در این گزارش ماهنامه صبا به تاریخچه و پشتپرده جشنواره فیلم کن و جایزه «نخل طلا» پرداختهایم.

از تولد تا تداوم یک جشنواره افسانهای
در تاریخ سینما، کمتر عنوان یا جایزهای را میتوان یافت که به اندازه «نخل طلا» توانسته باشد جایگاه یک فیلم را ارتقا دهد و مسیر حرفهای یک فیلمساز را متحول سازد. این تندیس طلایی نه صرفاً یک جایزه هنری، که نمادی از پرستیژ جهانی، قدرت نمادین و جریانسازی فرهنگی است؛ اما آنچه در پس این نشان نهفته، داستانی است پیچیده و تاریخی، آغشته به سیاست، جنگ، مقاومت و بازیابی معنای هنر در جهانی در حال تلاطم.
ایدهی جشنواره فیلم کن صرفاً از دل یک نیاز فرهنگی زاده نشد، بلکه واکنشی رادیکال بود به سوءاستفادههای ایدئولوژیک از هنر سینما در دهه ۱۹۳۰. در آن سالها، سینما به ابزاری در دست نظامهای توتالیتر تبدیل شده بود؛ تریبونی برای تبلیغ قدرت، تطهیر جنگ و تحقیر دگراندیشی. نقطه عطف این روند، رسوایی سال ۱۹۳۸ در جشنواره فیلم ونیز بود. در این رویداد که قدیمیترین جشنواره سینمایی جهان محسوب میشد، جوایز اصلی به آثاری از آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی تعلق گرفت. فیلم «زیگفرید» از لنی ریفنشتال و «اسکادران سفید» ساخته آگوستیو جنینا، بهعنوان بهترین آثار شناخته شدند؛ حال آنکه «تصویر بزرگ» ساخته ژان رنوار، که بهروشنی با جنگ و ناسیونالیسم افراطی مخالفت داشت، از دایره رقابت کنار گذاشته شد. این تصمیم، واکنش تند محافل روشنفکری و فرهنگی فرانسه را بهدنبال داشت و سیاستگذاران فرهنگی این کشور را به فکر تأسیس یک جشنواره آلترناتیو انداخت؛ جشنوارهای که مستقل از نفوذ دولتها، تجسم آزادی خلاقه و بستر گفتوگوی جهانی باشد. گزینه مناسب برای میزبانی این رویداد، شهر ساحلی کن در جنوب فرانسه بود؛ شهری با طبیعت دلربا، زیرساخت توریستی و فاصلهای نمادین از پایتختهای قدرتطلبی.
برنامهریزیها برای برگزاری نخستین دوره جشنواره کن در سپتامبر ۱۹۳۹ بهسرعت پیش رفت. حتی فرش قرمز نیز پهن شده بود که جهان بهیکباره به کام جنگ فرو رفت: با حمله آلمان نازی به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز شد و پروژه جشنواره نیز ناتمام ماند. تنها پس از پایان جنگ و در سال ۱۹۴۶ بود که جشنواره کن برای نخستین بار بهطور رسمی و در مقیاسی بینالمللی برگزار شد. در آن دوره آغازین، بیش از بیست کشور در آن شرکت کردند و این جشنواره توانست نهتنها فیلمهای مختلفی را به نمایش بگذارد، بلکه بهعنوان نماد صلح و همزیستی جهانی نیز مطرح شود.
در فضای بازسازی پس از جنگ، کن از همان ابتدا نقشی فراتر از رقابتهای سینمایی ایفا کرد. این جشنواره به ابزاری برای بازتعریف تصویر فرانسه بدل شد؛ فرانسهای که میخواست پس از اشغال و همکاری بخشی از حاکمیتش با نازیها، چهرهای تازه به جهانیان عرضه کند. کن بهعنوان زبان دیپلماسی فرهنگی این کشور، وظیفهای مهم بر عهده داشت: تثبیت جایگاه فرانسه بهعنوان حامی آزادی بیان، پیشگام هنر مدرن و مدافع سینمای مؤلف. بدین ترتیب، جشنوارهای که در ابتدا پاسخی به یک خطای تاریخی بود، بهتدریج بدل شد به ساختاری ماندگار، جشنوارهای که هم نمایشگاه جهانی سینما بود و هم صحنه بازنمایی فرهنگ، قدرت و سیاست.
نخل طلا؛ اسطورهای در دل رقابت
جشنواره فیلم کن در سالهای نخستین خود، با وجود تلاش برای تثبیت جایگاهش در عرصه جهانی، هنوز نشانی متمایز و ماندگار برای اهدای جایزه اصلی در اختیار نداشت. در فاصله سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۴، جایزه برتر جشنواره با عنوان «جایزه بزرگ جشنواره بینالمللی فیلم» شناخته میشد. گرچه این جایزه از اعتبار بالایی برخوردار بود و به فیلمهایی درخور توجه اهدا میشد، اما از حیث هویت بصری، بار نمادین، و قدرت برندینگ، هنوز نتوانسته بود در حافظه جمعی سینما جا باز کند. جشنواره کن که از همان آغاز بهدنبال تثبیت خود بهعنوان مرجع زیباشناختی و فرهنگی بود، نیاز داشت تا بهجای یک عنوان عمومی، نمادی اختصاصی و ریشهدار در فرهنگ بومی خود را جایگزین کند؛ نشانی که بهخوبی گویای منش، جایگاه و شخصیت جشنواره باشد.
در سال ۱۹۵۵، برگزارکنندگان کن تصمیم گرفتند این خلأ را با معرفی یک تندیس مشخص و منحصربهفرد پر کنند. در همین راستا، از لوسین لازون، جواهرساز فرانسوی دعوت شد تا طراحی جایزهای تازه را بر عهده بگیرد. نتیجه، تولد «نخل طلا» بود؛ نمادی الهامگرفته از نخلهای واقعی که در امتداد بلوار معروف «لا کروآزت» در شهر کن دیده میشوند. این درخت نخل که نماد اقلیم مدیترانهای، شکوه آفتابی جنوب فرانسه و تصویری از رهایی و رفاه بود، در قالب یک تندیس هنری، به نشان برتر سینمای مؤلف بدل شد.
نخل طلا بهسرعت از یک شیء تزئینی به اسطورهای فرهنگی تبدیل شد. معنایی که این تندیس با خود حمل میکرد، چیزی فراتر از برتری فنی یا روایی بود؛ نخل طلا به فیلمهایی تعلق میگرفت که حامل جسارت زیباییشناسی، نگاه مؤلفانه، و گاه نوعی موضعگیری فرهنگی یا سیاسی بودند. بسیاری از فیلمسازانی که تا پیش از دریافت این جایزه، در دایرهای محدود از سینماگران مستقل شناخته میشدند، پس از فتح نخل طلا به چهرههایی جهانی بدل شدند.
نمونههای متعددی این روند را تأیید میکنند. در سال ۱۹۸۹، «جشن عروسی مراد» ساخته امیر کوستوریتسا که روایتی شاعرانه از زندگی در یوگسلاوی پساجنگ بود، نخل طلا را از آن خود کرد و کارگردانش را از مرزهای محلی به شهرت بینالمللی رساند. پنج سال بعد، در ۱۹۹۴، نخل طلا به «داستان عامهپسند» تعلق گرفت؛ فیلمی با ساختاری روایی غیرخطی و نثری بصری که کوئنتین تارانتینو را از سینمای مستقل آمریکا به صدر جریان جهانی سوق داد. در سالهای اخیر نیز، فیلمهایی مانند «مثلث غم» ساخته روبن اوستلوند، که در سال ۲۰۲۲ نخل طلا را برد، نشان دادهاند که جایزه کن همچنان قابلیت آن را دارد که نهفقط مسیر هنری کارگردان را تغییر دهد، بلکه گاه بر بازار جهانی سینما نیز تأثیر بگذارد. فیلم او، با بهرهگیری از طنزی تند و ساختاری طبقاتی در روایت، علاوهبر موفقیتهای جشنوارهای، به فروش بینالمللی قابل توجهی دست یافت و در ادامه در فصل جوایز آمریکا هم حضوری درخشان داشت.
از فرازهای تاریخی تا رخدادهای جنجالی
تا سال ۲۰۲۵، جشنواره بینالمللی فیلم کن هفتاد و هشتمین دوره خود را پشت سر گذاشته است. اگر همهچیز مطابق تقویم پیش میرفت، امسال باید هشتاد و ششمین سالگرد این رویداد جهانی میبود، اما فراز و نشیبهای تاریخی، از جنگ گرفته تا بحرانهای سیاسی داخلی، باعث شدند که بعضی دورهها برگزار نشوند و شمار واقعی برگزاریها کمتر از عدد رسمی سالها باشد. نخستین توقف به سال ۱۹۳۹ بازمیگردد، زمانی که همهچیز برای برگزاری اولین دوره آماده شده بود، اما با آغاز جنگ جهانی دوم و حمله آلمان به لهستان، نهفقط فرانسه که کل اروپا بهسوی فاجعهای تمامعیار رفت و جشنواره کن برای سالها متوقف ماند. دومین توقف، در سال ۱۹۶۸، نه بهواسطه تهدیدی خارجی، بلکه برآمده از درون جامعه فرانسه بود؛ هنگامی که موج اعتراضات دانشجویی و کارگری به سراسر کشور کشیده شد و فضای جشنواره را نیز تحتتأثیر قرار داد. در میانه همان سال، فیلمسازانی چون ژانلوک گدار، فرانسوا تروفو، اریک رومر و لویی مال، در حرکتی کمسابقه، خود بر صحنه نمایش حاضر شدند و از اکران فیلمها جلوگیری کردند تا همبستگی خود را با جنبش اجتماعی ابراز کنند. نتیجه آن شد که جشنواره نیمهکاره ماند و همان تجربه، به تأسیس نهادی مستقل از فیلمسازان فرانسوی منجر شد که بعدتر «دوهفته کارگردانان» را بنیان گذاشت.
در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، جشنواره کن بهتدریج جایگاه خود را بهعنوان پایتخت سینمای هنری تثبیت کرد. فیلمسازانی چون فدریکو فلینی، اینگمار برگمان، روبر برسون و آکیرا کوروساوا با آثارشان صحنه را تسخیر کردند. کن در این دوره، بازتابدهنده ذائقه روشنفکری و نخبهگرایانهای بود که سینما را نه بهمثابه صنعت سرگرمی، بلکه بهعنوان ابزار تفکر، تأمل و زیباییشناسی میدید. فیلمهایی که در این سالها در کن درخشیدند، به معیارهایی برای سینمای مؤلف در سراسر جهان بدل شدند.
اما با گذر از دهه ۱۹۶۸، و بهویژه در دهههای پایانی قرن بیستم، چرخش تازهای در ژئوپولتیک فرهنگی جشنواره رقم خورد. در دهه ۱۹۹۰، کن وارد مرحلهای شد که میتوان آن را «جهانیشدن» نامید. دیگر اروپا تنها مرجع اعتباربخشی نبود. فیلمسازانی از آسیا، آمریکای لاتین و خاورمیانه وارد مدار اصلی رقابت شدند. عباس کیارستمی با فیلم «طعم گیلاس» نخل طلا گرفت؛ فیلمی با زبان بصری مینیمال و محتوایی فلسفی، که با حداقل امکانات ساخته شده بود اما توانست با منتقدان و داوران جهانی ارتباط برقرار کند. نامهایی چون وونگ کار-وای، آندری زویاگینتسف، پدرو آلمودوار و جعفر پناهی در همین سالها به عنوان چهرههایی مؤلف و متفاوت شناخته شدند. کن، از جشنوارهای اروپامحور، به فضای گفتوگوی جهانی میان زبانهای گوناگون سینما تبدیل شد.
با ورود به دهه ۲۰۱۰، جشنواره با چالشهای تازهتری مواجه شد؛ چالشهایی برخاسته از تغییرات اجتماعی، تحول در الگوی مصرف رسانهای، و شکلگیری جنبشهای هویتی. از یکسو، با اوجگیری درخواستهای گسترده برای برابری جنسیتی، کن تحت فشار قرار گرفت تا زنان بیشتری را در ترکیب داوران، مدیران و انتخابشدگان بگنجاند. انتخاب کیت بلانشت به ریاست هیئت داوران در سال ۲۰۱۸، گامی نمادین در این مسیر بود. از سوی دیگر، با ظهور پلتفرمهایی چون نتفلیکس و تغییر بنیادین در شیوه توزیع فیلم، جشنواره وارد نزاعی پیچیده با تعریف جدید سینما شد. بحث بر سر اینکه فیلمهای ساختهشده برای نمایش آنلاین باید در کن پذیرفته شوند یا خیر، به مناقشهای چندساله تبدیل شد که هنوز پایان نیافته است.
در همین بازه، حضور فیلمهایی با محورهای جنسیتی، مهاجرتی، اقلیتی و پسااستعماری در جشنواره افزایش چشمگیری یافت. کن در سالهای اخیر به میدان جنگ روایتها تبدیل شده است؛ جایی که نهتنها درباره فیلمها، بلکه درباره بازنمایی هویتها، نابرابریها و تاریخهای سرکوبشده گفتوگو میشود. در چنین شرایطی، جشنواره کن هر سال نه فقط وضعیت سینمای جهان را بازمیتاباند، بلکه خود به بخشی از کارزار فرهنگی-سیاسی جهانی بدل شده است؛ کارزاری که در آن معنا، فرم، بازار و ایدئولوژی در هم تنیدهاند.
از فرش قرمز تا اعلام برندگان
جشنواره کن نهفقط عرصهای برای رقابت میان فیلمها، بلکه صحنهای آیینی است که هر ساله با وفاداری کامل به سنتهای تثبیتشده، نمایشی منسجم از قدرت نرم، زیبایی، هنر و نظم فرهنگی فرانسه را بازتولید میکند. آنچه در ظاهر بهشکل زرقوبرق و تشریفات سینمایی دیده میشود، در واقع بخشی از معماری نمادین کن است؛ معماریای که نهفقط درباره نمایش، بلکه درباره تثبیت جایگاهها، مشروعیتبخشی به رویکردهای فرهنگی و هژمونی نرم در سطح جهانی سخن میگوید.
آیین افتتاحیه جشنواره، آغاز سادهای برای نمایش فیلمها نیست. این مراسم بهمثابه لحظهای نمادین عمل میکند؛ لحظهای که در آن، روح سالانه جشنواره معرفی میشود، پیام غیررسمی کن به جهان ارسال میگردد، و فرش قرمز بهعنوان رسانهای مستقل نقش خود را ایفا میکند. کاخ جشنواره، با آن معماری هندسی و فرش قرمزی که تا پلههای بالایی امتداد دارد، تبدیل میشود به مکانی برای بازنمایی قدرت ستارهها، برندهای جهانی مد، و رسانههایی که از سراسر جهان گرد آمدهاند. در روزهای نخست، تمرکز بسیاری از پوششهای خبری نه بر خود فیلمها، بلکه بر همین تصویرهاست؛ تصاویری از بازیگران در لباسهای رسمی، لبخندهای حسابشده، ایستادنهای هدفمند، و فریادهای سازمانیافته عکاسان. اما در دل این تصاویر، چیزی بیش از نمایش جریان دارد. این آیین در واقع صحنهی اجرای اولویتهای فرهنگی است؛ جایی که انتخاب ستارهها، ترتیب ورود، حتی نحوه راهرفتن روی فرش قرمز، همه بازتابی از ساختار قدرت نرم و اولویتهای جشنواره است.
با آغاز روزهای اصلی جشنواره، کن بهتدریج به پایتخت موقت سینمای جهان بدل میشود؛ شهری که در آن، سینما نهفقط دیده میشود بلکه زندگی میشود. نمایش فیلمها یا همان پروژکسیونها، با نظمی دقیق صورت میگیرد. هر فیلم در چند نوبت، برای مطبوعات، عموم مردم و خریداران بازار فیلم نمایش داده میشود. فاصله زمانی میان این نمایشها، فرصت گفتوگو، داوری و خلق روایت فراهم میکند. نشستهای خبری پس از نمایش، محل همنشینی فیلمسازان با خبرنگاران است و گاه به محملی برای جدالهای سیاسی یا آغاز جنجالهای رسانهای بدل میشود. همین نشستهاست که میتواند مسیر یک فیلم را از سکوت نسبی به مرکز توجه جهانی تغییر دهد.
بازار فیلم کن؛ بزرگترین مبادله تجاری در صنعت سینما
در دل این حرکت سینمایی، یکی از مهمترین بخشهای جشنواره، یعنی «بازار فیلم کن» نیز بهطور موازی فعال است. این بازار، بزرگترین محل مبادله تجاری در صنعت سینما در سطح جهانی بهشمار میرود. هزاران توزیعکننده، سرمایهگذار، پخشکننده، مدیر جشنواره و آژانس از سرتاسر جهان گرد هم میآیند تا درباره خرید، فروش و تولید فیلمهای آینده گفتوگو کنند. این بازار، نهفقط پشتوانه اقتصادی جشنواره است، بلکه خود بازتابی از شبکهی قدرت جهانی در سینماست. بسیاری از فیلمهایی که در سالهای بعد در سالنهای سینما اکران میشوند یا به پلتفرمهای دیجیتال میرسند، در همین بازار دیده و خریداری میشوند.
با نزدیکشدن به روزهای پایانی، فضای جشنواره بهتدریج به سمت اختتامیه و اعلام جوایز حرکت میکند؛ لحظهای که کن نهتنها فیلمی را برمیگزیند، بلکه معنایی را تأیید میکند. آیین اختتامیه با دقتی وسواسگونه برنامهریزی میشود. از چینش صندلیها و لباس داوران گرفته تا توالی اعلام جوایز، همهچیز با هدف افزایش وزن نمادین مراسم تنظیم میشود. داوران، پیش از اعلام نتایج، اغلب بیانیهای میخوانند یا اظهارنظری میکنند که گاه رنگ و بویی سیاسی یا اجتماعی دارد و رسانهها را به واکنش وا میدارد. اعلام نام برنده نخل طلا، لحظهای اوج است؛ و فیلم برنده بهعنوان آخرین اثر، بلافاصله پس از مراسم، برای تمامی مهمانان حاضر نمایش داده میشود. این نمایش پایانی، که گاه با اشک، ایستادن حضار، یا سکوتی عمیق همراه است، حکم تاجگذاری دارد. کن، از طریق این آیین، نهفقط یک فیلم را انتخاب میکند، بلکه یک سلیقه، یک گرایش و گاه یک موضعگیری فرهنگی یا سیاسی را تثبیت میکند.
در اینجا، جشنواره کن از سطح یک رقابت سینمایی فراتر میرود. آنچه در قالب تشریفات دیده میشود، چیزی جز بازنمایی آیینی قدرت نیست؛ قدرتی که در آن سیاست فرهنگی، اقتصاد جهانی، زیباییشناسی و رسانه، در قالبی نمایشی و دقیق، با یکدیگر تلفیق میشوند. جشنواره کن، با هر افتتاحیه و اختتامیه، روایت خود از جهان را بازنویسی میکند؛ روایتی که هرسال بازیگران جدیدی دارد اما قواعد صحنهاش، همچنان ثابت و نافذ باقی ماندهاند.
نخل طلا، و معانی چندلایه
جشنواره کن، بهرغم ظاهرش بهعنوان رویدادی سینمایی، در بطن خود چیزی فراتر از یک جشن فرهنگی است. این جشنواره، شبکهای پیچیده و بهغایت هدفمند از قدرتهای نمادین، سیاستهای فرهنگی، ساختارهای اقتصادی و نظامهای بازنمایی است؛ الگویی آیینی برای مهندسی شهرت، تثبیت ارزشهای زیباییشناختی و جهتدهی به جریانهای نقد و تولید در سطح جهانی. آنچه کن را از دیگر جشنوارههای بزرگ سینما متمایز میکند، نه صرفاً قدمت یا عظمت ظاهریاش، بلکه همین توانایی بیبدیل آن در همنشینی همزمان هنر و قدرت، ایده و سرمایه، فرم و ایدئولوژی است.
در این چارچوب، نخل طلا بیش از آنکه نشانی برای بهترین فیلم سال باشد، حامل معناهایی چندلایه است. این جایزه به اثری تعلق میگیرد که در بافت زمانی و گفتمانی خاص خود، بازتابدهنده یک نگاه مؤلفانه، رویکردی نوگرا به فرم، یا موضعگیری اجتماعی و سیاسی معنادار باشد. داوری در کن، بیش از آنکه فرآیندی صرفاً زیباییشناختی باشد، نوعی تصمیمگیری فرهنگی است؛ تصمیمی درباره اینکه چه صدایی باید شنیده شود، چه تصویری باید بر صحنه جهانی تابیده شود، و چه سلیقهای باید در حافظه سینما ماندگار گردد.
از لحظهای که فرش قرمز پهن میشود تا لحظهای که کارگردانی تندیس نخل طلا را بالا میبرد، ما شاهد اجرای نوعی آیین مدرن هستیم؛ آیینی که در آن، سینما نهفقط بهعنوان یک هنر، بلکه بهمثابه کنش نمادینِ معطوف به قدرت عمل میکند. در این آیین، همه چیز طراحیشده است: از نورها و لنزها گرفته تا واژگان داوران، از ترتیب نمایشها تا چیدمان رسانهها. هیچچیز در کن تصادفی نیست، زیرا کن نهفقط صحنه نمایش فیلمها، بلکه صحنه بازنمایی جهان است؛ جهانی که در آن تصویر، روایت و داوری، ابزارهایی برای تفسیر و بازسازی واقعیتاند.
در نهایت، جشنواره کن را باید آینهای دانست برای بازنگری در مفهوم سینما. این جشنواره به ما یادآوری میکند که سینما صرفاً یک هنر نیست، بلکه قدرتی است چندوجهی؛ قدرتی برای روایت کردن، برای بازنمایی کردن، برای برجسته ساختن، و حتی برای به چالش کشیدن مناسبات مسلط. نخل طلا، در این میان، بیش از آنکه یک جایزه باشد، یک موضع است؛ موضعی در برابر زمانه، در دل تاریخ، و در مسیر آینده.