• کد خبر: 15678
  • گروه : اخبار , ویژه ها
  • تاریخ انتشار:۱۹ آذر ۱۴۰۴ ساعت: ۱۱:۳۹

«هزار و یک شب» تجربه‌ای در فضای بومیِ قصه‌پردازی مدرن

در شروع «هزار و یک شب»، روایت پرشتاب و فضای سنگین نشان می‌دهد که این سریال قصد دارد قصه‌ای جسور، تلخ و پیچیده از روابط انسانی و بحران‌های شهری بازگو کند.


الهه شهریاری،صبا/ قسمت نخست سریال «هزار و یک شب» ساخته مصطفی کیایی نشان می‌دهد که این کارگردان، پس از تجربه‌های موفق در سینما و تلویزیون، این بار قصد دارد وارد قلمرویی پیچیده‌تر و جاه‌طلبانه‌تر شود؛ قلمرویی که ترکیبی از درام جنایی، تعلیق روان‌شناختی و رگه‌هایی از رئالیسم تلخ شهری است. این قسمت آغاز یک جهان ملتهب، ناپایدار و بی‌رحم را ترسیم می‌کند؛ جهانی که در آن آدم‌ها نه از مسیر انتخاب‌های روشن که از دل اضطراب‌ها، ناامنی‌ها و خطاهای گذشته به سمت ناشناخته‌ها رانده می‌شوند.

روایت قسمت نخست با شتابی آغاز می‌شود که خود به تنهایی بیانیه‌ای درباره لحن سریال است: مخاطب قرار نیست در آسودگی و با آرامش وارد داستان شود. کیایی آگاهانه فرم گام‌به‌گام و معرفی کلاسیک شخصیت‌ها را کنار گذاشته و مخاطب را مستقیماً وسط بحران‌ها می‌اندازد. این شیوه روایت، اگرچه برای بخشی از تماشاگران سردرگم‌کننده است، اما در دل خود نوعی صداقت دارد؛ زیرا جهان داستان دقیقا جهانی آشفته، پرتنش و بی‌قاعده است و قرار نیست قواعد رایج قصه‌گویی آن را رام کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های قسمت اول، خلق فضایی است که در آن امنیت شخصی و جمعی در مرز فروپاشی قرار دارد. زنانی که در معرض تهدید و ربایش‌اند، دانشجویی که میان افسردگی، ناامنی و سوءاستفاده استاد گرفتار شده، پزشکی که مجبور است میان اخلاق حرفه‌ای و فشارهای بیرونی انتخاب کند، پدری که گذشته‌ای نامعلوم گریبانش را گرفته و خانواده‌ای که در آستانه گسست روانی است. این مجموعه موقعیت‌ها تصویری از یک شهر بیمار ارائه می‌دهد؛ شهری که در آن روابط قدرت، رشوه‌خواری، ترس، خشونت کلامی و تجاوز به حریم خصوصی، از امور استثنایی خارج شده و به بخشی از زندگی روزمره بدل شده‌اند.

از منظر شخصیت‌پردازی، سریال هنوز در ابتدای راه است و قسمت نخست بیش از آنکه معرفی باشد، «پرتاب» شخصیت‌هاست. سروش، به عنوان یکی از محورهای اصلی داستان، جوانی است که ذهنش در آستانه انفجار قرار دارد؛ میان فشار دانشگاه، بی‌اعتمادی به اطرافیان، روابط عاشقانه آشفته و حس قربانی‌ بودن. نیلوفر، دختری است که ساده‌دلی و بی‌پناهی‌اش او را به سمت خطری می‌کشاند که هنوز ابعادش روشن نیست. مسعود مدبر، پدر خانواده، مردی است گرفتار بدهی‌ها، گذشته مبهم و ترسی که او را هر لحظه به سمت تصمیم‌های خطرناک‌تر می‌راند. در این میان، الهام ـ پزشک ـ نقش حلقه اتصال میان بحران‌های فردی و پرونده‌های جنایی را دارد؛ زنی که به تدریج مشخص می‌شود بیش از حد معمول به مرکز این شبکه جنایت نزدیک است.

مهم‌ترین تم قسمت اول، فروپاشی نظام اخلاقی است؛ آدم‌هایی که مدام مجبور به انتخاب میان «بد» و «بدتر» هستند. نه پلیسی به‌عنوان ناجی مطلق وجود دارد، نه خانواده به‌عنوان پناهگاه امن عمل می‌کند، نه دانشگاه جایگاه دانش و امنیت است، و نه عشق می‌تواند تضمینی برای نجات باشد. همه چیز شکننده است و کیایی دقیقا همین شکنندگی را به مرکز توجه می‌آورد.

در کنار این جهان مدرن و بحران‌زده، اشاره‌های ظریف اما معناداری به قصه‌های کلاسیک «هزار و یک شب» وجود دارد. مفهوم شهرزاد و ملک در زیرمتن روایت به چشم می‌خورد؛ زنی که با قصه‌گویی جان می‌خرد و حاکمی که با ترس و خشونت، زندگی می‌گیرد. این پیوند، صرفاً یک اشاره ادبی نیست؛ بلکه نوعی استعاره ساختاری است.

گویی شخصیت‌های زن سریال، مثل شهرزاد، در تلاش‌اند از طریق روایت‌کردن حقیقت، اعتراف، یا حتی گفت‌وگوی ساده، خود را از چرخه خشونت نجات دهند. و مردانی که در قدرت‌اند، درست مانند ملک، از ترس ازدست‌دادن کنترل به سمت تصمیم‌های خشن کشیده می‌شوند. این بازتاب میان گذشته و اکنون، بخشی از جذابیت فکری سریال است و چارچوبی فراهم می‌کند که می‌تواند در قسمت‌های بعدی غنی‌تر شود.

اما با وجود نقاط قوت، قسمت نخست سریال بی‌نقص نیست. حجم زیاد اطلاعات، دیالوگ‌های فشرده و روایت‌های متعدد، گاهی باعث می‌شود مخاطب خط اصلی داستان را به سختی دنبال کند. همچنین، از آنجا که بسیاری از شخصیت‌ها هنوز معرفی کامل نشده‌اند، حس همراهی و همدلی با آن‌ها به‌طور کامل شکل نمی‌گیرد. با این حال، باید توجه داشت که این ضعف، از جنس «ابهام عامدانه» است و سریال از ابتدا تصمیم گرفته به‌جای توضیح دادن، رمزگذاری کند.

کیایی در این قسمت از یک زبان بصری شلوغ اما کنترل‌شده بهره می‌برد. دوربین مضطرب، قاب‌های تنگ و برش‌های سریع، همگی در خدمت انتقال حس «فشار» هستند. این انتخاب‌ها شاید مخاطب عام را خسته کند، اما برای مخاطبی که به دنبال تجربه‌ای متفاوت است، نشانه یک نگاه خلاقانه است که نمی‌خواهد با استانداردهای محافظه‌کارانه سریال‌سازی کنار بیاید.

در مجموع، قسمت اول «هزار و یک شب» افتتاحیه‌ای قدرتمند، پرخطر و متفاوت است. این قسمت، بیش از آنکه پاسخ بدهد، سؤال می‌سازد؛ بیش از آنکه آرامش بدهد، اضطراب تزریق می‌کند؛ و بیش از آنکه قصه را باز کند، جهان را بنا می‌کند. اگر سریال بتواند این جهان چندلایه را در ادامه گسترش دهد و شخصیت‌ها را به تدریج شفاف کند، می‌تواند یکی از جسورانه‌ترین تجربه‌های سریال‌سازی سال‌های اخیر باشد. قسمت اول «هزار و یک شب» نه یک شروع ساده، که دعوت‌نامه‌ای برای ورود به هزارتوی ذهن، شهر و روابط انسانی است؛ هزارتویی که قرار است در قسمت‌های بعدی روشن شود، یا شاید تاریک‌تر از قبل ادامه پیدا کند.

 

منبع فیلیمو شات

کلید واژه:
گروه بندی: اخبار , ویژه ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی