در حماسهای که قرار است از قهرمانی، فداکاری و سرنوشت یک ملت بگوید، گاهی اندوه یک مادر از تمام روایتهای قهرمانانه تأثیرگذارتر میشود. مارال بنیآدم در نمایش «آرش» با ایفای نقش مادری داغدار، یکی از انسانیترین لحظات این اثر را خلق میکند؛ لحظهای که شکوه اسطوره را به واقعیت تلخ فقدان پیوند میزند.
به گزارش صبا؛در تئاتر-ارکسترال «آرش»، با گروهی پرشمار از بازیگران شناختهشده روبهرو هستیم؛ اجرایی که از موسیقی زنده، طراحی صحنه گسترده و حضور چهرههای مطرح سینما و تئاتر برای خلق یک تجربه حماسی استفاده میکند. اما در میان این حجم از جلوههای اجرایی، یکی از ماندگارترین لحظات نمایش نه به نبرد آرش مربوط است و نه به شکوه اسطورهای قهرمان، بلکه به مادری بازمیگردد که فرزندش را در جنگ از دست داده است؛ مادری با بازی مارال بنیآدم.
انتخاب این صحنه برای شروع نقد کارنامه بنیآدم بیدلیل نیست. او در نقشی که شاید از نظر حجم حضور با نقشهای اصلی نمایش قابل مقایسه نباشد، موفق میشود توجه تماشاگر را به یکی از انسانیترین وجوه داستان جلب کند: بهای جنگ برای کسانی که در روایتهای حماسی معمولاً کمتر دیده میشوند.
مارال بنیآدم از آن دسته بازیگرانی نیست که مسیر حرفهای خود را صرفاً با ورود به سینما آغاز کرده باشند. تجربه تئاتری او در شکلگیری شیوه بازیگریاش اهمیت دارد. همکاری با علی سرابی در نمایش «خدای کشتار» نوشته یاسمینا رضا، یکی از تجربههای مهم او در تئاتر بود. بنیآدم در این نمایش در نقش آنت، در کنار نوید محمدزاده، ستاره پسیانی و علی سرابی حضور داشت. 1
«خدای کشتار» از آن دست نمایشنامههایی است که بازیگر برای اجرای درست آن باید بتواند میان کمدی، خشم، فروپاشی روانی و رفتارهای بهظاهر متمدنانه تعادل برقرار کند. آنت شخصیتی نیست که بتوان با یک بازی یکنواخت و صرفاً مبتنی بر دیالوگ از پس آن برآمد. تجربه این نقش را میتوان یکی از نشانههای مهم شکلگیری توانایی بنیآدم در اجرای شخصیتهای چندلایه دانست.
او در ادامه با نمایش «برنارد مرده است» و «آن سوی آینه» نیز در همکاری با علی سرابی به فعالیت تئاتری خود ادامه داد. در «آن سوی آینه» که اثری از فلوریان زلر بود، در کنار ریما رامینفر و پژمان جمشیدی به ایفای نقش پرداخت. 1
ورود او به سینما با «فروشنده» اصغر فرهادی رقم خورد. هرچند نقش کتی در این فیلم در مقایسه با شخصیتهای اصلی فرصت چندانی برای خودنمایی نداشت، حضور در اثری با این سطح از توجه و حساسیت نسبت به جزئیات رفتاری، تجربه مهمی برای بنیآدم محسوب میشد. پس از آن در «خشکسالی و دروغ» به کارگردانی پدرام علیزاده حضور پیدا کرد و با بازی در نقش سارا در مجموعه «همگناه» بیش از گذشته در میان مخاطبان شناخته شد.
در «مترجم» ساخته بهرام توکلی، «گیسوم» به کارگردانی نوید بهتویی و «در آغوش درخت» ساخته بابک خواجهپاشا نیز مسیر متفاوتی از تجربههای بازیگری را دنبال کرد. اما یکی از مهمترین نقاط عطف کارنامه او ایفای نقش پروین اعتصامی در فیلم «پروین» به کارگردانی محمدرضا ورزی بود؛ نقشی که بنیآدم را با مسئولیت بازآفرینی یک شخصیت تاریخی و ادبی روبهرو کرد و برای او جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر را به همراه داشت.
این مسیر نشان میدهد که بنیآدم در سالهای فعالیت خود میان نقشهای اجتماعی، شخصیتهای درگیر بحرانهای خانوادگی و نقشهای تاریخی حرکت کرده است. وجه مشترک بسیاری از این تجربهها، ضرورت انتقال احساسات پیچیده از طریق جزئیات رفتاری است؛ قابلیتی که در «آرش» نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند.
ارکسترال «آرش» به نویسندگی امید سهرابی و کارگردانی علی سرابی، پروژهای با ابعاد اجرایی گسترده است. حضور بازیگران متعدد، موسیقی فردین خلعتبری، ارکستر زنده و طراحیهای بصری، این اثر را به اجرایی تبدیل کرده که بخش مهمی از جذابیت آن بر شکوه و مقیاس تولید استوار است.
اما در چنین اجرایی یک خطر هم وجود دارد: وقتی صحنه با موسیقی، حرکت، نور و تصویر پر میشود، ممکن است لحظات انسانی و جزئیات عاطفی داستان زیر سایه جلوههای بزرگ قرار بگیرند. درست در همین نقطه است که بازی مارال بنیآدم اهمیت پیدا میکند.
او نقش مادری را بازی میکند که فرزندش را در جنگ از دست داده است. این شخصیت بهجای آنکه صرفاً ابزاری برای تأکید بر تلخی جنگ باشد، به نماینده انسانهایی تبدیل میشود که در روایتهای قهرمانانه کمتر مجال دیدهشدن پیدا میکنند. در اینجا دیگر مسئله فقط سرنوشت یک قهرمان یا یک نبرد تاریخی نیست؛ مسئله مادری است که باید با جای خالی فرزندش زندگی کند.
یکی از ویژگیهای قابل توجه بازی بنیآدم، پرهیز از تبدیل اندوه به نمایش اغراقآمیز احساسات است. او برای تأثیرگذاری بر تماشاگر به فریادهای پیدرپی یا حرکات نمایشی متوسل نمیشود. آنچه در توصیف این اجرا برجسته شده، انتقال اندوه از طریق چهره، صدا و حرکات بدن است. بهخصوص صحنه مویه او در سوگ فرزندش، از لحظاتی است که میتواند توجه تماشاگر را از تمام شکوه بصری نمایش جدا کند و به مرکز عاطفی داستان بازگرداند.
آنچه بازی بنیآدم را در این نقش قابل توجه میکند، فاصله گرفتن از الگوی آشنای بازی در نقش مادر داغدار است. چنین نقشهایی بهراحتی میتوانند به مجموعهای از واکنشهای تکراری، اشک و فریاد تبدیل شوند؛ اما تأثیرگذاری زمانی اتفاق میافتد که بازیگر بتواند پشت این واکنشها، زندگی و شخصیت مستقلی برای کاراکتر بسازد.
بنیآدم در این صحنه، بهجای آنکه صرفاً اندوه را بازنمایی کند، تلاش میکند مخاطب را با تجربه فقدان روبهرو کند. مویه او فقط یک لحظه احساسی برای برانگیختن اشک تماشاگر نیست؛ کارکرد مهمتری دارد و آن یادآوری هزینه انسانی جنگ است. در حقیقت، نمایش در این لحظه از فضای اسطورهای فاصله میگیرد و به واقعیتی ملموس و امروزی نزدیک میشود.
البته باید به یک محدودیت هم اشاره کرد. شخصیت مادر به دلیل فرصت محدود حضور، امکان شکلدادن به یک مسیر دراماتیک مستقل و چندلایه را به اندازه شخصیتهای محوری نمایش ندارد. بنابراین بخش زیادی از تأثیرگذاری او به کیفیت همان لحظه سوگواری وابسته است. این محدودیت را نباید با ضعف بازیگر اشتباه گرفت؛ بلکه باید آن را در نسبت میان طراحی شخصیت و ساختار کلی نمایش بررسی کرد.
مارال بنیآدم در «آرش» بار دیگر نشان میدهد که برای دیدهشدن الزاماً به نقش محوری یا حضور طولانی نیاز ندارد. او پیشتر در «خدای کشتار» تجربه مواجهه با پیچیدگیهای رفتاری و عاطفی یک شخصیت نمایشی را داشته، در آثار تصویری مختلف توانایی خود را در نقشهای متفاوت آزموده و با ایفای نقش پروین اعتصامی نیز تجربه بازی در یک شخصیت تاریخی را پشت سر گذاشته است.
اما در «آرش»، نقطه قوت او در جای دیگری قرار دارد: توانایی تبدیل یک موقعیت کوتاه به لحظهای که معنای کلی اثر را عمیقتر میکند.
در نمایشی که قرار است اسطوره آرش و مفهوم فداکاری برای سرزمین را بازآفرینی کند، بنیآدم با بازی در نقش یک مادر داغدار یادآوری میکند که پشت هر حماسهای، انسانهایی قرار دارند که ممکن است سهمشان از قهرمانی، فقط تحمل فقدان و ادامه زندگی باشد. این تضاد میان شکوه حماسی و اندوه شخصی، یکی از مهمترین ظرفیتهای دراماتیک «آرش» است و بازی بنیآدم به دیدهشدن آن کمک میکند.
شاید نتوان گفت این نقش از نظر گستردگی و پیچیدگی به اندازه نقشهای مهم کارنامه او فرصت درخشش دارد، اما میتوان گفت بنیآدم از همین فرصت محدود بهخوبی استفاده کرده است. در میان گروهی از بازیگران شناختهشده، او یکی از اجراهایی را رقم میزند که پس از پایان نمایش نیز در ذهن تماشاگر باقی میماند.
مارال بنیآدم در «آرش» نه با شکوه یک قهرمان، بلکه با اندوه یک مادر میدرخشد؛ و همین انتخاب، بازی او را به یکی از نقاط عاطفی و انسانی اجرای علی سرابی تبدیل میکند.