• کد خبر: 15365
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۲۱ آبان ۱۴۰۴ ساعت: ۱۵:۲۷

سه نسل اثرگذار در سینمای کودک ایران

به گزارش ماهنامه صبا: سه نسل از هنرمندان، از کانون پرورش فکری تا استودیوهای انیمیشن امروز، زبان کودک را کشف، به خاطره جمعی تبدیل و به صنعت سینما پیوند زده‌اند.


اگر تاریخ سینمای کودک ایران را مثل یک زنجیر ببینیم، حلقه‌های اصلی‌اش را چند نسل از هنرمندان ساخته‌اند: نسلی که «زبان کودک» را کشف کرد، نسلی که آن زبان را به خاطره جمعی تبدیل کرد، و نسل تازه‌ای که از آن خاطره صنعت می‌سازد. اهمیت این چهره‌ها فقط در نام‌هایشان نیست؛ در «روش»‌هایی است که برای روایت، تولید و ارتباط با کودک ابداع کرده‌اند—روش‌هایی که امروز می‌تواند نقشه راه باشد.
نسل بنیان‌گذار با کانون پرورش فکری آغاز می‌شود؛ جایی که فیلم‌سازان و انیماتورهایی چون نورالدین زرین‌کلک و فرشید مثقالی استانداردهای زیبایی‌شناسی کودک را بالا بردند و نشان دادند تصویر و ریتم و موسیقی، پیش از «پیام»، باید کودک را جذب کند. هم‌زمان، فیلم‌سازانی مثل عباس کیارستمی و ابراهیم فروزش در همکاری با کانون، زاویه دید کودک را جدی گرفتند: جهان از قدّ کودک تعریف می‌شود، قصه با کنجکاوی او پیش می‌رود و اخلاق از دل تجربه درمی‌آید نه خطابه. دستاورد این نسل، تثبیت یک «سواد بصری» برای مخاطب خردسال بود؛ سوادی که هنوز هم معیار تشخیص کار خوب از بد است.

نسل بعد، زبان کودک را به «خاطره جمعی» بدل کرد. مرضیه برومند با مدرسه موش‌ها و «قصه‌های تا به‌تا» ثابت کرد شخصیت‌پردازی عروسکی اگر درست طراحی شود، فراتر از تلویزیون می‌رود و به سرمایه فرهنگی کشور تبدیل می‌شود. کیومرث پوراحمد با «قصه‌های مجید» ادبیات کودک را به درام تصویری قابل لمس برای خانواده‌ها ترجمه کرد و بیژن بیرنگ و مسعود رسام با ترکیب طنز و تربیت، همان تجربه را در قالب سریالِ محبوب چندنسلی تثبیت کردند. نقطه اوج این رویکرد، کار مشترک ایرج طهماسب و حمید جبلی با «کلاه‌قرمزی» بود: یک نمونه کلاسیک از «IP بومی» که مرز رسانه را شکست، به سینما آمد، اقتصاد جانبی ساخت و مهم‌تر از همه—اعتماد والدین را به محتوای داخلی برگرداند. دستاورد این نسل، فراتر از محصول است؛ «مدل» ساختن است: اتاق نویسندگان، طراحی کاراکتر، و نگه‌داری از لحن یک جهان قصه‌گویی در گذر زمان.

نسل سوم، موتور جهش فنی و صنعتی شد: موج انیمیشن سه‌بعدی و استودیوهای خصوصی که نشان دادند اگر روی کیفیت تکنیکی، طراحی شخصیت و بازاریابی خانوادگی سرمایه‌گذاری شود، کودک ایرانی فقط مصرف‌کننده پیکسار و دیزنی نیست. هادی محمدیان (با «شاهزاده روم»، «فیلشاه» و «بچه‌زرنگ») و حامد جعفری به‌عنوان تهیه‌کننده، مدل «اکران خانوادگی در کنار کمپین مدرسه‌ای و محصولات جانبی» را تبدیل به قاعده کردند. در سوی دیگر، کارگردان‌هایی مثل محمد خیراندیش با «پسر دلفینی» مسیر دسترسی به بازارهای منطقه‌ای را جدی گرفتند و نشان دادند صادرات محتوا ممکن است. در همین دوره، فیلم‌سازانی چون نرگس آبیار با «نَفَس» یادآور شدند که «نگاه از قدّ کودک» فقط مخصوص انیمیشن نیست؛ در سینمای لایو‌اکشن هم می‌شود جهان را از چشم کودک دید و خانواده را همراه کرد. دستاورد این نسل، صنعتی‌کردن تجربه است: از واحدهای رندرینگ و استوری‌بورد تا مدیریت کمپین و فروش لایسنس.

اما تاثیرگذاری فقط به نام‌ها محدود نمی‌شود؛ «نقش‌ها» هم مهم‌اند. عروسک‌سازان و طراحان کاراکتر (مثل تیم‌های پشت «کلاه‌قرمزی») به ما آموختند که دوام یک دنیا، به اصالت بصری‌اش وابسته است. آهنگسازان کودک نشان دادند گوش تربیت‌شده، نیمی از مسیر ارتباط را می‌سازد. مدیران با سیاست در کانون و جشنواره اصفهان، بستر کشف و شبکه‌سازی استعدادها را فراهم کردند تا پروژه‌ها از «اثرِ تک‌نفره» به «کار گروهی» برسد. حتی پخش‌کنندگان و صاحبان سالن وقتی سانس‌های خانوادگی را جدی گرفتند، به اندازه فیلم‌ساز در شکل‌دادن به عادت تماشای کودک سهم داشتند.

جمع‌بندی این مسیر روشن است: هر بار که سینمای کودک ایران به یکی از این سه اصل وفادار بوده: ۱) نگاه از قدّ کودک، ۲) کاراکترِ ماندگار و جهان روایی قابل توسعه، ۳) اکوسیستم حرفه‌ای تولید و پخش، هم محبوب شده، هم پایدار مانده. چهره‌های اثرگذارِ این حوزه، در واقع حاملان همین سه اصل‌اند. اگر امروز بخواهیم رونق مقطعیِ ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴ را به رشد پایدار تبدیل کنیم، باید از این میراث الگو بگیریم: اتاق نویسندگان با مشاور رشد، توسعه IPهای بومی، و زنجیره تولید.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی