در این گزارش به نقد فیلم سینمایی «ناتور دشت» پرداختهایم.

حالا یک سال از آن اتفاق میگذرد؛ حادثهای که همدلی ایرانیها را به همراه داشت و اتفاقا همین همدلی و اتحاد گره کور معما را باز کرد. اردیبهشت ماه سال گذشته بود که خبری از گم شدن دختربچهای به نام یسنا در فضای مجازی منتشر شد؛ کودک چهار سالهای که به همراه مادرش به مزرعه نخودفرنگی در روستای یلی بدراق کلاله رفته بود که ناگهان مفقود شد. خانواده موضوع را به بخشداری مرکزی کلاله گزارش دادند و بلافاصله جستوجوها برای یافتن این کودک چهار ساله آغاز شد. یسنا در نهایت پس از چند روز جستوجو و شکلگیری موجی از همراهی مردمی در آن منطقه، توسط یک کایتسوار از نیروهای داوطلب هلالاحمر، زنده در علفزار پیدا شد. آنچه اما در این ماجرا بیشتر خودنمایی کرد دست به دست شدن خبرش در فضای مجازی بود که باعث شد به یک اتفاق ملی تبدیل و در نهایت منجر به یافتن دختری از دختران ایران شود.
چندماه بعد محمدرضا خردمندان با الهام از همین حادثه فیلم سینمایی «ناتور دشت» را ساخت که در جشنواره چهل و سوم فیلم فجر به نمایش درآمد و با استقبال منتقدان هم همراه شد. کارگردانی که پیش از این «بیست و یک روز» را ساخته و این دومین ساخته او در عرصه کارگردانی سینمای بلند بود که به نظر میرسد توجه به دغدغههای انسانی از ویژگیهای سینمای مطلوب این کارگردان است.
در «ناتور دشت» قصه را شخصیت اصلی یعنی احمد پیران با بازی هادی حجازیفر پیش میبرد؛ شخصیتی که نگهبان و محیطبان منطقه است. او همزمان اما به خصلتهای انسانی هم توجه دارد و فیلم از این منظر ابعادی روانشناسانه هم دارد. فیلم قهرمانش را با ترکیبی از اشتباهات و حسنها به تصور کشیده است؛ در این فیلم کاراکترها هم حق دارند، هم ندارند، هم راه را درست رفتهاند، هم اشتباه.

هادی حجازیفر از زاویهای دیگر ایفاگر نقش یک پدر است که عازم تماشای مسابقه کشتی فرزندش بوده اما در میانه راه خبر گم شدن دخترکی را در منطقه تحت حفاظت خود میشنود، او همزمان آیهان (با بازی میرسعید مولیان) را هم سرپرستی کرده و او را از منجلاب اعتیاد نجات داده است اما آیهان گویی همان آیینه خطاهای اوست که در عین حال شخصیتی ملموس و باورپذیر هم در روایت دارد. همین چالشها رابطهای پیچیده از آنها میسازد تا در تقابل با یکدیگر قصه فیلم شکل بگیرد.
آنچه اما به نظر میرسد روایت قصه را دچار مشکل کرده، این است که فیلم قصههای فرعی اندکی دارد و تمرکز بر رابطه احمد پیران و آیهان و فرایند یافتن دختربچه ریتم فیلم را از منظری کند کرده است. البته همین موقعیتهاست که فرصت مواجهه عمیقتر با کاراکترها را فراهم آورده است. سکانس پایانی «ناتور دشت» هم به پشتوانه همین آشنایی عمیق، به نقطه عطف این فیلم تبدیل میشود؛ جایی که کشمکش میان احمد پیران و آیهان در چاهی عمیق به اوج میرسد و گویی با این اتفاق احمد پیران در مواجهه با خطای گذشته، به زانو درمیاید. اجرای این سکانس نفسگیر مخاطب را در بهت فرو میبرد و باعث همراهی مخاطب میشود و خردمندان همین نقطه طلایی را برای پایان روایت خود انتخاب کرده است. «ناتور دشت» از آن دست فیلمهایی است که پس از تیتراژ پایانی هم یقه مخاطب خود را رها نمیکند و این مهمترین دستاوردی است که میتواند یک فیلم را تبدیل به اثری ماندگار کند.