• کد خبر: 15137
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲۹ مهر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۴:۰۴

«سینما متروپل»؛ مرثیه‌ای برای سینما در دل جنگ

باشه‌آهنگر در «سینما متروپل» تاریخ مشترک سینما و جنگ را بازمی‌نماید؛ روایتی که در آن رضا می‌سوزد تا متروپل بماند و خودِ سینما به نماد پایداری فرهنگ بدل می‌شود.


سینما به‌مثابه مهم‌ترین فرم فرهنگی مدرنیته همواره این پرسش را پیش روی سینماگران قرار داده است که سینما چیست و چگونه می‌تواند از دریچه خود، خودش را بازنمایی کند؟ همان‌طور که گدار معتقد بود «تنها سینماست که می‌تواند تاریخ خودش را بیان کند»، بسیاری از فیلم‌ها در تاریخ سینما کوشیده‌اند کارکرد ایجابی و سلبی آن را در هر دوره بازتاب دهند. فیلمنامه‌ «سینما متروپل» یکی از مهم‌ترین تلاش‌های سینمای ایران با رویکرد متاسینماست.

فیلمنامه با روایت رضا آغاز می‌شود؛ او خاطرات نوجوانی خود از حضور در سینما متروپل و پیوندش با سیاوش و فرانک را بازگو می‌کند. در بحبوحه جنگ، رضا تصمیم می‌گیرد با احیای سینما، رؤیای گذشته را زنده کند. اگر رضا را قهرمان بدانیم، هدفش – بازسازی سینما – در واقعیت جنگ قابل اتکا نیست، زیرا ریشه در خیال دارد نه ضرورت موقعیت. در محاصره، نیاز او باید حفظ جان باشد نه بازسازی عشق یا سینما. ازاین‌رو، انگیزه رضا نمادین و فرهنگی است و مخاطب تنها ذهنی با او همراه می‌شود. واقعیت جنگ رؤیای او را در هم می‌شکند؛ سینما از مکانی برای خاطره به پناهگاهی برای مردم و ابزاری برای مقاومت بدل می‌شود. رضا بیش از قهرمان، نوستالژی‌بازی است که در مواجهه با امر واقع نابود می‌شود. مرگش آغاز قهرمانی سینماست؛ متروپل که در سه مقطع پیش از جنگ، در جنگ و پس از آن حیات می‌یابد.

فیلمنامه سینما را از مکانی شهری به شخصیتی زنده بدل می‌کند؛ محلی برای لذت و خاطره که با مناقشات سرخو و فخیم تعطیل می‌شود و در جنگ به مخروبه‌ای بدل می‌گردد. رضا با انگیزه احیا، نادر آپاراتچی را بازمی‌گرداند، اما فیلم‌ها زیر تیغ سانسور می‌روند، زیرا سینما نباید به آلبوم خاطرات بدل شود بلکه باید بازتاب فرهنگ روز باشد. اوج شخصیت‌بخشی زمانی است که سینما به پناهگاه مجروحان تبدیل می‌شود و پرده‌اش کارکرد درمانی می‌یابد. نمایش مستندهای جنگی و کمدی چاپلین برای مجروحان، تسکینی نمادین است. با مرگ رضا، سیاوش قصه را کامل می‌کند و با استفاده از سینما به‌عنوان طعمه، دشمن را فریب می‌دهد، اما خود نیز همراه سینما می‌سوزد. ویرانی سینما نمادی از تداوم حیات آبادان است. در پایان، متروپل دوباره ساخته می‌شود اما این‌بار بر اثر سهل‌انگاری فرو می‌ریزد و جان ۲۶ نفر را می‌گیرد.

در این فیلمنامه، هم عناصر آپاراتوسی و هم مکان سینما به پرسش کشیده می‌شود. در سطح بیرونی، دشمن در پی نابودی سینماست؛ در لایه‌ میانی، نابودی فرهنگ جمعی و درونی‌تر، کشمکش فرد با خود. سینما برای تولد دوباره باید قربانی شود؛ سینمایی که می‌میرد تا بازتابی از فرهنگ باشد، نه ابزار صنعت و رؤیافروشی. سالن سینما موتیف مرکزی است؛ پناهگاهی برای رنج و لبخند که فرهنگ ایرانی و جهانی را در خود جمع می‌کند.

فیلمنامه مملو از نمادها و ارجاعات بینامتنی است و در قالب متاسینما، خود سینما را موضوع اصلی قرار می‌دهد تا فرایند سینمایی شدن و ابزارهایش را به پرسش بکشد. در این نوع سینما، مرز واقعیت اجتماعی و بازنمایی داستانی مبهم است. متاسینمای ایرانی نیز همواره کوشیده نشان دهد امر اجتماعی و سینمایی دو روی یک سکه‌اند. در این میان، «سینما متروپل» همچون «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما»، «کلوزآپ» و «سلام سینما» به توهم و واقعیت سینما می‌پردازد، با این تفاوت که باشه‌آهنگر تاریخ مشترک سینما و جنگ را بازمی‌نماید و با نمایش تضاد میان خیال و واقعیت، نشان می‌دهد سینما از کارکرد سرگرمی به مرتبه‌ای فرهنگی می‌رسد.

در این فیلمنامه، دو کارکرد سینما از خلال رضا و سیاوش بازنمایی می‌شود و فرانک در رأس مثلث عشقی قرار دارد. فرانک سانسورچی نیست، بلکه هنرمندی منعطف است. رضا، سینه‌فیلی نوستالژیک و عاشق فرانک است، اما فرانک دل در گرو سیاوش دارد. در هر دو رویکرد – عاشقانه یا جنگی – سرنوشت قهرمانان با تراژدی گره می‌خورد؛ سینما عاشقان خود را می‌سوزاند اما مسیرش را ادامه می‌دهد.

مشکل اصلی فیلمنامه، انباشت خرده‌روایت‌ها و اختلاط سبکی است. روایت‌ها به‌جای تکمیل، مانع یکدیگرند و ژانرها از عاشقانه تا فانتزی، اجتماعی و جنگی درهم آمیخته‌اند. صحنه‌هایی چون اعدام سرخو یا ماجرای آپارات‌ها بیش از آن‌که پیش‌برنده باشند، روایت را متوقف می‌کنند. پایان‌بندی نیز با وجود نمادگرایی، در سطح استعاره باقی می‌ماند. بدین‌ترتیب، فیلمنامه به‌جای روایت منسجم، به بازاری از ایده‌ها و بیانیه‌ها بدل شده که هرکدام به‌تنهایی ظرفیت بالایی دارند اما در کنار هم آشفته‌اند. با وجود ایده‌ای ارزشمند و نگاه استراتژیک به سینما در روزگار جنگ، اثر بیش از آن‌که داستانی منسجم باشد، به بیانیه‌ای فرهنگی می‌ماند؛ نگاهی از دریچه آپارات به خود سینما که یادآور پایداری آن در برابر سیاست، جنگ و بی‌مسئولیتی است. در نهایت، قهرمان اصلی، خودِ سینماست که بارها فرو می‌ریزد و دوباره برمی‌خیزد.

 

سمیه خاتونی

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی