سریال «هزار و یک شب» در قسمتهای آغازین خود نشانههایی از یک بازخوانی معاصر و رسانهای از متن کلاسیک را بروز میدهد؛ بازخوانیای که با تغییر در تکنیک قصهگویی و حذف نقش محوری شهرزاد، مسیر متفاوتی را پیش روی مخاطب قرار میدهد.

احمد متولی الموتی؛ صبا/ هرچند که تماشای قسمتهای آغازین سریالها، فرصت کافی برای تصمیمگیری مخاطبان برای پیگیری اثر و یا شرایط لازم برای نقد منصفانه منتقدان را فراهم نمیکند، اما همین فرصت کوتاه میتواند مخاطب را به تماشای قسمتهای بعدی امیدوارتر یا ناامیدتر کند؛ به ویژه در مورد سریالی همچون هزار و یک شب. از این رو ذکر این نکات درباره آخرین سریال مصطفی کیایی خالی از لطف نیست.
اگر از اولین سکانس قسمت اول چشمپوشی کنیم، تا حدودی تکلیفمان با سریال مشخص میشود: هزار و یک شب نه کپی نعل به نعلی از کتاب عبداللطیف طسوجی است و نه از نام این رمان مشهور به شکل تزیینی استفاده خواهد کرد. در واقع اینطور به نظر میآید که این سریال سی و چند قسمتی قرار است در عین وفاداری به ایده مرکزی، منطبق با الگوهای سریالسازی معاصر بوده و قصه بروزتر و عوامانهتری را برای مخاطب تعریف کند. از این رو است که بر مبنای سه قسمت آغازین، انتظار میرود خروجی هزار و یک شب نسخه کیایی، با فاصله گرفتن از شیوه قصهگویی نسخه اصلی، مخاطبپسندتر و حتی سهلالوصولتر باشد.
آنچه از اپیزودهای دوم و سوم سریال و کشف رابطه عاشقانه یک سویه سمیر (با بازی پرویز پرستویی) به نیلوفر (مینو آزرمیگین) استنباط می شود، درک حس خیانت در پادشاه (بخوانید سیمر) به عاملی برای خلق خشونت سیستماتیک علیه زنان (یا به تعبیری نیلوفر) منجر شده که از این نظر واکنشهای کور و غیرقابل انتظار پادشاه/سمیر، داستان را بسط و گسترش داده است. از این رو است که سریال در آغاز، با رعایت تماتیک کتاب، سعی در ایجاد قرابت میان ذهن خواننده/ تماشاگر داشته و تصمیمات سرنوشتساز بعدی را وابسته به خوی استبدادی شخصیت اول میکند. اینجاست که در فقدان حضور آشیان (با بازی سحر دولتشاهی) در قسمت دوم و سوم، خلا حضور شهرزاد (بخوانید استراتژیست/کنشگر) احساس شده و انتظار میرود با ورود او به جهان ناشناخته زمان (بهرام رادان) این موضوع به گونهای دیگر پیگیری شود.
تا به اینجای کار میتوان به تفاوتهای زیادی در تکنیکهای قصهگویی این دو نسخه رسید. روایت تودرتو در کتاب در مقابل روایت خطی و مستقیم سریال (در کتاب داستان شاه و شهرزاد Frame Story بوده و داستانهای متعدد درون آن روایت میشود)، تعلیق از طریق گفتوگو و توقف روایت در کتاب در مقابل تعلیق از طریق کشمکشهای میان شخصیتها و داستانهای پنهان آنها در سریال (وقفه هدفمند در مقابل تعلیق بر پایه کنش)، قصهگویی به عنوان ابزار کنش در کتاب در مقابل قصهگویی به هدف سرگرمی در سریال، شخصیتپردازی تیپیکال کتاب در مقابل شخصیتپردازی رواشناسانه سریال از جمله تفاوتهای اصلی تکنیکهای داستانسرایی این دو نسخه است.
نکته مهم و قابل تامل این حذف، انتخاب میان حفظ تمام و کمال فرم و محتوای کتاب یا انتخاب یک ایدئولوژی بروزتر و به نوعی رسانهایتر است. آنچه تا به اینجای کار مشهود است، انتخاب کیایی و ثمینی به عنوان نویسندگان سریال، کاهش تاثیر کلام (و در واقع قصه) و تاکید بر پرداخت به میزانسن و تصویر است.
نمیتوان از این نکته صرف نظر کرد که این تصمیم میتواند با بررسی احوالات مخاطب عجول و کمحوصله امروزی در تصویرسازی قصههای شنیده و خلق یک موقعیت جدید داستانی، در ذهن نویسندگان پدید آمده باشد و از این رو است که تبدیل شهرزاد راوی به شخصی دیگر که موقعیت و کشش دراماتیک به همراه دارد در ادامه اپیزودهای سریال محتمل خواهد بود. از سویی دیگر اعمال این تغییرات، سریال را به جهان زیسته مخاطب نزدیک میکند و در صورت رعایت الگوهای استاندارد قصهپردازی، میتواند همدلی مخاطب و همراهی تماشاگر را تا آخرین قسمت به همراه داشته باشد.
نباید از این نکته غافل شد که تهی شدن سریال از بطن اصلی کتاب به جز کاهش یگانگی مفهومی و تقلیل به پیوند عنوانی این دو اثر، نتیجهای برای سریال به همراه نخواهد داشت. در واقع، نویسندگان این سریال در صورت استمرار قسمت سوم و با فاصله گرفتن بیشتر از عناصر و مولفههای اخیرالذکر، صرفا اثری عاشقانه و در بهترین حالت اجتماعی را پیش چشم مخاطب خواهند گذاشت که خبری از شاعرانگی در آن نبوده و ضمن دور شدن از ابعاد اسطورهای و فلسفی کتاب، خروجی نهایی با گفتمان معاصر هم راستاتر شده و بدین شکل اثری از وفاداری به اثر اصلی برجا نخواهد ماند.
تا اینجای کار، کیایی در هزار و یک شب در تلاش است تا تعادلی میان واقع گرایی اجتماعی و ارجاعات اسطورهای برقرار کند. اگر در ادامه این روند، سریال، جسارت بیشتری برای گفتوگو و تعلیق پیدا کند و از منطقه امن خود تا حدودی فاصله گیرد، بیشک میتواند برای مخاطب جذابتر و تماشاییتر شود. هرچند که سریال در سه قسمت آغازین ریتم کنترل شده و منسجمی را پیش گرفته اما ایجاد بحرانها و شوکهای تاثیرگذار در عین حفظ تعلیق و ایجاد معنای عمیقتر در ادامه میتواند کمک شایانی به سریال کند.