«آرش» علی سرابی بیش از آنکه یک تئاتر قدرتمند باشد، یک پروژه عظیم و پرزرقوبرق است؛ نمایشی که هرچه بیشتر میخواهد چشمها را خیره کند، بیشتر از قلب اسطوره فاصله میگیرد.

به گزارش صبا؛ «آرش» علی سرابی قرار بود یک اتفاق باشد؛ تئاتری-ارکسترال با ارکستر زنده، گروهی از بازیگران شناختهشده، سالن ۲۲۰۰ نفره و تولیدی که از همان ابتدا بر «بزرگ بودن» خود تأکید داشت. اما پس از تماشای اجرا، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آرش» چقدر بزرگ است؛ بلکه این است که پشت این همه بزرگی، چقدر تئاتر وجود دارد؟
مشکل نمایش دقیقاً از جایی آغاز میشود که مقیاس تولید با کیفیت هنری اشتباه گرفته میشود. ارکستر بزرگ، صحنه گسترده، نورپردازی پرحجم و حضور ستارهها، هیچکدام بهتنهایی نمیتوانند جای درام، شخصیتپردازی و میزانسن را بگیرند.
اسطوره آرش در ذات خود روایتی فشرده است: یک انسان، یک انتخاب و یک تیر. اما نمایش با افزودن لایههای متعدد، از جنگ و صلح تا هویت و مسئولیت، گاه آنقدر بر پیرامون داستان تمرکز میکند که هسته دراماتیک آن زیر بار زرقوبرق گم میشود. ایدههای جذاب، زمانی که به کنش و شخصیت تبدیل نشوند، همچنان فقط ایده باقی میمانند.
حضور بازیگران شناختهشده نیز اگرچه بهخودیخود ایرادی ندارد، اما در «آرش» گاهی نام ستارهها بر شخصیتها غلبه میکند. حتی حاشیههای مربوط به تغییر ترکیب بازیگران، از جمله حذف نوید محمدزاده، نشان داد که نامها تا چه اندازه در تصویر عمومی پروژه نقش دارند.
از سوی دیگر، ارکستر و موسیقی زنده، بهجای آنکه همیشه در خدمت درام باشند، در برخی لحظات بیشتر وظیفه ایجاد شکوه و هیجان را برعهده میگیرند. موسیقی میتواند خلأهای اجرایی را برای لحظاتی بپوشاند، اما نمیتواند جای درام را پر کند.
مسئله قیمت بلیت نیز در نهایت به پرسش مهمتری منتهی میشود: مخاطب برای این هزینه دقیقاً چه تجربهای دریافت میکند؟ یک درام، یک کنسرت، یک شو، یا ترکیبی پرهزینه از همه اینها؟ پاسخ، با تعداد بازیگران و نوازندگان یا ابعاد سالن داده نمیشود؛ معیار، کیفیت تجربه هنری است.
با این همه، جاهطلبی علی سرابی در ساخت چنین پروژهای قابل توجه است. اما کارگردانی فقط توانایی جمع کردن امکانات نیست؛ مهمتر از آن، توانایی انتخاب و حذف است. گاهی یک سکوت، یک مکث یا یک بازیگر تنها، بیش از دهها عنصر صحنهای اثر میگذارد.
مشکل «آرش» کمبود امکانات نیست؛ وفور امکانات است. نمایش چنان درگیر اثبات عظمت خود میشود که گاهی قهرمان اصلی را زیر سایه پروژه قرار میدهد.
آرش برای ماندگار شدن به این همه عنصر نیاز ندارد. به یک بحران، یک انسان و یک انتخاب برگشتناپذیر نیاز دارد. اگر آن لحظه درست ساخته شود، تماشاگر خودش عظمت اسطوره را کشف میکند.
«آرش» اما بیش از آنکه اجازه دهد تماشاگر اسطوره را تجربه کند، تلاش میکند عظمت آن را به او ثابت کند.
و شاید تناقض اصلی همینجاست: نمایشی که درباره یک تیر و یک انتخاب ساخته شده، زیر بار زرقوبرقهای خودش، هدف اصلی را گم میکند.