• کد خبر: 16754
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۱۲ آبان ۱۴۰۵ ساعت: ۱۲:۳۲

جنجال تازه کارگردان «جوجو خرگوشه»؛فیلم شکست خورد، منتقدان متهم شدند

کارگردانی که با «جوجو خرگوشه» تحسین شد و جایزه اسکار گرفت، حالا در برابر منتقدانی ایستاده که فیلم تازه‌اش را نپسندیده‌اند. تایکا وایتیتی پس از شکست «کلارا و خورشید» به‌جای سکوت یا دفاع از انتخاب‌هایش، حمله‌ای جنجالی به منتقدان ترتیب داده است.


فیلمی که می‌خواست از عشق، تنهایی و معنای انسان بودن بگوید، اما در مسیر روایت خود بیش از اندازه به احساسات متوسل شد.

به گزارش صبا؛تایکا وایتیتی از آن دسته فیلم‌سازانی است که امضای شخصی‌شان را نمی‌توان به‌سادگی نادیده گرفت. او در آثار موفقی مانند «آنچه در سایه‌ها انجام می‌دهیم»، «شکارچیان برای افراد وحشی» و «جوجو خرگوشه» نشان داده که چگونه می‌توان طنز، موقعیت‌های نامتعارف و لحظات انسانی را در کنار یکدیگر قرار داد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که همین زبان آشنای فیلم‌ساز، به‌جای آنکه در خدمت جهان داستان قرار بگیرد، بر آن سایه می‌اندازد. «کلارا و خورشید» دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارد؛ فیلمی که از یک رمان تحسین‌شده و ظرفیت‌های فراوان داستانی بهره می‌برد، اما در تبدیل این ظرفیت‌ها به یک تجربه سینمایی منسجم چندان موفق عمل نمی‌کند.

داستان در آینده‌ای نه‌چندان دور اتفاق می‌افتد؛ جهانی که در آن خانواده‌ها برای فرزندانشان همراهان مصنوعی می‌خرند تا تنهایی و انزوای آن‌ها را کاهش دهند. کلارا، با بازی جنا اورتگا، یکی از همین همراهان است؛ موجودی انسان‌نما که با نگاه ساده، کنجکاوانه و گاهی کودکانه‌اش تلاش می‌کند جهان اطراف را بشناسد. او پس از ورود به زندگی جوزی، دختری نوجوان که با بیماری و مشکلات خانوادگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، به‌تدریج معنای تازه‌ای از وابستگی، وفاداری و محبت را تجربه می‌کند.

ایده مرکزی فیلم به‌خودی‌خود جذاب است. قرار دادن موجودی مصنوعی در برابر پیچیدگی‌های عاطفی انسان می‌تواند بستری برای پرسش‌های مهمی درباره هوش مصنوعی، آگاهی، عشق و حتی مرگ باشد. آیا موجودی که از ابتدا برای خدمت به انسان طراحی شده، می‌تواند احساسی مستقل داشته باشد؟ آیا محبت زمانی ارزشمند است که از یک برنامه از پیش تعیین‌شده فراتر برود؟ و اساساً چه چیزی انسان را از موجودی که صرفاً رفتار انسانی را تقلید می‌کند متمایز می‌سازد؟

این پرسش‌ها در رمان کازوئو ایشی‌گورو با ظرافت و تأمل پیش می‌روند؛ اما فیلم در بسیاری از لحظات به‌جای گسترش آن‌ها، به سمت تأکید بر جنبه‌های احساسی داستان حرکت می‌کند. یکی از مهم‌ترین انتقادهایی که به اقتباس وایتیتی وارد شده، همین تغییر لحن است. جهان داستان ظرفیت یک درام علمی‌تخیلی آرام، تأمل‌برانگیز و حتی نگران‌کننده را دارد، اما فیلم‌ساز گاهی با استفاده از طنز و موقعیت‌های شیرین، از عمق موقعیت‌های دراماتیک فاصله می‌گیرد. نتیجه آن است که تماشاگر به‌جای آنکه فرصت کشف تدریجی جهان داستان را داشته باشد، بارها با احساساتی مواجه می‌شود که فیلم اصرار دارد آن‌ها را به او منتقل کند.

مشکل دیگر، شخصیت‌پردازی و نحوه استفاده از ظرفیت بازیگران است. جنا اورتگا در نقش کلارا، به دلیل چهره و توانایی‌اش در انتقال هم‌زمان معصومیت و نوعی بیگانگی با جهان انسانی، انتخاب قابل‌توجهی است. او تلاش می‌کند شخصیتی را بسازد که نه کاملاً انسان است و نه صرفاً یک ماشین؛ موجودی که جهان را از دریچه‌ای متفاوت می‌بیند و همین تفاوت باید مهم‌ترین ویژگی شخصیتش باشد. با این حال، فیلمنامه در بخش‌هایی کلارا را بیش از اندازه به یک شخصیت معصوم، خوش‌بین و احساساتی محدود می‌کند و فرصت چندانی برای نمایش پیچیدگی‌های درونی او باقی نمی‌گذارد.

ایمی آدامز نیز در نقش مادر جوزی، با شخصیتی مواجه است که می‌توانست یکی از مهم‌ترین لایه‌های روانی و عاطفی فیلم را شکل دهد. مادری که با ترس از دست دادن فرزندش زندگی می‌کند و در عین حال باید با تصمیم‌ها و گذشته خود کنار بیاید. اما پرداخت محدود شخصیت او باعث می‌شود بخش مهمی از ظرفیت بازیگری آدامز به نتیجه‌ای که انتظار می‌رود نرسد. رابطه مادر و دختر و تنش‌های موجود در خانواده نیز می‌توانستند به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل شوند، اما در نهایت آن‌طور که باید به عمق نمی‌رسند.

در این میان، باید به تفاوت میان ضعف‌های اقتباس و ضعف‌های اجرایی نیز توجه کرد. اقتباس سینمایی قرار نیست الزاماً تمام ویژگی‌های رمان را بازسازی کند و تغییر لحن یا حذف بخش‌هایی از منبع ادبی به‌خودی‌خود نشانه شکست نیست. مسئله این است که تغییرات باید به خلق یک جهان مستقل و منسجم منجر شوند. در «کلارا و خورشید»، به نظر می‌رسد وایتیتی میان وفاداری به فضای آرام و فلسفی کتاب و حفظ لحن آشنای سینمای خودش گرفتار شده است. فیلم نه به اندازه کافی در جهان تأمل‌برانگیز ایشی‌گورو باقی می‌ماند و نه موفق می‌شود از ترکیب این جهان با طنز و شوخ‌طبعی همیشگی کارگردان، هویتی تازه و یکدست بسازد.

از نظر بصری نیز فیلم ظرفیت‌های قابل‌توجهی دارد. تضاد میان جهان فناوری‌زده آینده و طبیعت، نور خورشید و فضای روستایی محل زندگی جوزی می‌توانست به عنصری معنادار در روایت تبدیل شود. خورشید در داستان صرفاً یک عنصر طبیعی نیست، بلکه در نگاه کلارا جایگاهی فراتر از یک منبع انرژی پیدا می‌کند. این ایده می‌توانست به یکی از زیباترین لایه‌های استعاری اثر تبدیل شود؛ با این حال، در کنار ضعف‌های روایی، این ظرفیت نیز همیشه به اندازه کافی گسترش پیدا نمی‌کند.

شاید به همین دلیل باشد که واکنش منتقدان به فیلم تا این اندازه منفی بوده است. امتیاز ۲۶ درصدی منتقدان در راتن تومیتوز در برابر امتیاز حدود ۷۴ تا ۷۸ درصدی مخاطبان، نشان‌دهنده شکافی قابل‌توجه در دریافت اثر است. برخی تماشاگران با وجه احساسی و رابطه میان کلارا و جوزی ارتباط برقرار کرده‌اند، در حالی که گروهی از منتقدان معتقدند فیلم نتوانسته از ایده‌های مهم رمان بهره کافی ببرد. هر دو واکنش قابل بررسی‌اند و نمی‌توان صرفاً با استناد به یکی، دیگری را بی‌اعتبار دانست.

عملکرد تجاری فیلم نیز به این وضعیت اضافه شده است. «کلارا و خورشید» با وجود حضور بازیگرانی شناخته‌شده و پشتوانه ادبی اثر، در آغاز اکران آمریکای شمالی فروش بسیار محدودی داشت و نتوانست انتظارات تجاری را برآورده کند. البته شکست در گیشه به‌تنهایی معیار سنجش کیفیت هنری نیست؛ همان‌طور که فروش بالا نیز تضمین‌کننده ارزش سینمایی یک فیلم نخواهد بود.

اما شاید حاشیه‌برانگیزترین بخش ماجرای «کلارا و خورشید»، واکنش خود وایتیتی به منتقدان باشد. کارگردانی که پس از دریافت جایزه اسکار برای «جوجو خرگوشه» و تجربه ساخت آثار پرفروش، حالا منتقدان فیلم تازه‌اش را افرادی توصیف کرده که نتوانسته‌اند رؤیای هنرمند شدنشان را محقق کنند و به همین دلیل منتقد شده‌اند. او همچنین آن‌ها را بی‌ربط، دور از زمانه و منسوخ خوانده است.

این واکنش بیش از آنکه به دفاع از فیلم شباهت داشته باشد، تلاشی برای بی‌اعتبار کردن کسانی است که درباره آن نظر منفی داده‌اند. وایتیتی حق دارد با نقدها مخالف باشد، به تفاوت سلیقه منتقدان و تماشاگران اشاره کند و حتی از انتخاب‌های هنری خود دفاع کند؛ اما زیر سؤال بردن انگیزه و صلاحیت منتقدان، پاسخی به ایرادهای مطرح‌شده درباره فیلم نیست. جالب‌تر آنکه او در بخشی از دفاع خود به استقبال مخاطبان استناد می‌کند، در حالی که همین اختلاف نظر میان منتقدان و تماشاگران می‌توانست فرصتی برای گفت‌وگویی جدی‌تر درباره اثر باشد.

در نهایت، «کلارا و خورشید» را نمی‌توان اثری کاملاً بی‌ارزش یا فاقد ایده دانست. فیلم از داستانی برخوردار است که همچنان پرسش‌های مهمی درباره آینده انسان، فناوری و روابط عاطفی مطرح می‌کند و بازی جنا اورتگا نیز از معدود ظرفیت‌های قابل‌توجه آن است. با این حال، مشکل اصلی در نحوه پرداخت همین ایده‌هاست؛ جایی که احساسات جای تأمل را می‌گیرند و لحن نامتوازن اجازه نمی‌دهد داستان به عمقی که وعده می‌دهد دست پیدا کند.

شاید مهم‌ترین شکست «کلارا و خورشید» همین باشد: فیلمی که درباره فهمیدن انسان‌ها ساخته شده، اما در شناخت ظرفیت‌های داستان خودش چندان موفق نیست. و شاید تایکا وایتیتی بهتر از هر کسی بداند که یک فیلم‌ساز نمی‌تواند همیشه با اتکا به موفقیت‌های گذشته از قضاوت تازه مخاطبان و منتقدان عبور کند. سینما عرصه تجربه، شکست و دوباره ساختن است؛ اما پذیرش نقد نیز بخشی از همین مسیر است.

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی