• کد خبر: 15169
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۳ آبان ۱۴۰۴ ساعت: ۱۰:۵۴

وقتی نبرد، «اتاقک گلی» را می‌بلعد

فیلمنامه‌ای که می‌توانست از پیوند عشق و تعهد ملی، درامی پرکشش بسازد، در نیمه دوم مسیرش را به اکشن می‌سپارد و قهرمانش را از یاد می‌برد.


انگیزه شخصی محرک اصلی شخصیت برای کنش‌گری در جهت اهدافی است که نیازهای او تعیین می‌کنند. در داستان‌هایی که درون‌مایه‌شان ارزش‌های جمعی مانند وطن‌پرستی است، هرچه اهداف فردی شخصیت و اهداف جمعی بیشتر هم‌گرا شوند، اثر موفق‌ترخواهد بود. اما اگر میان این دو – انگیزه‌های شخصی و جمعی – خلأیی وجود داشته باشد، آن خلأ ناگزیر با کلیشه‌پردازی و شعار پر می‌شود. داشتن و نداشتن ساخته هاوارد هاکس نمونه مناسبی برای توضیح این نکته است. شخصیت اصلی داشتن و نداشتن در پی انگیزه‌های شخصی – عشق، منافع مالی و… – با فاشیست‌ها درگیر می‌شود، بی‌آن‌‌که موضعی ایدئولوژیک علیه آن‌ها داشته باشد. اما در پایان با انطباق منافع شخصی و جمعی، شخصیت اصلی داستان به رهبر گروهی از مبارزان علیه فاشیست‌ها بدل می‌شود. هدف این یادداشت بررسی میزان توفیق فیلمنامه اتاقک گلی در هم‌گرایی اهداف شخصی شخصیت و اهداف جمعی و ملی است.

موقعیت ابتدایی داستان به مجلس خواستگاری شاهو از غزال مربوط می‌شود که با مخالفت پدر غزال و ناکامی شاهو به پایان می‌رسد. شاهو مردی سی ‌ساله است که به سربازی نرفته و اهالی روستا معتقدند دلیل این امر ترس او از جنگ است. پس از این مقدمه، شاهو خارج از روستا با رزمندگانی روبه‌رو می‌شود که برای مقابله با دشمن عازم شهرهای مرزی‌ شده‌اند. آن‌چه بیش از همه در مواجهه شاهو با رزمندگان برای او جالب است، نسبت آن‌ها با خودش و تجربه‌های شخصی اوست. شاهو که حاضر است برای ازدواج با غزال دست به هر کاری بزند، متوجه می‌شود یکی از رزمندگان تنها دو روز پس از ازدواجش به عملیات آمده و همین مسئله موجب تعجبش می‌شود. او همچنین رفتار رزمندگان را با آن‌چه در فیلم‌های دفاع مقدس دیده مقایسه می‌کند. شاهو به ‌دلیل آشنایی‌اش با جغرافیا وارد اتاق جنگ می‌شود و در آن‌جا به رزمندگان کمک می‌کند. نخستین کنش او برای شکستن محاصره و ورود پنهانی به روستا، همراه با تقلیدی است از فیلم‌هایی که دیده؛ جایی که برای استتار صورتش را گلی می‌کند. او وقتی در روستا از یکی از اعضای گروهک منافقین نام مریم و مسعود را می‌شنود، توجهش جلب می‌شود و این نام‌ها را تکرار می‌کند. چرا که مهم‌ترین مسئله برای او عشق به غزال است. از همین رو گویی مسعود و مریم را مانند خودش و غزال عاشق و معشوق می‌پندارد و نامشان را بازگو می‌کند. همه این ظرافت‌های فیلمنامه‌ای نشان می‌دهد روایت مأموریتش را می‌شناسد و می‌داند باید انگیزه‌ها و اهداف شخصی شاهو – یعنی حفظ معشوقه و روستایش – به ‌تدریج با اهداف جمعی و ملی منطبق شوند. تا نیمه فیلمنامه این روند به ‌خوبی پیش می‌رود اما از لحظه آغاز درگیری و جنگ، شاهو و رابطه‌اش با غزال فراموش می‌شود. صحنه‌های اکشن جای صحنه‌های مربوط به شخصیت و رشد او را می‌گیرند و ناگهان شاهو به مبارزی جسور تبدیل می‌شود. این‌که فیلمنامه شخصیت اصلی را گم می‌کند، بیش از همه در صحنه‌ای مشهود است که رزمندگان و چند مرد روستا دور زن‌ها و بچه‌ها حلقه می‌زنند تا آن‌ها را به مکانی امن منتقل کنند. در این درگیری، شمار زیادی از رزمندگان شهید می‌شوند و خود را سپر زن‌ها و بچه‌ها می‌کنند. شاهو نیز در‌حالی‌که مادر پیرش را کول کرده، تحت حفاظت همین حلقه مدافعان است، اما این صحنه از زاویه دید او روایت نمی‌شود و گویی نقشی در رشد شخصیتی‌اش ندارد.

در نیمه دوم و در غیاب سیر شخصیتی دقیق، برخی صحنه‌های خوب فیلمنامه نیز کم‌اثر شده‌اند. مانند جایی‌که پس از شهادت رزمنده تازه‌داماد، شاهو بالای سر او می‌رود و حلقه ازدواجش -که گم شده بود- را دوباره در دست شهید می‌کند. پس از این است که شاهو برای نخستین بار یکی از نیروهای دشمن را می‌کشد. سیر شخصیتی‌ای که می‌توانست به این صحنه‌ها جان بیشتری ببخشد، در گرو ادامه یافتن کشمکش میان شاهو، غزال و مراد – پدر غزال – در دل جنگ بود، اما این کشمکش از میانه فیلمنامه به سود اکشن رها می‌شود. این کشمکش می‌توانست دو امکان پیش پای نویسنده بگذارد: نخست این‌ که شاهو به نفع منافع جمعی از منافع شخصی‌اش بگذرد اما درنهایت به هر دو دست یابد؛ یا این ‌که به شهادت برسد و از هدفی کوچک به هدفی والاتر پل بزند. در اتاقک گلی هیچ‌یک از این دو حالت رخ نمی‌دهد، زیرا فیلمنامه قادر نیست مسیر تحولی منطقی برای شاهو در نسبت با رزمندگان طراحی کند. اگر قرار بود شاهو مسیر خودش را برود و رزمندگان راه خودشان را ـ یعنی شاهو برای معشوقه و روستایش بجنگد و رزمندگان برای کشورشان ـ یکی از آن‌ها زائد می‌شد. درواقع فیلمنامه اتاقک گلی زمانی می‌توانست کاملاً موفق باشد که این دو خط را به هم برساند.

امکان دیگر تحول شخصیت شاهو این بود که او می‌توانست با گذر از آزمون شجاعت، رضایت مراد را برای ازدواج با دخترش جلب کند. اما از آن‌جا که در نیمه دوم سیر تحول شخصیت رها می‌شود، شاهو بدون تأیید مراد و بدون کنشی خاص‌تر از دیگران، پس از شهادت مراد به غزال می‌رسد.

در جمع‌بندی باید گفت فیلمنامه اتاقک گلی در نیمه نخست خود مسیر درستی را برای پیوند زدن انگیزه‌های شخصی شاهو با اهداف جمعی و ملی ترسیم می‌کند و بستر مناسبی برای شکل‌گیری سیر تحولی شخصیت فراهم می‌سازد اما از نیمه دوم این روند با غلبه صحنه‌های اکشن رها می‌شود و شخصیت اصلی به حاشیه می‌رود. در نتیجه، نه کشمکش عاشقانه شاهو و غزال به نقطه اوج منطقی می‌رسد و نه رابطه او با مراد کارکرد کامل پیدا می‌کند.

 

منبع:فیلم نگار

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی