محبوبیت مینیونها همیشه از توانایی آنها در تبدیل سادهترین موقعیتها به کمدی ناشی شده است؛ ویژگیای که در «مینیونها و هیولاها» با ارجاع به سینمای صامت، بُعد تازهای پیدا میکند. این بار تاریخ سینما نه صرفاً پسزمینه داستان، بلکه بخشی از ابزار شوخیسازی فیلم است.

«مینیونها و هیولاها» با ایدهای متفاوت به سراغ شخصیتهایی میرود که سالهاست با خرابکاریهایشان مخاطبان سینما را میخندانند. این بار، مقصد مینیونها نه ماجراجویی دیگری در کنار گرو، بلکه هالیوود دهه ۱۹۲۰ است؛ جایی که رؤیای ستارهشدن، ساخت فیلم و احضار هیولاها به ماجرایی غیرمنتظره تبدیل میشود. نتیجه، انیمیشنی است که در بهترین لحظاتش به سینما ادای احترام میکند و در لحظاتی دیگر، زیر فشار شوخیهای پیدرپی و داستانی پراتفاق، از ظرفیت ایده اولیه خود فاصله میگیرد.
یکی از مشکلات مجموعههای موفق این است که پس از چند قسمت، شخصیتهای محبوبشان بهتدریج در محدودهای آشنا گرفتار میشوند. مخاطب میداند قرار است چه ببیند، چه شوخیهایی بشنود و شخصیتها چگونه از یک دردسر به دردسر بعدی برسند. «مینیونها و هیولاها» از این نظر انتخاب هوشمندانهای دارد: بهجای آنکه صرفاً موقعیتهای قبلی را تکرار کند، جهان داستانی خود را به دوران شکلگیری هالیوود میبرد و مینیونها را وارد صنعت فیلمسازی میکند.
این تغییر فضا، مهمترین برگ برنده فیلم است. مینیونها در مقام ستارههای سینمای صامت، فرصت پیدا میکنند از همان ویژگیهایی استفاده کنند که از ابتدا به شخصیتهای کمیک جذابی تبدیلشان کرده است؛ حرکات اغراقشده، واکنشهای غیرمنتظره و توانایی ساختن موقعیتهای خندهدار بدون نیاز به دیالوگهای پیچیده. در اینجا، کمدی تصویری فقط وسیلهای برای خنداندن نیست، بلکه با فضای تاریخی داستان ارتباط پیدا میکند.
فیلم همچنین با ارجاع به سینمای کلاسیک، مخاطب بزرگسال را هم به بازی خود دعوت میکند. این ارجاعها باعث میشوند تماشای فیلم برای کسانی که به تاریخ سینما علاقه دارند، تجربهای فراتر از دنبالکردن شیطنتهای چند شخصیت زردرنگ باشد. به همین دلیل، «مینیونها و هیولاها» در بخشهایی از روایت خود به یکی از خلاقانهترین مسیرهای ممکن برای ادامه این مجموعه نزدیک میشود.
داستان زمانی وارد مرحله تازهای میشود که تلاش مینیونها برای ساخت فیلم، پای موجودات هیولایی را به ماجرا باز میکند. آنچه در ابتدا رؤیایی برای ورود به دنیای سینما به نظر میرسد، به بحرانی بزرگ تبدیل میشود و شخصیتها ناچارند با پیامدهای کار خود روبهرو شوند. این تغییر، زمینه مناسبی برای گسترش ماجراجویی و خلق صحنههای پرتحرک فراهم میکند؛ اما در عین حال، فیلم را با چالش مهمی روبهرو میسازد: چگونه میتوان ایده جذاب فیلمسازی را در مرکز داستان نگه داشت و در همان حال، یک ماجرای هیولایی پرهیجان را پیش برد؟
پاسخ فیلم در تمام لحظات قانعکننده نیست. هرچه اتفاقها بیشتر میشوند، تمرکز روایت بر ایده اولیه کاهش پیدا میکند و شوخیهای متوالی جای بخشی از ظرافت نیمه نخست را میگیرند. فیلم همچنان سرگرمکننده است، اما گاهی به نظر میرسد بهجای گسترش ایدهای که ظرفیت زیادی برای کشف دارد، ترجیح میدهد با افزایش آشوب و سرعت، مخاطب را درگیر نگه دارد.
این همان نقطهای است که میتوان به فیلم ایراد گرفت، بدون آنکه جذابیتهایش را نادیده بگیریم. مسئله کمبود ایده نیست؛ اتفاقاً «مینیونها و هیولاها» از ایدهای برخوردار است که میتوانست تا پایان، ستون اصلی روایت باقی بماند. مسئله این است که داستان در ادامه، بخشی از انرژی خود را صرف موقعیتهایی میکند که هرچند خندهدارند، لزوماً به عمق بیشتر روایت منجر نمیشوند.
پیر کافین که کارگردانی فیلم را بر عهده دارد، بهخوبی با ظرفیتهای کمدی مینیونها آشناست. این آشنایی در طراحی موقعیتها و استفاده از حرکات بدنی شخصیتها دیده میشود. مینیونها برای خنداندن مخاطب به شوخیهای کلامی پیچیده نیاز ندارند و فیلم نیز در بسیاری از صحنهها از همین قابلیت بهره میبرد.
در کنار این ویژگی، طراحی بصری رنگارنگ و تنوع محیطها به حفظ جذابیت اثر کمک میکند. فیلم از نظر ریتم نیز تلاش میکند مخاطب را درگیر نگه دارد و اجازه ندهد ماجراجوییها برای مدت طولانی متوقف شوند. بااینحال، سرعت بالا همیشه به معنای کمدی موفقتر نیست. بعضی موقعیتها اگر فرصت بیشتری برای شکلگیری و رسیدن به نتیجه داشتند، میتوانستند تأثیرگذارتر باشند؛ درحالیکه گاهی شوخی بعدی پیش از آنکه قبلی به نهایت ظرفیت خود برسد، از راه میرسد.
در این میان، تفاوت سلیقه مخاطبان نیز اهمیت دارد. کودکان احتمالاً بیشتر با هیولاها، آشوب و موقعیتهای اغراقشده همراه میشوند، درحالیکه بزرگسالان میتوانند از ارجاعهای سینمایی و شوخی با سازوکار هالیوود لذت ببرند. همین دو سطح از سرگرمی، یکی از دلایلی است که فیلم توانسته واکنش مثبتی از بخش بزرگی از منتقدان دریافت کند.
پاسخ من به این پرسش مثبت است، اما نه بدون قیدوشرط. «مینیونها و هیولاها» در مقایسه با آثاری که صرفاً بر محبوبیت شخصیتهای آشنا تکیه میکنند، تلاش مشخصی برای تغییر فضای داستان دارد. ورود به هالیوود قدیم و پیوند دادن ماجراجویی مینیونها با تاریخ سینما، به فیلم هویت مستقلتری میبخشد و نشان میدهد که هنوز میتوان از این شخصیتها استفادههای تازهای کرد.
واکنش منتقدان نیز این برداشت را تقویت میکند. امتیاز ۸۹ درصدی فیلم در راتن تومیتوز و نمره ۷۰ از ۱۰۰ در متاکریتیک نشان میدهد که با اثری روبهرو هستیم که در مجموع توانسته رضایت منتقدان را جلب کند؛ هرچند همه ارزیابیها یکسان نیستند و برخی نقدها به افت داستان در بخش پایانی اشاره کردهاند.
بااینحال، موفقیت یک انیمیشن را نباید فقط با میزان خنده یا محبوبیت شخصیتهایش سنجید. فیلم زمانی میتواند از یک دنباله سرگرمکننده فراتر برود که ایده متفاوت خود را به روایتی منسجم تبدیل کند. «مینیونها و هیولاها» در ساختن چنین تجربهای گام مهمی برمیدارد، اما در ادامه همیشه به اندازه شروعش خلاق باقی نمیماند.
«مینیونها و هیولاها» از آن دسته انیمیشنهایی است که ارزشش را باید در فاصله میان ایده و اجرای آن جستوجو کرد. ایده ورود مینیونها به هالیوود دهه ۱۹۲۰، زمینهای تازه برای کمدی تصویری و ارجاعهای سینمایی فراهم میکند و فیلم در بخشهایی بهخوبی از این فرصت بهره میبرد. از سوی دیگر، گسترش بیش از اندازه ماجرا و بازگشت به شوخیهای آشنای مجموعه، مانع از آن میشود که تازگی اولیه تا پایان حفظ شود.
با وجود این، نمیتوان فیلم را صرفاً تکرار یک فرمول قدیمی دانست. «مینیونها و هیولاها» نشان میدهد که این شخصیتها هنوز ظرفیت خلق موقعیتهای تازه را دارند و میتوانند مخاطبان کودک و بزرگسال را به شکلهای متفاوت سرگرم کنند. شاید این اثر به نقطه اوج تازهای در داستانپردازی مجموعه نرسد، اما دستکم برای مدتی مینیونها را از محدوده معمول ماجراجوییهایشان بیرون میآورد.
در نهایت، ارزش فیلم بیش از آنکه در هیولاهایش باشد، در همان ایده اولیه نهفته است: پیوند دادن موجوداتی که با کمدی بیواسطه شناخته میشوند با دورهای که سینما زبان تصویر را به مهمترین ابزار خود تبدیل کرده بود. هرجا فیلم به این پیوند وفادار میماند، جذابتر و خلاقانهتر میشود؛ و هرجا به شلوغی صرف پناه میبرد، بخشی از امتیاز خود را از دست میدهد. این تفاوت، هم نقطه قوت «مینیونها و هیولاها» است و هم محدودیتی که اجازه نمیدهد فیلم به اثری بینقص تبدیل شود.