• کد خبر: 15202
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۶ آبان ۱۴۰۴ ساعت: ۱۱:۴۲

«آدم‌فروش»؛ تصویر در بند نریشن

فیلمنامه‌ «آدم‌فروش» با نریشن پررنگ راوی‌اش به سراغ خاطرات می‌رود. این نریشن گاه روایت را پیش می‌برد و گاه چنان در مرکز می‌ایستد که تصویر را به حاشیه می‌برد.


 

در فیلمنامه‌های حافظه‌محور، نریشن همواره در خدمت بازسازی تجربه‌ زیسته است، نه جایگزین آن. نمونه‌ درخشانش آمارکورد فلینی یا دره من چه سرسبز بود جان فورد است. جایی که خاطره‌های کودکی فیلم‌ساز از خلال تصویر و جزئیات حسی زنده می‌شوند نه در توضیحات نریشن. گفتار راوی در این آثار هیچ‌گاه جای تصویر را نمی‌گیرد. بلکه با پرهیز از توضیح مستقیم، به تماشاگر امکان داده می‌شود که گذشته را از دل صحنه‌ها حس کند، نه این‌که آن را از خلال توضیحات راوی بشنود. فیلمنامه آدم‌فروش با واگذاری بار روایت به گفتار، امکان تجربه‌ و دیدن خاطرات را از بین می‌برد. نریشن در فیلمنامه آدم‌فروش صدایی غالبا اضافه است که خاطره و حس آن را در بند کرده است.

فیلمنامه از همان سکانس آغازین با نریشن عطای سال‌خورده آغاز می‌شود: «خاطره آب‌بازی در حوض خانه‌مان… سال کودتا بود.» این جمله‌ ساده، جهان روایی اثر را بنا می‌کند: روایتی که می‌خواهد میان گذشته و اکنون پیوندی درونی برقرار کند. اما همین تصمیم، سرآغاز بحرانی ساختاری در روایت شده است؛ چرا که نریشن به‌جای آن‌که در خدمت بازسازی حافظه باشد، بدل به حجابی میان تماشاگر و خاطره می‌شود. عطا نه به‌ مثابه راویِ ناظر، بلکه به‌ مثابه تفسیرگر در مرکز روایت می‌ایستد و به‌تدریج کنش را از فیلمنامه می‌گیرد. در نتیجه، هر چه روایت پیش می‌رود، تصویر کمتر حس می‌سازد. خاطره آب‌بازی در حوض که خود طراوت و جذابیت دارد، بلافاصله با نریشن توضیح داده می‌شود. همین اتفاق بارها تکرار می‌شود. مثلا در صحنه‌ سلمانی، نریتور می‌گوید: «اولین بار در آن‌جا دریا را در نقاشی دیدم و دیگر هیچ‌وقت دریایی واقعی‌تر از آن ندیدم.» این جمله می‌توانست لحظه‌ای شاعرانه و کشف‌گونه باشد اما تماشاگر هنوز فرصت نگاه به قاب نقاشی را نیافته که نریشن معنای آن را تعیین می‌کند.

نریشن‌های فیلمنامه در طول روایت، به جای آن‌که در خدمت پیشبرد درام باشند، کارکردی نوستالژیک و توضیحی پیدا می‌کنند. مثلاً جمله‌: «من بزرگ شدم اما یادم نرفت. هم خودمو گول زدم و هم بقیه رو بازی دادم» نه از دل کنش بیرون آمده و نه شاهدی برای آن می‌توان در شخصیت کودکی عطا – پیش یا پس از این نریشن – یافت. درواقع عطا راوی‌ای است که بیش از حد می‌داند. او حتی پیش از وقوع هر صحنه، معنای نهایی آن را بیان می‌کند. در صحنه‌ بازار و شرط‌بندی، نریشن باز هم جایگزین کنش می‌شود: «داوود انگار جادو بلد بود و نمی‌باخت، منم می‌خواستم مثل اون باشم». اما به‌ جای آن‌‌که عطا در حال تقلید یا حسادت تصویر شود، فقط صدای راوی است که درباره او توضیح می‌دهد. درواقع عطا در آن لحظه می‌تواند به هر چیز دیگری درباره داوود فکر کند و این نریشن قابل جایگزینی با هر نریشن دیگری است. درواقع آدم‌فروش به جای تصویرسازیِ «شدن»، مدام نتیجه‌ آن را اعلام می‌کند.

در بخش میانی فیلم – جایی که عطا و مادرش به ملاقات پدر رفته‌اند – باز همان مشکل تکرار می‌شود. نریشن می‌گوید: «اون تصویر زیباترین تصویریه که از مادرم تو ذهن دارم… برقی تو چشماش دیدم که دیگه مثلشو ندیدم». موقعیت خود به اندازه‌ کافی می‌تواند تأثیرگذار باشد، اما نریشن پیش از آن‌ که تماشاگر فرصت حس کردن پیدا کند، کنش و تصویر را منجمد می‌کند. حتی در جایی که فیلمنامه به سمت استعاره‌ تصویری می‌رود – مثلا صحنه‌ دوربین کاغذی که عطا با آن از همه عکس می‌گیرد – نریشن دوباره دخالت می‌کند: «کاش اون عکسا واقعی بودن و می‌تونستم برم سراغشون وقتی دلتنگ می‌شم.» این جمله دقیقاً همان معنایی است که تصویر به‌ خوبی می‌تواند منتقل کند و تا حدی نیز در اثر محقق شده. اما دخالت نریشن باز هم همه چیز را به سطح می‌آورد. درواقع تماشاگر درمی‌یابد که این صحنه، استعاره‌ای از کلیت اثر است و نویسنده در سراسر آن سعی کرده خاطرات ازدست‌رفته را بازیابی کند، اما گویا راوی به تماشاگر اعتماد ندارد و نمی‌تواند از وسوسه تفسیر و توضیح بگذرد. فیلمنامه در پرده پایانی نیز همین مسیر را ادامه می‌دهد. جمله‌ کلیدی «تا صبح نخوابیدم، نمی‌دونستم داوود می‌دونست بلاهایی که سرش آوردن به خاطر حرفای من بود یا نه» نشان‌دهنده‌ اوج کشمکش درونی عطا است، اما باز هم در سطح گفتار باقی می‌ماند چرا که نه بی‌خوابی عطا دیده می‌شود و نه اضطرابش.

نریشن‌های انتهایی نیز از همین منطق تبعیت می‌کنند. جمله‌ «دوستای بابام اعدام شدن ولی خودش نه و همین شایعه‌ آدم‌فروشی رو جدی‌تر کرد» تنها به عنوان اطلاعات پس‌زمینه عمل می‌کند. نه تأثیر این شایعه در کنش عطا دیده می‌شود و نه به کل زندانی بودن پدر تأثیری در کلیت درام دارد. مورد دیگر در بین نریشن‌های انتهایی هم این جمله است که به عاقبت داوود اشاره می‌کند: «داوود عضو ساواک شد و بعد انقلاب اعدامش کردن. مصی هرگز منو نبخشید.» اما این توضیحات به‌ جای آن ‌که پیامد دراماتیک کنش‌ها باشد، صرفا گزارشی تاریخی است.

نریشن در آدم‌فروش به‌ عنوان ابزاری برای جبران ضعف درام به‌ کار رفته است. نتیجه هم روایتی شده که مدام حرف می‌زند و نشان نمی‌دهد و حتی جاهایی را که نشان می‌دهد، با نریشن بی‌حس می‌کند. به همین دلیل، حتی لحظات بالقوه تأثیرگذار – مانند پیدا شدن دزد واقعی یا رضایت عمه مرضیه – فاقد تنش‌ هستند، چرا که از پیش توسط نریشن خنثی شده‌اند. نریشن در فیلمنامه آدم‌فروش به مانعی در برابر تجربه‌ درام تبدیل شده است. فیلمنامه‌نویس هر جا از تمهید کنش تصویری عاجز مانده، از گفتار استفاده کرده است. در چنین ساختاری، تماشاگر با صدای راوی مواجه است، نه با جهان روایت.

 

منبع: فیلم نگار

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی