تصویر زندان در سینما و سریالها، مناسباتی خشن و سلسلهمراتبی را بازنمایی میکند که با عناوین رسمی و بزکشده همخوانی ندارد و پرسشهای جدی درباره نظارت و مسئولیت مدیریت زندانها برمیانگیزد.
سینمای بیضایی مجموعهای از ویژگیهای مشخص و مشابه است که باعث شده آثار او از جریان قالب سینما جدا بوده و بسیار فراتر از سرگرمی و داستان و کاوشی عمیق از انسان محصور بین روایتهای مختلف باشد.
«زیبا صدایم کن»، درباره مرد میانسالی به نام خسرو است که نزدیک به ۱۰ سال را در آسایشگاه روانی بستری بوده و حال میخواهد برای جشن تولد شانزده سالگی دخترش زیبا کنارش باشد.
ایدهای بکر، بازیگری محبوب، گریم کنجکاویبرانگیز و ستارههایی خوشنام، میتوانستند از «صددام» یک کمدی درستوحسابی بسازند؛ اما آنچه روی پرده میبینیم، مجموعهای از شوخیهای دمدستی، موقعیتهای بیمنطق و فیلمنامهای است که بیش از هر چیز، مأموریت فروش را جدی گرفته و باقی بدیهیات سینما را به فراموشی سپرده است.
«مو به مو» برخلاف انبوه سریالهای نمایش خانگی که با خانههای لوکس، روابط غیرمعمول و بحرانهای عجیب و نمایشی مخاطب را سرگرم میکنند دوربین را به سمت زندگی مردم عادی گردانده و داستان طبقه متوسط و رنج و دوام آوردن آنها را به تصویر میکشد و به جای هیجانهای مصنوعی با صداقت تلخ خود جزئیات زندگیهای عادی را به تصویر میکشد.
«شیش ماهه» با ترکیب بازیگران شناختهشده و قصهای که تلاش دارد طنز و تراژدی را در هم بیامیزد، این اثر با استقبال اولیه مخاطبان همراه شده، اما نقدهای جدی درباره ریتم، شوخیها و ساختار روایت آن مطرح است.
سریال «وحشی» بیش از هر چیز، روایتی است درباره نقش تصادف در فروپاشی یک زندگی؛ روایتی که هومن سیدی با تکیه بر مرز باریک میان شانس، تصادف و علیت میسازد و مخاطب را وادار میکند مدام بپرسد کدام اتفاقها اجتنابناپذیرند و کدامها صرفاً خطاهای رواییاند.
ر قسمت بیستویکم «شغال»، دیگر نه قهرمانی وجود دارد و نه نقطهای امن. سریال با آشفتگی آگاهانه روایت و انفجار دیالوگها، مخاطب را به دل شهری میبرد که همهچیز در آن قابل معامله است؛ حتی حقیقت.
سریال «هزار و یک شب» در قسمتهای آغازین خود نشانههایی از یک بازخوانی معاصر و رسانهای از متن کلاسیک را بروز میدهد؛ بازخوانیای که با تغییر در تکنیک قصهگویی و حذف نقش محوری شهرزاد، مسیر متفاوتی را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
انیمیشن بلند «یوز» با وجود دغدغههای قابل احترام فرهنگی و زیستمحیطی، در فیلمنامهنویسی دچار سادهسازی افراطی است؛ رویکردی که باعث میشود روایت، شخصیتها و کشمکشها پیش از آنکه شکل بگیرند، رها شوند.