخ باروری، هشدارهای مکرر کارشناسان درباره بحران پیری جمعیت و سیاست‌های کلان برای تشویق فرزندآوری، فضایی ایجاد کرده که رسانه ملی را ناگزیر به ورود به این میدان کرده است. «آلا» به نوعی می‌خواهد مصداق «تولید مسئله‌محور» در تلویزیون باشد؛ سریالی که هم از پشتوانه نهادهای پژوهشی چون پژوهشکده رویان برخوردار است و هم از حمایت مستقیم مدیران رسانه ملی.

از منظر ژانر و قالب، «آلا» در دسته آثار اجتماعی–خانوادگی قرار می‌گیرد، اما در مقایسه با تجربه‌های مشابه، جسارت بیشتری در انتخاب موضوع دارد. بر خلاف بسیاری از سریال‌های مناسبتی که حول مضامین کلیشه‌ای خانواده یا ازدواج می‌چرخند، این بار نقطۀ تمرکز روی مسیری قرار گرفته که معمولاً در قاب تلویزیون به حاشیه رانده شده است: زندگی زوج‌های نابارور، بحران‌های روانی و اجتماعی آنان، چالش‌های مراکز درمانی و تصمیم‌های حساس پزشکان و پژوهشگران. به این معنا، «آلا» می‌توانست یک نقطه عطف باشد؛ تجربه‌ای تازه برای پیوند دادن تلویزیون با واقعیت‌های کمتر گفته‌شده جامعه.

با این همه، اهمیت انتخاب سوژه به تنهایی ضامن موفقیت نیست. درام تلویزیونی، بیش از هر چیز نیازمند روایت قوی، شخصیت‌پردازی عمیق و باورپذیری روابط انسانی است. بدون این عناصر، حتی مهم‌ترین موضوعات هم در سطح شعار و کلیشه باقی می‌مانند. درست در همین نقطه است که «آلا» میان دو مسیر معلق می‌ماند: از یک سو می‌خواهد صدای خانواده‌های نابارور باشد و دغدغه‌های انسانی آنان را به تصویر بکشد، و از سوی دیگر، ناخواسته به دام سیاست‌زدگی و شعاری‌گویی می‌افتد. نتیجه، محصولی است که پتانسیل بالایی دارد اما بارها در اجرای ایده‌هایش متوقف می‌شود.

به همین دلیل، نقد و بررسی «آلا» نه صرفاً واکاوی یک سریال تلویزیونی، بلکه ارزیابی عملکرد رسانه ملی در بازنمایی یکی از حساس‌ترین مسائل اجتماعی امروز ایران است.

فیلمنامه و روایت

فیلمنامه «آلا» دقیقاً روی مرز میان جسارت و محافظه‌کاری حرکت می‌کند. جسارت آن در انتخاب سوژه‌ای است که سال‌ها در تلویزیون ایران به حاشیه رانده شده بود: ناباروری و فرزندآوری. انتخاب چنین موضوعی، در بستری که رسانه ملی معمولاً به مضامین کلیشه‌ای خانواده، ازدواج یا مناسبت‌های مذهبی محدود می‌شود، یک گام رو به جلو تلقی می‌شود. اما همین انتخاب، در مرحله روایت گرفتار محدودیت‌های ساختاری و ملاحظات سیاست‌زده شده و از تبدیل شدن به یک درام قدرتمند بازمانده است.

دیالوگ‌ها مهم‌ترین نقطه ضعف متن به شمار می‌روند. اغلب آن‌ها توضیحی، مستقیم و حتی شعاری‌اند؛ به‌جای آنکه مخاطب از خلال موقعیت‌های نمایشی به حقیقت برسد، همه‌چیز با گفتار مستقیم به او «ابلاغ» می‌شود. چنین رویکردی باعث شده اثر، بیش از آنکه یادآور یک درام تلویزیونی باشد، به بروشور تبلیغاتی سیاست‌های جمعیتی شباهت پیدا کند. این در حالی است که یکی از کارکردهای اصلی درام، خلق همذات‌پنداری از طریق روایت غیرمستقیم است؛ چیزی که در «آلا» به ندرت اتفاق می‌افتد.

شخصیت‌پردازی نیز قربانی همین سطحی‌نگری شده است. دکتر ایمانی (با بازی داریوش فرهنگ) نمونه بارزی است از شخصیت‌های آرمانی که هیچ شکاف انسانی در آن‌ها وجود ندارد. او به‌جای آنکه یک پزشک با ضعف‌ها و تردیدهای واقعی باشد، به یک تیپ آموزشی–راهنما تقلیل یافته است. در مقابل، شخصیت‌هایی مثل صحرا (نیلوفر کوخانی) یا دکتر ایزدی (نفیسه روشن) به‌دلیل رفتارهای متناقض و گاه غیرمنطقی، از مدار باورپذیری خارج می‌شوند. این دوگانه میان «شخصیت‌های بیش از حد کامل» و «شخصیت‌های بی‌ثبات» عملاً به از دست رفتن تعادل درام منجر شده است.

روایت اپیزودیک «آلا» نیز نتوانسته از ظرفیت‌های این قالب به‌درستی بهره ببرد. در حالی که سریال‌های اپیزودیک می‌توانند هر بار زاویه‌ای تازه و کشش جدیدی به مخاطب ارائه دهند، اینجا گاهی داستان‌ها کش‌دار و بی‌ریتم‌اند و گاهی با شتاب‌زدگی از کنار مسائل جدی می‌گذرند. نبود خط زمانی روشن نیز سردرگمی مخاطب را بیشتر می‌کند؛ گذر زمان صرفاً از طریق تغییر ظاهری شخصیت‌ها یا اشاره‌های سطحی بیان می‌شود، نه از طریق سازوکارهای دقیق روایت.

با این حال، باید اذعان کرد که ایده نگاه دوسویه به بیماران و پزشکان ظرفیت قابل توجهی برای خلق یک درام چندلایه داشته است. اینکه سریال هم به بحران‌های روانی و اجتماعی زوج‌های نابارور پرداخته و هم به دغدغه‌های شخصی و حرفه‌ای تیم پزشکی توجه کرده، در سطح ایده یک گام مهم محسوب می‌شود. اما فقدان عمق در پرداخت و ضعف در شخصیت‌پردازی، این ظرفیت را به نقطه قوت بالفعل تبدیل نکرده است.

در نتیجه، فیلمنامه «آلا» نماینده یک تناقض است: از یک سو انتخاب موضوع جسورانه‌ای دارد که می‌توانست سریال را به تجربه‌ای متفاوت در تلویزیون ایران بدل کند، و از سوی دیگر، گرفتار شعارزدگی، ضعف ساختاری و عدم تعادل میان شخصیت‌ها و روایت شده است.

بازی‌ها و اجرا

یکی از برگ‌های برنده «آلا» در نگاه نخست، فهرست طولانی و معتبر بازیگرانش است. حضور چهره‌هایی مانند داریوش فرهنگ، سام قریبیان، کاوه خداشناس و نیلوفر کوخانی به سریال اعتباری اولیه داده و باعث شده انتظار مخاطب از سطح بازیگری بالا برود. اما خروجی نهایی این حضور، چندان یکدست نیست و تفاوت چشمگیری میان عملکردها دیده می‌شود.

داریوش فرهنگ در نقش دکتر ایمانی عملاً در تکرار گذشته باقی مانده است. لحن، میزانسن و نوع حضور او تفاوت زیادی با کارهای پیشین ندارد و همین مسئله باعث شده شخصیتش بیش از آنکه تازه و زنده به نظر برسد، به کلیشه‌ای آشنا بدل شود. چنین وضعیتی، در مقام کاراکتری که قرار است ستون اصلی روایت باشد، ضربه‌ای جدی به باورپذیری وارد کرده است.

در مقابل، نیلوفر کوخانی و کاوه خداشناس با وجود محدودیت‌های فیلمنامه، تلاش کرده‌اند به نقش‌های خود تنوع و انرژی بدهند. کوخانی در نقش «صحرا» به‌ویژه توانسته بخشی از نوسان‌های عاطفی شخصیت را ملموس کند و خداشناس نیز با پرهیز از اغراق، بازی روان و قابل باوری ارائه داده است.

یکی از نقاط شاخص «آلا»، استفاده از دو بازیگر مبتلا به سندروم داون است. این انتخاب در نگاه نخست اقدامی اجتماعی و ارزشمند به حساب می‌آید، چرا که تلویزیون ایران کمتر مجال دیده شدن چنین چهره‌هایی را فراهم کرده است. اما این ظرفیت مهم، به‌طور کامل دراماتیزه نشده و بیشتر به‌صورت نمادین باقی مانده است. در حالی‌که اگر نقش آن‌ها در بطن روایت پررنگ‌تر می‌شد، می‌توانست هم به سریال وجهه‌ای متفاوت بدهد و هم به بازنمایی واقعی‌تر جامعه منجر شود.

از نظر فنی، «آلا» نسبت به بسیاری از تولیدات اخیر تلویزیون وضعیت قابل قبول‌تری دارد. تصویربرداری و نورپردازی در سطح استاندارد و حتی در برخی لحظات فراتر از متوسط است. استفاده از لوکیشن‌های واقعی نیز به باورپذیری فضا کمک کرده و از تکرار لوکیشن‌های کلیشه‌ای سیما فاصله گرفته است. با این حال، دو ضعف جدی در اجرا دیده می‌شود: نخست، لهجه‌پردازی تصنعی در اپیزودهایی که به شمال کشور می‌پردازند، که نه تنها باورپذیر نیست بلکه گاهی مخاطب را آزار می‌دهد. دوم، ناهماهنگی ریتم سریال است؛ جایی کند و کش‌دار می‌شود و جایی با عجله از موقعیت‌های دراماتیک می‌گذرد.

در مجموع، بازی‌ها و اجرا در «آلا» ترکیبی از نقاط قوت و ضعف است. سریال نشان می‌دهد که انتخاب درست بازیگران می‌تواند ظرفیت‌های زیادی به اثر ببخشد، اما اگر فیلمنامه و هدایت کارگردانی در همان سطح قرار نداشته باشد، این ظرفیت‌ها یا به هدر می‌روند یا تنها در حد لحظه‌هایی پراکنده باقی می‌مانند.

نقاط قوت و ضعف «آلا»

«آلا» را می‌توان نمونه‌ای از تلاش تلویزیون برای ورود به حوزه‌ای دانست که کمتر به آن پرداخته شده است. انتخاب سوژه ناباروری و فرزندآوری در بستری اجتماعی، نقطه قوتی مهم است؛ چرا که کمتر سریالی در رسانه ملی به شکل جدی سراغ این موضوع رفته بود. نگاه دوسویه به بیماران و تیم پزشکی، فرصتی فراهم کرده تا مخاطب نه‌تنها با دغدغه‌های خانواده‌های نابارور، بلکه با فضای پژوهشی و علمی مراکز درمانی نیز آشنا شود؛ زاویه‌ای که درام اجتماعی ایران معمولاً نادیده می‌گیرد. استفاده از بازیگران متنوع، از چهره‌های باتجربه تا نسل جوان و حتی هنرمندان دارای شرایط خاص، نیز نشانه‌ای از تلاش سازندگان برای شکستن مرزهای رایج تلویزیون است. از نظر بصری هم کیفیت کار، به‌ویژه در صحنه‌های مربوط به مرکز درمانی، فراتر از استاندارد معمول سیما ارزیابی می‌شود و در لحظاتی می‌تواند مخاطب را غافلگیر کند.

با این حال، ضعف‌های «آلا» به‌مراتب پررنگ‌تر از قوت‌های آن به چشم می‌آید. مهم‌ترین ایراد در فیلمنامه است که میان جسارت و شعارزدگی در رفت‌وآمد است. دیالوگ‌ها غالباً مستقیم و توضیحی‌اند و به‌جای خلق یک درام انسانی، بیشتر شبیه بازنمایی یک سیاست رسمی به نظر می‌رسند. شخصیت‌ها عمق لازم ندارند و روابط انسانی بیش از حد آرمانی، ساده‌انگارانه و دور از واقعیت تصویر شده‌اند. روایت فاقد ریتم مشخص است؛ گاه کش‌دار و کند و گاه شتاب‌زده از کنار مسائل جدی می‌گذرد. نبود خط زمانی روشن نیز سردرگمی بیشتری برای مخاطب ایجاد می‌کند. علاوه بر این، برخی تصمیم‌های کارگردانی مانند لهجه‌پردازی مصنوعی در اپیزودهای شمال کشور یا تکرار تیپ‌های آشنا در بازی بازیگران باسابقه، باورپذیری اثر را کاهش داده است. در نهایت، «آلا» به‌جای آنکه آینه‌ای از مشکلات واقعی خانواده‌ها در مسیر ناباروری باشد، در بسیاری از لحظات به سمت بازتولید شعارهای رسمی حرکت کرده و همین فاصله گرفتن از زندگی روزمره مردم، بزرگ‌ترین ضعف آن به شمار می‌آید.

بازخورد مخاطبان و منتقدان

«آلا» از همان قسمت‌های ابتدایی، موجی از واکنش‌های دوگانه را در میان مخاطبان و منتقدان برانگیخت؛ دوگانگی‌ای که خود به‌تنهایی گویای وضعیت متزلزل این سریال است. بخش قابل توجهی از بینندگان، انتخاب موضوع ناباروری را نقطه قوت دانسته و معتقدند تلویزیون بالاخره به سراغ مسئله‌ای رفته که برای هزاران خانواده ایرانی یک دغدغه جدی است. بسیاری از مخاطبان از این‌که تلویزیون به زندگی واقعی زوج‌های نابارور و فرایند درمان آن‌ها پرداخته، ابراز خرسندی کرده‌اند و این جسارت را نوعی تغییر مسیر نسبت به آثار کلیشه‌ای گذشته قلمداد می‌کنند. حضور بازیگران محبوب و صدای سالار عقیلی در تیتراژ نیز توانسته بخشی از مخاطب عام را جلب کند و فضای احساسی اثر را تقویت نماید.

اما در سوی دیگر، منتقدان حرفه‌ای و حتی بخشی از مخاطبان جدی‌تر تلویزیون، نگاه تند و انتقادی‌تری به سریال داشته‌اند. ضعف فیلمنامه، شعارزدگی مکرر و دیالوگ‌های توضیحی، مهم‌ترین نقطه ضعف‌هایی بوده که بارها از سوی منتقدان برجسته شده است. بسیاری معتقدند «آلا» به جای آنکه با پرداخت دراماتیک و شخصیت‌پردازی دقیق، مخاطب را درگیر کند، به سطحی از بروشور تبلیغاتی یا بازنمایی سیاست‌های رسمی درباره جمعیت نزدیک شده است. همین مسئله باعث شده که بخش مهمی از بینندگان احساس فاصله با سریال کنند و نتوانند خود را در دل روایت پیدا کنند.

در شبکه‌های اجتماعی نیز این دوگانه به وضوح تکرار می‌شود. برخی کاربران از این می‌گویند که برای اولین بار روایت زوج‌های نابارور را در قاب تلویزیون دیده‌اند و از این زاویه به سریال نمره مثبت می‌دهند. اما در همان حال، کاربران دیگری با انتشار سکانس‌های شعاری و دیالوگ‌های غیرطبیعی، سریال را به سخره گرفته‌اند و آن را نمونه‌ای از فقدان ظرافت درام‌نویسی در تلویزیون دانسته‌اند. واکنش‌ها به بازی بازیگران هم متناقض بوده است؛ عده‌ای از حضور نیلوفر کوخانی و کاوه خداشناس به‌عنوان نقطه‌های روشن یاد کرده‌اند، در حالی که تکراری بودن بازی داریوش فرهنگ یا مصنوعی بودن برخی روابط انسانی را نشانه‌ای از ضعف کارگردانی دانسته‌اند.

آلا؛ گامی نیمه‌تمام در مسیر سریال‌سازی اجتماعی

«آلا» را باید در دسته‌ی آثار میانی تلویزیون قرار داد؛ با این حال، مشکل اصلی «آلا» در همان نقطه‌ای بروز می‌کند که می‌توانست به نقطه قوت آن بدل شود: روایت و شخصیت‌پردازی. فیلمنامه به جای حرکت در مسیر یک درام انسانی چندلایه، بارها به دام شعارزدگی و سطحی‌نگری افتاده است. نتیجه آنکه موضوعی به‌شدت انسانی و عاطفی، در قاب تلویزیون بیشتر شبیه به بازنمایی سیاست‌های رسمی جلوه می‌کند تا بازتاب زندگی واقعی خانواده‌ها. همین فاصله میان واقعیت و روایت، مهم‌ترین عاملی است که اجازه نداده «آلا» به یک تجربه ماندگار بدل شود.

در عین حال، تجربه این سریال می‌تواند درسی مهم برای تلویزیون باشد. اگر مدیران رسانه ملی بخواهند دوباره به سراغ چنین پروژه‌هایی بروند، لازم است چند اصل کلیدی رعایت شود: بازنویسی دقیق‌تر فیلمنامه و پرهیز از دیالوگ‌های توضیحی، پرداخت عمیق‌تر به لایه‌های روانی و اجتماعی شخصیت‌ها، و عبور از نگاه سیاست‌زده به سمت روایت‌های انسانی و باورپذیر. همچنین توجه به تکنیک‌های اجرا، بازی‌های واقع‌گرایانه و استفاده صحیح از ظرفیت‌های اقلیمی می‌تواند کیفیت این آثار را به سطحی برساند که مخاطب دوباره به تلویزیون اعتماد کند.

«آلا» شاید در نهایت به‌عنوان یک سریال متوسط در ذهن‌ها بماند، اما اهمیت آن بیشتر در مسیری است که نشان داد: تلویزیون اگر بخواهد سهمی دوباره در میدان رقابت با پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشته باشد، باید از سطح سفارش‌های سیاست‌زده فراتر برود و به روایت‌های عمیق و جذاب انسانی تکیه کند. تنها در این صورت است که می‌توان امیدوار بود رسانه ملی بار دیگر به جایگاهی جدی در بازنمایی مسائل اجتماعی بازگردد.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی